شمارهٔ ۵ - ترجیع بند پنجم
هوش مصنوعی: این شعر زیبا، بیانگر عشق عمیق و الهی به معشوق است که به نمادی از کمال و حقیقت تبدیل شده است. شاعر با استفاده از تمثیلهای مختلف، عشق را به عنوان یک نیرو و حقیقت بینظیر معرفی میکند که نه تنها دنیای مادی را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه قلب و جان عاشقان را نیز دگرگون میسازد. در این شعر، معشوق همواره در همه جا حاضر است و عشق به او همه چیز را در زندگی پوشش میدهد. شاعر از تلاش برای فراموش کردن خود و بدست آوردن شهودی عمیق و متعالی نسبت به معشوق سخن میگوید و به فضای خلسه و شور عشق اشاره میکند. در نهایت، آنچه که در این شعر به وضوح به تصویر کشیده شده، تسلیم شدن کامل عاشق در برابر عشق و تلاش برای نزدیکتر شدن به معشوق است.
الا ای گوهر بحر مصفاکه در عالم توئی پنهان و پیدا
هوش مصنوعی: ای گوهرِ ناب و خالص که در این جهان هم پنهان هستی و هم آشکار، تو همچون دریاچهای از زیبایی و ارزش در کنار ما حضور داری.
وجودت بهر اظهار کمالاتچو از غیب هویت شد هویدا
هوش مصنوعی: وجود تو برای نشان دادن ویژگیها و کمالاتت است، همانطور که هویت از عالم غیب به وضوح نمایان میشود.
برای جلوه عشق جهانسوزبسی آئینه ها کردی ز اشیاء
هوش مصنوعی: برای نشان دادن عشق جهانی، تو بسیار آینهها را از اشیاء ساختهای.
ز هر آئینه دیداری نمودیبهر چشمی در او کردی تماشا
هوش مصنوعی: هر کسی که با دقت نظاره کند، به نوعی شگفتی و زیبایی در آن چیزی که میبیند پی میبرد و از آن لذت میبرد.
جهان آسوده در کتم عدم بودبرآوردی ز عالم شور و غوغا
هوش مصنوعی: جهان در سکوت و آرامش بود و تو با آمدنت آن را پر از هیجان و سر و صدا کردی.
گهی با جان مجنون عشق بازیگهی دلها بری با حسن لیلا
هوش مصنوعی: گاهی با عشق مجنون در دل عاشقی میرقصیم و گاهی با زیبایی لیلا دلها را جذب میکنیم.
تو هم عشقی و معشوقی و عاشقتو هم دردی و هم اصل مداوا
هوش مصنوعی: تو نیز محبتی و محبوبی و عاشق؛ تو هم دردی هستی و هم ریشه درمان.
توئی پیرایه معشوق دلبرتوئی سرمایه عشاق شیدا
هوش مصنوعی: تو زینت دلبرانی و سرمایهای برای عاشقان.
نیاز وامق بیچاره از تستهم از تو عشوه ها و ناز عذرا
هوش مصنوعی: نیاز وامق، گرفتار و بیچاره است و از تو میطلبد که هم خودت را نشان بدهی و هم با ناز و عشوهات او را تسکین دهی.
بچشم عارفانت می نمایدجهان جمله تن و تو جان تنها
هوش مصنوعی: در نظر عارفان، جهان تنها یک جسم به شمار میآید، در حالی که جان واقعی تنها متعلق به توست.
ولیکن عاشقان با دیده دوستجهان گم دیده در نور تجلا
هوش مصنوعی: عاشقان اما با چشم عشق به دنیا نگاه میکنند، همچون اینکه در نور زیبایی الهی، تمام جهان را گم کردهاند.
شناسندت بفردانیت امروزکه حاجت نیست ایشانرا بفردا
هوش مصنوعی: امروز مردم تو را به عنوان یک فرد خاص میشناسند و نیازی نیست که آنها را به فردا موکول کنی تا بیشتر بشناسانی.
سخن مستانه میگوید حسینتکه دادش ساقی عشق تو صهبا
هوش مصنوعی: حسینت با حالتی شاد و مستانه صحبت میکند زیرا ساقی عشق تو، شرابی ناب به او داده است.
منم معذور ای عشق ار بگویمچو چشمم گشت در نور تو بینا
هوش مصنوعی: من معذورم در عشق، اگر بگویم که وقتی چشمم به روشنی تو میافتد، بینا میشوم.
