شمارهٔ ۲۶۹
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر احساس عشق و دلتنگی شاعر است. او از محبوب خود میخواهد که پردهها را کنار بزند و خود را نشان دهد. شاعر از دلتنگی و سوختن خود در فراق معشوق سخن میگوید و به زیبایی محبوبش اشاره میکند. همچنین، او خود را در مقام گدای عشق محبوب میبیند و به وفاداری و صفای او اشاره دارد. شاعر در نهایت از محبوبش میپرسد که چرا امسال در کنار او نیست.
هر دم ز پس پرده دل و دین بربائیای وای گر از پرده تجلی بنمائی
هوش مصنوعی: هر لحظه از پشت پردهای که بر دل و دین سایه انداخته، چیزی را میربایی. ای کاش اگر خود را نمایان کنی، چه حالتی پیدا میشود!
تا هیچکسی از تو خبردار نگرددهر دم بلباس دگر ای دوست برآئی
هوش مصنوعی: ای دوست، همیشه در حال تغییر ظاهر باش تا هیچکس از وجود تو باخبر نشود.
گفتی چو نقابی بگشائی همه سوزندمن سوخته آنکه نقابی نگشائی
هوش مصنوعی: وقتی گفتی که اگر پردهات را کنار بزنی، همه خواهند سوخت، من در درد سوختگیام که تو هرگز پردهات را کنار نزدی.
چون لاله جگر سوخته از داغ فراقمای گل که از این غنچه صد تو بدرآئی
هوش مصنوعی: من مانند لالهای هستم که از غم جدایی دلم سوخته است. ای گل، تو از این غنچه هزاران بار به دنیا خواهی آمد.
تو شاه جهانی و جهانی بتو محتاجبر درگه تو پیشه من، هست گدائی
هوش مصنوعی: تو فرمانروای این عالم هستی و همهٔ جهان به تو نیازمند است، من در آستانت به نیابت خود، به فقر و گدایی مشغولم.
نشگفت گرت میل جدائی بود از منجان را بود آری ز بدن رسم جدائی
هوش مصنوعی: اگر واقعاً تمایل به جدایی از من داری، بگذار جانم از تنم جدا شود، زیرا جدایی از تو به معنای جدایی جان است.
پارینه حسین از قدمت داشت صفائیای یار وفا پیشه ام امسال کجائی
هوش مصنوعی: سالهای گذشته حسین به خاطر قدمت و مقامش دارای زیبایی و صفا بود. ای دوستم که به وفا شهره هستی، امسال کجا هستی؟