شمارهٔ ۲۴۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر آرزو میکند که ای کاش در عشق معشوق خود، به خاک او تبدیل میشد تا از ننگ وجود خود پاک شود. او امیدوار است که اگر در کنار معشوق بود، هرگز از درد فراق غمناک نمیشد. شاعر میخواهد در شکارگاه معشوق یک صید باشد و با او مدام باشد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که اگر زیر سم اسب معشوق میبود، به خدا نزدیکتر میشد. در نهایت، شاعر به این موضوع فکر میکند که اگر به سرنوشت عاشقانی مانند حسین دچارشود و جانش را فدای معشوق کند، همانند تاجی بر افلاک میدرخشد.
ایکاش در هوای تو من خاک گشتمیباری ز ننگ هستی خود پاک گشتمی
هوش مصنوعی: ای کاش در عشق تو چنان محو میشدم که از عیوب و ناپاکیهای وجود خود خلاص میشدم.
گر بودمی بشادی وصلت امیدوارکی من ز درد هجر تو غمناک گشتمی
هوش مصنوعی: اگر به خوشی وصالت امیدوار میبودم، آیا من از درد جدایی تو ناراحت میشدم؟
ای کاش در شکارگهت صید بودمیتا یک نفس مصاحب فتراک گشتمی
هوش مصنوعی: ای کاش میتوانستم در جایی که تو به شکار میروی، شکار شوم تا برای یک لحظه هم که شده، همنشین تو باشم.
پیوسته سجدگاه ملک بودمی اگرزیر سم سمند تو من خاک گشتمی
هوش مصنوعی: اگر زیر پای تو به خاک درآیم و اگر حتی خاک هم شوم، همیشه درگاه چنین ملک و سلطنتی خواهم بود.
چون عاقبت ز دست بتان کشته گشتنی استباری قتیل آن بت چالاک گشتمی
هوش مصنوعی: چون میدانم که سرانجام، از دست معشوقان میمیرم، پس به خاطر آن عشق، به مرگ خود راضی شدم و به آن عشق شتابان پرداختم.
گر چون حسین خاک درت بودمی بقدرچون عرش تاج تارک افلاک گشتمی
هوش مصنوعی: اگر خاک در درگاه تو به اندازه حسین بود، من به اندازه عرش، تاجی بر سر آسمانها میگرفتم.