غزل شمارهٔ ۴۴
هوش مصنوعی: این شعر به دعوت و الهام از سوی باطن انسان میپردازد و به او میگوید که باید از دنیا و لذتهای آن دست بکشد. شاعر یادآور میشود که دنیا موقتی است و همچون پلی است که هر لحظه ممکن است شکسته شود. او به غفلت انسان از گذر عمر اشاره میکند و هشدار میدهد که به دنبال خوشیهای زودگذر نرود. در نهایت، شاعر به تغییر ماهیت جان انسانها اشاره میکند که میتوانند هم فرشته و هم دیو باشند. او از اهمیت شناخت و آگاهی میگوید و تاکید میکند که زندگی حقیقی در پیوستن به حق و درک معانی عمیق وجود دارد. بر این اساس، به خواننده توصیه میکند که بیدار شود و از خواب غفلت برخیزد.
ندای غیب به جان تو میرسد پیوستکه پای در نه و کوتاه کن ز دنیی دست
هوش مصنوعی: صدای ناپیدا و درونی به تو همیشه میرسد، پس قدم در مسیر درست بگذار و از دنیای مادی دست بردار.
هزار بادیه در پیش بیش داری توتو این چنین ز شراب غرور ماندی مست
هوش مصنوعی: تو راههای بسیاری را در پیش رو داری، اما اینگونه به خاطر از خود راضی بودن و غرور ناشی از آن، گیج و مدهوش ماندهای.
جهان پلی است بدان سوی جه که هر ساعتپدید آید ازین پل هزار جای شکست
هوش مصنوعی: جهان مانند پلی است که به دنیای دیگری متصل میشود و هر لحظه، اتفاقات و تجربههای جدیدی در این پل به وجود میآید. اما در این راه، ممکن است موانع و شکستهایی نیز پیش بیاید.
به پل برون نشود با چنین پلی کارتبرو بجه ز چنین پل که نیست جای نشست
هوش مصنوعی: از این پل عبور نکن، چون با چنین حسی نمیتوانی پیش بروی. بهتر است از اینجا دور شوی، چون جایی برای آرامش و نشستن نیست.
چو سیل پلشکن از کوه سر فرود آردبیوفتد پل و در زیر پل بمانی پست
هوش مصنوعی: وقتی که سیل از کوه به پایین بیفتد و پل را خراب کند، تو در زیر پل به جایگاه پایینتری خواهی رسید.
تو غافلی و به هفتاد پشت شد چو کمانتو خوش بخفتهای و تیر عمر رفت از شست
هوش مصنوعی: تو بیخبری و در طول این همه نسل، مانند کمان کنارهگیری کردهای. در حالی که زندگیات در حال گذر است و تیر عمر از دستانت رها شده است.
اگر تو زار بگریی به صد هزاران چشمز کار بیهدهٔ خویش جای آنت هست
هوش مصنوعی: اگر تو با صدها چشم و به خاطر کارهای بیهودهی خود گریه کنی، در حقیقت جایی برای تو وجود دارد.
فرشتهای تو و دیوی سرشته در تو به همگهی فرشته طلب، گه بمانده دیو پرست
هوش مصنوعی: تو دارای ویژگیهای نیک و بد هستی؛ گاهی به سوی خوبیها و فرشتگان میروی و گاهی به سمت بدیها و دیوان.
هزار بار به نامرده طوطی جانتچگونه زین قفس آهنین تواند جست
هوش مصنوعی: چگونه میتوانی بارها با نامردی و بیرحمی طوطی جانت را در این قفس آهنین رها کنی؟
تو گرچه زندهای امروز لیک در گوریچو تن به گور فرو رفت جان ز گور برست
هوش مصنوعی: اگرچه امروز زنده هستی، اما زمانی که جسمت به خاک سپرده شود، جانت از آنجا رهایی مییابد.
چو جان بمرد از این زندگانی ناخوشز خود برید و میان خوشی به حق پیوست
هوش مصنوعی: وقتی که جان از این زندگی ناخوش جدا میشود، از خود فاصله میگیرد و به خوشی و حقیقت واقعی میپیوندد.
میان جشن بقا کرد نوش نوشش بادز دست ساقی جان ساغر شراب الست
هوش مصنوعی: در میان جشن زندگی، آرزوی خوشی و سرور برای او میشود. بادهای که در دست ساقی است، جان میدهد و شادابی را به ارمغان میآورد.
دل آن دل است که چون از نهاد خویش گسستز کبریای حق اندیشه میکند پیوست
هوش مصنوعی: دل، دل حقیقی است که زمانی که از سرچشمه وجود خود جدا میشود، به فکر عظمت و بزرگی حق میافتد و به آن ارتباط پیدا میکند.
به حکم بند قبای فلک ز هم بگشاددلی که از کمر معرفت میان در بست
هوش مصنوعی: به تصمیم و اراده آسمان، دلی که به خاطر درک عمیقش بسته بود، اکنون باز شد.
به زیر خاک بسی خواب داری ای عطارمخسب خیز چو عمر آمدت به نیمهٔ شصت
هوش مصنوعی: ای عطار، فرصت را غنیمت شمار و خواب را رها کن، چرا که زمانی که عمر به نیمهٔ شصت رسید، دیگر وقت بیخیالی و خوابیدن نیست.