شمارهٔ ۲۴۲
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و رنجی که به خاطر دوری محبوبش متحمل شده، سخن میگوید. او به محبوبش میگوید که دردی که به دلش وارد کرده و محبت و توجهی که از او انتظار دارد، برآورده نمیشود. او از محبوبش میخواهد که از روی محبت به عیادت او بیفتد، اما همواره از این کار سر باز میزند. شاعر از حسرت و آتش درونش به خاطر عشق ناتمامش میگوید و بدون توجه محبوبش، احساس تنهایی و ناامیدی میکند. او همچنین اشاره میکند که دیگران نیز به عشق او دچار شور و شوق هستند و این عدم توجه به احساسات دیگران، دل او را بیشتر میآزارد. در انتها، شاعر به یاد گذشتهها و لحظاتی که از جفاهای محبوبش فریاد میزده، میپردازد.
جانم بسوخت از غم و بی غم نمیکنیدانی جراحت دل و مرهم نمیکنی
هوش مصنوعی: دلم از ناراحتی و غم در آتش میسوزد، اما تو بدون اینکه به حال من اهمیت بدهی، نه به درد دل من توجهی میکنی و نه به فکر درمان آن هستی.
گفتم کنی عیادت ما از سر کرممردیم و پای رنجه بماتم نمیکنی
هوش مصنوعی: گفتم اگر از روی لطف و مهربانی به دیدن ما بیایی، ما درگذشتمان را با کمال میل میپذیریم و تو هم از زحمت آمدن به مجلس داغ ما خودداری نمیکنی.
ما از تو قانعیم بیک غمزه سالهایارب چه موجبست که آن هم نمیکنی
هوش مصنوعی: ما از تو راضی هستیم با یک نگاه، خدایا چه دلیلی دارد که آن نگاه را هم به ما نمیکنی؟
جان مرا ز آتش حسرت بسوختیجانا حذر ز آه دمادم نمیکنی
هوش مصنوعی: عزیز دل، تو با اندوه و حسرتی که در دل دارم، جانم را سوزاندی و هیچ هراسی از آه و نالهی پیوستهام نداری.
چون حسن خویش دمبدم افزون کنی جفاوز ناز و عشوه یک سر مو کم نمیکنی
هوش مصنوعی: هر بار که زیباییات را بیشتر نمایان میکنی، با بیرحمی و فریب کاری از ما دور میشوی و از ناز و احساس خود حتی کمترین نشانهای را هم نشان نمیدهی.
جان مرا که محرم اسرار کبریاستاندر حریم وصل تو محرم نمیکنی
هوش مصنوعی: جان من که صاحب رازهای بزرگ و خاص تو هست، در کنار تو و در لحظههای وصالت، مورد پذیرش قرار نمیگیری.
تا گفتمت که ای گل خندان به بینمتچشم مرا ز گریه تو بی نم نمیکنی
هوش مصنوعی: وقتی به تو گفتم، ای گل زیبا و خوشحال، وقتی تو را میبینم، چشمانم دیگر از گریهات حتی یک قطره اشک هم نمیریزد.
عالم ز عشق تو همه در شورشند و توهیچ التفات جانب عالم نمیکنی
هوش مصنوعی: تمام افراد در عالم به خاطر عشق تو در هیجان و شور و شوق هستند، اما تو هیچ توجهی به این شور و شوق آنها را نداری.
رفت آنکه از جفای تو فریاد کردمییا ذکر جور و یاد ز بیداد کردمی
هوش مصنوعی: آنکه به خاطر ظلم و بیعدالتی تو شکایت میکرد و از دردهایی که به او روا داشتی، سخن میگفت، دیگر در میان ما نیست.