که در عالم نمی بینم بجز یارو ما فی الدار غیرالله دیار
هوش مصنوعی: در این دنیا تنها محبوب خود را میبینم و غیر از خداوند در این خانه چیزی وجود ندارد.
چو شاه عشق مطلق رایت افراختز صحرای عدم لشگر روان ساخت
هوش مصنوعی: هنگامی که عشق حقیقی مانند یک پادشاه، پرچم خود را بالا برد، نیروهایش را از ناپدیدی و عدم به حرکت درآورد.
بمیدان شهادت روی آوردز ملک غیب چون رایت برافراخت
هوش مصنوعی: به میدان رزم قدم گذاشت از دنیای ناپیدا، هنگامی که پرچم را بالا برد.
خزینه خانه اسم و صفت راچو در بگشاد و خلق کون بنواخت
هوش مصنوعی: دریچهای به جهان نامها و ویژگیها گشوده شد و مردم با محبت و مهربانی به آن پیوستند.
بحسن خود تجلی کرد اولکه میبایست گوی عاشقی باخت
هوش مصنوعی: زیبایی او نخستین بار خود را نشان داد، به گونهای که عاشق باید تسلیم میشد.
دل عشاق را از آتش شوقچو زر خالص اندر بوته بگداخت
هوش مصنوعی: دل عاشقان مانند طلای خالصی است که در آتش شوق ذوب میشود.
شهنشه را در این جلباب صورتبوحدت هیچکس چون یار نشناخت
هوش مصنوعی: در این تصویر، حکایت از آن است که هیچکس جز یار واقعی، زیبایی و ویژگیهای شگفتانگیز شاه را در این پوشش نمیتواند درک کند.
در این عالم برای سلب روپوشز عشق آوازه یغما درانداخت
هوش مصنوعی: در این دنیای زیبا، برای رهایی از پوشش عشق، نغمهای شاد و آزادکننده به گوش میرسد.
صور چون گشت زایل جان عاشقدل از اغیار بهر یار پرداخت
هوش مصنوعی: وقتی ظاهر و شکل دنیا زوال و نابودی را میبیند، جان عاشق به خاطر یار خود از همه چیز دیگر دل میکند.
چو تیغ غیرت آن شاه یگانهبرای کشتن بیگانه می آخت
هوش مصنوعی: چون شمشیر غیرت آن پادشاه یکتا برای نابود کردن دشمنان به کار گرفته میشود.
حسین آن دید و در میدان معنیسمند بادپا زینگونه میتاخت
هوش مصنوعی: حسین این را مشاهده کرد و در میدان، با شتاب و قدرت تمام به سمت جلو میتاخت.
که در عالم نمی بینم بجز یارو ما فی الدار غیرالله دیار
هوش مصنوعی: در جهان هیچ چیزی جز معشوق را نمیبینم و غیر از خداوند، در این خانه هیچ کس دیگری نیست.
چو با عشق جمالت یار گشتمبجان خویشتن اغیار گشتم
هوش مصنوعی: وقتی که عاشق زیبایی تو شدم، تمام توجه و حتی وجود خودم را به دیگران سپردم.
چو دیدم هستی جاوید مطلقمن از هستی خود بیزار گشتم
هوش مصنوعی: وقتی وجود ابدی و بینهایت را دیدم، از وجود محدود و دنیای خودم بیزار شدم.
مقام از آشیان عشق کردممقیم خانه خمار گشتم
هوش مصنوعی: من از مقام و جایگاه بالای عشق به آشیانه و خانه خمار تبدیل شدم و در آنجا ساکن شدم.
گشادم پر و بال جان چو عنقابکوه قاف چون طیار گشتم
هوش مصنوعی: پر و بال جانم را همچون پرندهای mythical گشودهام و به سوی کوه قاف پرواز کردهام. اکنون همچون یک پرنده آزاد و سبکبال به پرواز درآمدهام.
زمانی در پس ظل خیالاتچو خفته بسته بیزار گشتم
هوش مصنوعی: زمانی در سایه افکار و خیالها به خواب رفته بودم و از آنجا خسته و دلزده شدم.
چو خورشید جمالت تافت بر مناز آن خواب گران بیدار گشتم
هوش مصنوعی: زمانی که زیبایی تو مانند خورشید بر من تابید، از آن خواب عمیق بیدار شدم.
به بوئی گشته عمری قانع از گلسراسیمه بگرد خار گشتم
هوش مصنوعی: عمری به عطر گل قانع بودم، اما حالا مثل خاری پر از اضطراب و سرگردانی شدم.
