غزل شمارهٔ ۱۹۴
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و غم ناشی از عشق است. شاعر به شدت عاشق است و میگوید که عشقش درمانی ندارد. هرچقدر هم که دلش رنج بکشد، هیچ راهی برای تسکین آن ندارد. عشق او به حدی عمیق و جانی است که او هرگز نمیتواند از آن رها شود. فردی که عاشق واقعی باشد، به سختیهای عشق تشنه است و هیچکس نمیتواند از این درد فرار کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که مسیر عشق، دشوار و طولانی است و هیچکس نمیتواند به تنهایی از آن عبور کند.
درد من از عشق تو درمان نبردزانکه دلم خون شد و فرمان نبرد
هوش مصنوعی: درد من به خاطر عشق تو هیچ درمانی پیدا نکرد، زیرا دلم به شدت از این عشق آسیب دیده و تسلیم نشده است.
دل که به جان آمدهٔ درد توستدرد بسی برد که درمان نبرد
هوش مصنوعی: دل که به خاطر درد تو به تنگ آمده، بسیار رنج را تحمل کرده که هیچ درمانی برای آن وجود ندارد.
جان نبرم از تو من خستهدلکانکه به تو داد دل او جان نبرد
هوش مصنوعی: من جانم را از تو نمیبرم، ای دلشکسته، زیرا آن کسی که دلش را به تو داد، هرگز جانش را از تو نمیگیرد.
هر که پریشان نشد از زلف توبویی از آن زلف پریشان نبرد
هوش مصنوعی: هر کسی که از زلف تو دچار آشفتهگی نشده باشد، هیچگاه بویی از آن زلف آشفته نخواهد برد.
تا به ابد گمره جاوید ماندهر که به تو راه ز پیشان نبرد
هوش مصنوعی: هر کسی که راهی به تو پیدا نکند، برای همیشه در گمراهی خواهد ماند.
پاکبری تا دو جهان در نباختآنچه که میجست ز تو آن نبرد
هوش مصنوعی: فردی نیکوکار و پاکدامن، هرچه از دو جهان میخواست را در مبارزه نباخت، بلکه آنچه را که در جستجوی تو بود، در این نبرد یافت.
پاک توان باخت درین ره که کسدست درین راه به دستان نبرد
هوش مصنوعی: شایستگی و توانایی واقعی در این مسیر تنها زمانی نشان داده میشود که کسی در این مسیر تلاش کند و به دستاوردهایی برسد.
گرچه به سر گشت فلک قرنهایک نفس این راه به پایان نبرد
هوش مصنوعی: با وجود اینکه زمان زیادی از گردش زمین گذشته و سختیهای زیادی بر این راه وجود داشته، اما هنوز هم این مسیر به پایان نرسیده و ادامه دارد.
چرخ چو از خویش نیامد به سرواقعهٔ عشق تو پی زان نبرد
هوش مصنوعی: چرخ (فلک) وقتی به سرنوشت خود نرسید، در مورد عشق تو به جنگ برنیامد.
کی ببرم وصل تو دست تهیهیچ ملخ ملک سلیمان نبرد
هوش مصنوعی: کی توانم به وصال تو برسم در حالی که هیچ چیزی از خود ندارم؟ هیچ ملخی نمیتواند ملک سلیمان را با دستان خالی ببرد.
آه که اندر ظلمات جهانمردهدلی چشمهٔ حیوان نبرد
هوش مصنوعی: آه، در تاریکیهای این جهان، دل مردهای نمیتواند جوشش زندگی را حس کند.
تا که نشد مات فرید از دو کوننرد غم عشق تو آسان نبرد
هوش مصنوعی: تا زمانی که فرید به خاطر عشق تو به شکست نیفتد و از دو جهان غم عشق تو را به سادگی تحمل نکند، شکست نخواهد خورد.