شمارهٔ ۱۷۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به ابراز عشق و دلبستگی خود به معشوق میپردازد. او از بار سنگین عشق و یاد معشوق میگوید که همراه خود میبرد. دل و فکر خود را به خاطر یاد معشوق میسپارد و همواره در اندیشه اوست. شاعر اشاره میکند که نام معشوق همچون دانه خال او، دلها را گرفتار میکند و یادش به شدت در زندگی او تاثیرگذار است. او همچنین به محدودیت خود از نظر وجودی اشاره کرده و از عزت و جلال معشوق سخن میگوید، و در نهایت اذعان میکند که وجود حسین (به عنوان معشوق) در زندگیاش دائمی است، اما بار غم و نگرانی از جدایی را بر دوش میکشد.
ما بار تن ز کوی وصال تو می بریموز بهر توشه عشق جمال تو میبریم
هوش مصنوعی: ما از عشق و محبت تو بار سنگینی به دوش داریم و برای به دست آوردن زیبایی تو راهی را میپیماییم.
تا دوست را ز دوست بود یادگارئیدل با تو میدهیم و خیال تو میبریم
هوش مصنوعی: برای تو یادگاری از دوستی میگذاریم و در عوض، خیال تو را در دل خود نگه میداریم.
دلهای ما بدام بلا میشود اسیرهردم که نام دانه خال تو میبریم
هوش مصنوعی: دلهای ما هر بار که نام دانه خال تو را میبریم، در دام بلا گرفتار میشود.
چون مصریان بضاعت ما تنگ شکر استزیرا که نکته ای ز مقال تو میبریم
هوش مصنوعی: ما به دلیل محدودیتهای مالیمان نمیتوانیم به خوبی از دستاوردهای تو بهرهبرداری کنیم، زیرا تنها نکتههایی از سخنان تو را درک میکنیم.
مانند خضر چاشنی چشمه حیاتاز لفظ همچو آب زلال تو میبریم
هوش مصنوعی: مانند خضر، که در افسانهها به عنوان راهنمای حیات و دانایی مشهور است، ما از کلام تو که همچون آب زلال است، شیرینی و طراوت میگیریم.
ننگ وجود خویشتن از روی مسکنتاز خاک آستان جلال تو میبریم
هوش مصنوعی: من به خاطر حقارت و ضعف وجود خودم، شرمندهام و احساس حقارت میکنم، بنابراین از روی خاک درگاه جلال و عظمت تو خجالت میکشم و میخواهم از آن دور شوم.
جانا حسین هست مقیم درت ولیکبار بدن ز بیم ملال تو می بریم
هوش مصنوعی: ای جانا، حسین در خانهات ساکن است، اما به خاطر نگرانیهایمان، باری از غم و اندوه را همراه میبریم.