چو گلزار جمال خود نمودیچو بلبل بر رخ گل زار گشتم
هوش مصنوعی: وقتی زیبایی خود را به نمایش گذاشتی، مانند بلبل شدم که در میان گلها پرسه میزند.
کجا در چشم من آیند اغیارچو با عشق تو یار غار گشتم
هوش مصنوعی: چطور ممکن است دیگران در چشم من دیده شوند، در حالی که من در عشق تو مانند همدمی صمیمی شدهام؟
چو دیدم عیسی دلخسته گانیمن آشفته دل و بیمار گشتم
هوش مصنوعی: وقتی عیسی را دیدم که دلش شکسته است، من هم دلم آشفت و بیمار شدم.
چو با هستی مقید بودم اولبگرد هر دری بسیار گشتم
هوش مصنوعی: زمانی که به دنیا وابسته بودم و در قید هستی به سر میبردم، در جستجوی هر در و راهی بودم و راههای زیادی را امتحان کردم.
چو حلقه پیش در خود را بماندهندیدم خلوت اسرار گشتم
هوش مصنوعی: زمانی که به خودم بازگشتم و درونم را بررسی کردم، در آنجا خلوت و رازهایی را مشاهده کردم که قبلاً هرگز ندیده بودم.
حسین آسا اگر گویم عجب نیستچو از دیدار برخوردار گشتم
هوش مصنوعی: اگر بگویم حسین آرامش میآورد، تعجبی نیست چون خودم تجربه کردهام که با او دیدار کردم و از بودنش لذت بردم.
که در عالم نمی بینم بجز یارو ما فی الدار غیرالله دیار
هوش مصنوعی: در این جهان، جز معشوق چیزی نمیبینم و غیر از خداوند، در این مکان چیزی وجود ندارد.
بیا ای قبله اهل معانیکه تو جان همه خلق جهانی
هوش مصنوعی: بیا ای محور و مقصد اهل دانش و معرفت، که تو روح و جان تمام موجودات جهانی.
جهان را زندگی از تست زیراهمه عالم تن و در وی تو جانی
هوش مصنوعی: زندگی جهان به خاطر وجود توست، زیرا تمام عالم جسم است و در آن تو روحی هستی.
تو جانی لیک از جسمی منزهتو ماهی لیک اندر لامکانی
هوش مصنوعی: تو روحی هستی که از جسم جداست و مانند ماهی هستی که در مکان خاصی قرار ندارد.
تو در پنهانی خویشی هویداتو در عین هویدائی نهانی
هوش مصنوعی: تو در پنهانی خودت را مخفی کردهای و در عین حال در دسترس و آشکار هستی.
تو مستوری ز چشم اهل غفلتاگر چه پیش اهل دل عیانی
هوش مصنوعی: تو از دید کسانی که غفلت دارند پنهانی، اما برای اهل دل و صاحبان بصیرت، روشن و نمایان هستی.
ز قدوسی خود برتر ز عقلیز صبوحی برون از هر گمانی
هوش مصنوعی: فردی که از روح خود بسیار بالاتر و از درک عقلانی فراتر است و در سپیدهدمی از هر نوع گمانی آزاد است.
جهان پر آیت حسن تو لیکنچنین آیات خواندن تو توانی
هوش مصنوعی: جهان مملو از زیباییهای توست، ولی تنها تو میتوانی این زیباییها را به درستی توصیف کنی.
ز خود فانی شو ای دل در ره عشقکه تا یابی بقای جاودانی
هوش مصنوعی: ای دل، در مسیر عشق خود را فراموش کن، زیرا تنها در این صورت میتوانی به جاودانگی و ماندگاری واقعی دست یابی.
صدفهای قوالب چون شکستینماید گوهر بحر معانی
هوش مصنوعی: وقتی که صدفهای قالبها شکسته شوند، گوهرهایی از عمق دریاهای معانی نمایان میشوند.
چو اندر عشق محو یار باشیشناسی اینک او را نیست ثانی
هوش مصنوعی: وقتی در عشق به محبوب غرق شوی، دیگر او را نمیتوانی با کسی دیگر مقایسه کنی، زیرا او بینظیر است.
جمالش چون بچشم او ببینیبگوئی هم بطور ترجمانی
هوش مصنوعی: اگر زیبایی او را با چشم خود ببینی، میگویی که این زیبایی توصیفناپذیر است.
