غزل شمارهٔ ۹۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف محبوبی میپردازد که زیبایی و کمالش فراتر از جهان هستی است. او به مقایسه محبوب با خورشید میپردازد و میگوید که حتی بزرگانی چون سکندر هم نتوانستهاند به چنین مرتبهای دست یابند. شاعر به عشق و شوقی اشاره میکند که به خاطر زیبایی محبوب در دلها بوجود آمده و از ناراحتی و تشنگی دل خود میگوید. در نهایت، او سرگردانی و حیرت انسانها را از جستجوی این زیبایی جاویدان توصیف میکند و میافزاید که درد و رنجی که از دوری محبوب میکشد، از هر درمانی بالاتر است.
ای به وصفت ، گم شده هرجان که هستجان تنها نه خرد چندان که هست
هوش مصنوعی: ای کسی که وصف تو در هرجایی گم است و هر کس که جانش تنهاست، خرد و فهم چندانی ندارد.
وی کمال آفتاب روی توتا ابد فارغ ز هر نقصان که هست
هوش مصنوعی: شرایط و ویژگیهای زیبا و کامل چهره تو همواره از هر نوع نقص و کوتاهی بینیاز است و همیشه درخشان خواهد ماند.
گر سکندر چشمهٔ حیوان نیافتنیست عیب چشمهٔ حیوان که هست
هوش مصنوعی: اگر سکندر نتوانست چشمهٔ زندگی را پیدا کند، این به خاطر نقص آن چشمه نیست؛ بلکه به این معنی است که سکندر نمیتوانسته آن را بیابد.
کور مادرزاد آید کل خلقدر بر آن حسن جاویدان که هست
هوش مصنوعی: انسانهایی که بینا نیستند، نمیتوانند زیبایی ابدی و جاودانی را که در وجود برخی هست، ببینند و درک کنند.
صد هزاران قرن چرخ تیزروبود هم زین شیوه سرگردان که هست
هوش مصنوعی: بسیار زمان طولانی است که این جهان در حال گردش و حرکت بوده و همچنان به همین شیوه بلاتکلیفی و سردرگمی ادامه دارد.
از شفق در خون بسی گشت و نیافتچون تو خورشیدی درین دوران که هست
هوش مصنوعی: بسیاری از برگها در رنگ خونین غروب به زمین افتادند، اما در این زمان نمیتوان چون تو، خورشیدی درخشان پیدا کرد.
آفتاب از شرم رویت هر شبیدر سیاهی شد چنین پنهان که هست
هوش مصنوعی: آفتاب از خجالت زیبایی تو هر شب در تاریکی پنهان میشود به طوری که گویی وجود ندارد.
باز چون زلفت کمند او شودبی سر و بن میرود زین سان که هست
هوش مصنوعی: زمانی که گیسوان تو همچون کمند او شود، بیهویت و بیپایه میگذراند، به همین شکل که هست.
نی چه میگویم فلک گویی است بسدر خمِ آن زلفِ چون چوگان که هست
هوش مصنوعی: من چه بگویم، گویی از آسمان هم در خم آن زلفی که همچون چوگان است، موضوعی وجود دارد.
هیچ سر بر تن نخواهد ماند از انکگوی خواهد شد درین میدان که هست
هوش مصنوعی: در این میدان، هیچ کس از خطر در امان نخواهد ماند و همه به نوعی به سرنوشت خود دچار خواهند شد.
زاشتیاق روی چون خورشید توستابر را هر دیدهٔ گریان که هست
هوش مصنوعی: به خاطر شوق دیدن چهرهات، مانند خورشید، هر چشمی که اشک میریزد، ابر را کنار میزند.
وی عجب در جنب عشق عاشقانتشبنمی است این جملهٔ باران که هست
هوش مصنوعی: عشق عاشقان مانند شبنمی است که در کنار باران وجود دارد و زیبایی خاصی به آن میبخشد. در واقع، وجود عشق در زندگی، همانند قطرات باران است که لطافت و طراوتی به عالم میدهد.
ابر چبود زانکه صد دریای خوناز دل هر یک درین طوفان که هست
هوش مصنوعی: ابر چه بود که در این طوفان، از دل هر یک صد دریای خون جاری است؟
هرچه از ما میرود آن هیچ نیستکار تا چون رفت از آن پیشان که هست
هوش مصنوعی: هر چیزی که از دست میدهیم، ارزش خاصی ندارد، چون وقتی چیزی را از دست میدهیم، متوجه میشویم که آنچه واقعاً مهم است چیست.
کار تنها نه مرا افتاد و بسهمچو من بس بی سر و سامان که هست
هوش مصنوعی: کار تنها به من منحصر نیست و به همین خاطر در اطرافم افراد بینظم و بیثبات زیادی وجود دارند.
تو چنین در پرده و از شور توستدر دو عالم این همه حیران که هست
هوش مصنوعی: تو به قدری در پردهای و پنهانی که از شور و شوق تو، در این دو جهان، همه حیرتزده و شگفتزدهاند.
جملهٔ ذرات عالم گوش شدتا بفرمایی تو هر فرمان که هست
هوش مصنوعی: تمام ذرات جهان آمادهاند تا هر دستوری که تو بدهی، اجرا کنند.
گرد نعلین گدای کوی توبیشتر از ملک هر سلطان که هست
هوش مصنوعی: گرد نعلین گدا در کوی تو، برای من ارزشش بیشتر از مقام و سلطنت هر پادشاهی است.
دوستتر دارم من آشفته دلذرهای دردت ز هر درمان که هست
هوش مصنوعی: من دل آشفتهات را بیشتر از هر راه حلی که برای دردهایت وجود دارد، دوست دارم.
همدم عیسی شود بی شک فریدگر دمی برهد ازین زندان که هست
هوش مصنوعی: اگر فرید لحظهای از این زندان رهایی یابد، بیتردید همدم عیسی خواهد شد.