غزل شمارهٔ ۱۵۷
هوش مصنوعی: این شعر احساس عمیق شاعر را نسبت به عشق و درد فراق بیان میکند. شاعر از ناتوانی دل و تن خود در تحمل بار غم و جدایی میگوید و به تناقضات عشق اشاره میکند؛ اینکه عشق نه در کفر و نه در ایمان میگنجد و دلی که گرفتار عشق شده، دیگر تاب و توان تحمل این بار را ندارد. او به زیبایی معشوق و عجایب عشقش اشاره میکند و درخواست درمانی برای دردهای ناشی از جدایی و غم عشق میکند. در نهایت، شاعر از عار و گرفتاریاش در عشق و عواطفش به معشوقش مینالد و آرزوی رهایی دارد.
دلم قوت کار میبرنتابدتنم این همه بار میبرنتابد
هوش مصنوعی: دل من نمیتواند بار سنگین این همه درد و رنج را تحمل کند، در حالی که تنم نیز تاب و توان این همه فشار را ندارد.
دل من ز انبارها غم چنان شدکه این بار آن بار میبرنتابد
هوش مصنوعی: دل من از شدت غم و ناراحتی به جایی رسیده که دیگر نمیتواند تحمل بار بیشتری را داشته باشد.
چگونه کشد نفس کافر غم توچو دانم که دیندار میبرنتابد
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است که نفس یک کافر غم تو را تحمل کند، در حالی که میدانم مؤمنان تحمل دیدن تو را ندارند.
پسِ پرده ، پندار میسوزم اکنونکه این پرده پندار میبرنتابد
هوش مصنوعی: من اکنون در حال نابود کردن توهمات و باورهایی هستم که دیگر تحملشان را ندارم.
دل چون گلم را منه خار چندینگلی این همه خار میبرنتابد
هوش مصنوعی: دل من مانند گلی است که نمیتواند خارهای زیاد را تحمل کند.
چنان شد دل من که بار فراقتنه اندک نه بسیار میبرنتابد
هوش مصنوعی: دل من به قدری تحت تاثیر جدایی تو قرار گرفته که نه میتواند تحمل کند و نه میتواند از آن جدا شود.
چنان زار میبینمش دور از توکه یک نالهٔ زار میبرنتابد
هوش مصنوعی: آنقدر در دوریات غمگین و پریشان حال هستم که حتی یک زاری هم نمیتوانم بکشم.
سزد گر نهی مرهمی از وصالشکه زین بیش تیمار میبرنتابد
هوش مصنوعی: اگر برای زخمهای عشقش درمانی قرار دهی، بجاست، زیرا دیگر نمیتواند این همه درد را تحمل کند.
جهانی است عشقت چنان پر عجایبکه تسبیح و زنار میبرنتابد
هوش مصنوعی: عشق تو به قدری شگفتانگیز و عجیب است که حتی تسبیح و زنجیری که به گردن میاندازند، تحمل آن را ندارند.
نه در کفر میآید و نی در ایمانکه اقرار و انکار میبرنتابد
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر این است که حقیقتی فراتر از دو قطب متضاد مانند کفر و ایمان وجود دارد و این حقیقت نمیتواند در قالب اقرار یا انکار قرار بگیرد. به عبارت دیگر، برخی اصول و واقعیتها از قیمتی بالاتر برخوردارند که نه میتوان به سادگی آنها را پذیرفت و نه میتوان رد کرد.
دلم مست اسرار عشقت چنان شدکه بویی ز اسرار میبرنتابد
هوش مصنوعی: دل من از رازهای عشق تو چنان پر شده که بوی این رازها را نمیتواند تحمل کند.
مرا دیدهای بخش دیدار خود راکه این دیده دیدار میبرنتابد
هوش مصنوعی: آیا تو را دیدهام که در حیات خود، آنقدر زیبا هستی که چشمم نمیتواند تو را تحمل کند؟
چگونه جمال تو را چشم دارمکه این چشم اغیار میبرنتابد
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم به زیبایی تو نگاه کنم در حالی که این چشمها نمیتوانند کسی را جز تو تحمل کنند؟
گرفتاری عشق سودای رویتدلی جز گرفتار میبرنتابد
هوش مصنوعی: عشق تو مشکلاتی به جان آورده است که دلی جز دل من توان تحمل آن را ندارد.
خلاصی ده از من مرا این چه عار استکه عطار این عار میبرنتابد
هوش مصنوعی: من را از این وضعیت نجات بده. این چه مایهی عیبی است که عطار نمیتواند این عیب را تحمل کند؟