که در عالم نمی بینم بجز یارو مافی الدار غیرالله دیار
هوش مصنوعی: در این دنیا چیزی جز محبوب و چیزهایی که به او مربوط میشود نمیبینم و غیر از خداوند، هیچ جا را منزل نمیدانم.
بیا ای برده آرام و قرارمکه من بی تو سر عالم ندارم
هوش مصنوعی: بیا ای عزیز من، که من بدون تو هیچ آرامش و راحتی ندارم و زندگی برایم بیمعناست.
بسوزد عالم و آدم بیکباراگر آهی ز سوز دل برآرم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از عمق دل خود فریادی بزنم، تمام عالم و آدم باید به یکباره بسوزند.
شب دوشینه در خمخانه عشقز درد درد میدادی عقارم
هوش مصنوعی: در شب گذشته در میخانه عشق، به خاطر دردهایم، به من شرابی میدادند که هم درمان بود و هم تسکیندهنده.
بده امروز جام دیگر ایدوستکه از دردی دردت در خمارم
هوش مصنوعی: امروز یک جام دیگر از شراب بده، زیرا من به خاطر دردی که دارم، در حالت خماری هستم.
تو ای عذرا چو از چشمم برفتیمن وامق چگونه خون نبارم
هوش مصنوعی: ای عذرا، وقتی که از چشمانم دور شدی، من وامق چگونه میتوانم اشک نریزم؟
مرا معذور دار ای مردم چشمبخون دل همی شوید عذارم
هوش مصنوعی: ای مردم، مرا ببخشید و معذور بدانید، زیرا چشمانم از غم و دلشکستگی، دچار گریه و اشک شده است.
مرا ای عشق برگیر از میانهکه تا دلدار آید در کنارم
هوش مصنوعی: ای عشق، مرا از این وسط به در ببر تا زمانی که معشوقم در کنارم بیاید.
گر از بیگانه و خویشم برآریچه غم دارم توئی خویش و تبارم
هوش مصنوعی: اگر از بیگانه باشم یا از خانوادهام، برایم اهمیتی ندارد زیرا تو خودی و از نژاد من هستی.
گر از شادی عالم بی نصیبمچه غم چون هست دردت غمگسارم
هوش مصنوعی: اگر از شادیهای دنیا محرومم، ناراحت نباش زیرا درد و اندوهی که دارم، تسلیدهندهام است.
ز غم شاید که مستانه بگویمچو از نور تجلی مست یارم
هوش مصنوعی: از غم شاید که با حالتی مستانه سخن بگویم؛ چون که درخشش نور محبوب باعث مستیام شده است.
که در عالم نمی بینم بجز یارو مافی الدار غیرالله دیار
هوش مصنوعی: در این جهان، جز معشوق و آنچه در اطراف اوست، چیز دیگری نمیبینم و غیر از خداوند، هیچکس را به خانه و دیار نمیشناسم.
بیا ساقی که از عشق تو مستمز مستی رفت دین و دل ز دستم
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و مرا شراب بده، زیرا به عشق تو چنان مست شدهام که دین و دل از دستم رفتهاند.
بلی مستی من مستور نبودکه من سرمست صهبای الستم
هوش مصنوعی: بله، حالتی که من دارم پنهان نیست، زیرا که من به شدت تحت تأثیر میباشم و در حالت نشئه از شراب وجودم هستم.
چگونه برنخیزم از سر عقلچو در خمخانه عشقت نشستم
هوش مصنوعی: چطور میتوانم از فکر و عقل خود دست بکشم، وقتی که در خمخانه عشق تو نشستهام؟
چو تو یکبار روی خود نمودیدو چشم از دیدن غیر تو بستم
هوش مصنوعی: وقتی که یک بار تو را دیدم، دیگر نتوانستم به کسی غیر از تو نگاه کنم.
بسوزان هستی من زاتش عشقاگر دانی که یکدم بی تو هستم
هوش مصنوعی: اگر میدانستی که من چقدر به تو وابسته هستم، هستیام را با آتش عشق بسوزان.
چو نور هستی مطلق بدیدمز قید هستی خود باز هستم
هوش مصنوعی: وقتی نور بیپایان وجود را دیدم، از محدودیتهای وجود خود آزاد شدم.
منم پنجاه ساله عاشق ایماهچو ماهی کی بود پروای شستم
هوش مصنوعی: من پنجاه سال است که عاشق تو هستم، مانند ماهی که هیچوقت به فکر ترس از خشک شدن نیست.
نخواهم جست غیر قید عشقتبچستی چون ز جوی عقل جستم
هوش مصنوعی: من به دنبال هیچ چیز جز عشق تو نخواهم رفت، چون از جوی عقل نیز به دنبال حقیقتی هستم که نمیتوان آن را یافت.
من دلخسته ضربتها چشیدمولی هرگز دل مردم نخستم
هوش مصنوعی: با اینکه ضربهها و دردهای زیادی را تجربه کردهام، هرگز شاهد شکسته شدن دل دیگران نبودهام.
بلند است اختر اقبال و بختمکه بر درگاه تو چون خاک هستم
هوش مصنوعی: ستاره خوشبختی و سرنوشت من بسیار درخشان است، اما در برابر تو، من به اندازه خاک درگاهت بیارزش هستم.
حسین آسا بگویم بی تحاشاچو از جام تجلای تو مستم
هوش مصنوعی: میگویم حسین، بدون هیچ نگرانی، چون از زیبایی تو سیراب و سرمستم.
که در عالم نمی بینم بجز یارو ما فی الدار غیرالله دیار
هوش مصنوعی: در این جهان، جز عشق و معشوق را نمیبینم و غیر از خدا در این خانه کسی نیست.
زهی جانی که جانانش تو باشیخوشا دردی که درمانش تو باشی
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که محبوب او تو باشی و چه خوب است که کسی دردی داشته باشد و تو درمان آن درد باشی.
قدم سازند از سر عاشقانتدر آن راهی که پایانش تو باشی
هوش مصنوعی: عاشقانت در مسیر عشق، با عشق و احترام به تو قدم میگذارند، مسیری که فقط به تو ختم میشود.
بزخم تیغ دشمن طالب دوستکجا میرد اگر جانش تو باشی
هوش مصنوعی: اگر دشمن با تیغ خود به دوستی حمله کند، جانش به راحتی از بین نمیرود اگر تو دوست او باشی.
خلیل الله زاتش کی هراسدچو در آتش نگهبانش تو باشی
هوش مصنوعی: خلیلالله (ابراهیم خلیل) از آتش نمیترسد، چرا که در میان آتش، تو نگهبان او هستی.
چرا یوسف به تنگ آید ز زندانچو راحت بخش زندانش تو باشی
هوش مصنوعی: چرا یوسف باید از زندان ناراحت باشد، وقتی که تو تسکیندهنده دردها و مشکلات او هستی؟
همیشه عاقبت محمود باشددر آن کاری که سامانش تو باشی
هوش مصنوعی: هرگاه تو در کاری دخیل باشی، نتیجه آن کار به خوبی و خوشی خواهد بود.
نباشد میل شاهی دو عالمگدائی را که سلطانش تو باشی
هوش مصنوعی: اگر تو سلطان و سرور باشی، هیچکس در دنیا رغبت نخواهد داشت که به گدایی روی بیاورد.
بعالم کی نظر اندازد آن کسکه نور چشم گریانش تو باشی
هوش مصنوعی: آن کسی که تو نور چشمان گریان او هستی، چگونه میتواند به عالم نظر اندازد؟
چو پروانه چرا عاشق نسوزداگر شمع شبستانش تو باشی
هوش مصنوعی: چرا پروانه نباید عاشق شود و بسوزد وقتی که تو شمع اتاقش هستی؟
چو جانان خلوتی در جان گزینددلا باید که دربانش تو باشی
هوش مصنوعی: وقتی محبوب در دل کسی خلوتی اختیار میکند، آن دل باید حامی و نگهبان او باشد.
چو عید اکبر ار دیدار یابیبه تیر عشق قربانش تو باشی
هوش مصنوعی: اگر در روز عید بزرگ، با چشمان عشق به ملاقات او بروی، باید آماده باشی که خود را فدای او کنی.
اگر فرمان بجانبازی کند دوستغلام بنده فرمانش تو باشی
هوش مصنوعی: اگر دوست تو دستور بدهد که خود را قربانی کند، تو نیز باید پیرو او باشی و فرمانش را اطاعت کنی.
حسین از عشق هر ساعت بگویداگر یار سخندانش تو باشی
هوش مصنوعی: اگر یار با سخنهای دلنشین و دلفریبش در کنار حسین باشد، او هر لحظه از عشق سخن خواهد گفت.
که در عالم نمی بینم بجز یاروما فی الدار غیرالله دیار
هوش مصنوعی: در این دنیا هیچ چیز و هیچکس را جز یارم نمیبینم و در این خانه هیچ موجودی جز خدا نیست.