غزل شمارهٔ ۲۴۴
هوش مصنوعی: این ابیات شعر به توصیف عشق و دلدادگی میپردازد. شاعر از زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دل و جان صحبت میکند. زلف معشوق به زنار و بافت دل، عقل را سراسیمه و مجنون میکند. او همچنین به ناپایداری دنیا و نیاز به عشق اشاره میکند و عشق را به عنوان جامی از شراب معرفی میکند که روح را سرشار از شور و شیدایی میسازد. در نهایت، شاعر بیان میکند که هر فرد باید وجود خود را در برابر عشق معشوق فدای کند، زیرا در دنیای عشق، هستی فرد بیارزش است. عشق را همچون قطرهای از دریا میداند که در نهایت باید به اصل خود بازگردد.
شکن زلف چو زنار بتم پیدا شدپیر ما خرقهٔ خود چاک زد و ترسا شد
هوش مصنوعی: زلف تو مانند زنجیری است که به راحتی قابل دیدن است، و پیر ما که در لباس رهبری بود، به یکباره لباسش را پاره کرد و به حالتی دیگر درآمد.
عقل از طرهٔ او نعرهزنان مجنون گشتروح از حلقهٔ او رقصکنان رسوا شد
هوش مصنوعی: عقل از زیبایی و جذابیت او به شدت دچار دیوانگی شد و روح از بند و زنجیر او آزاد شد و به طرز عجیبی دچار شوق و شوری شد.
تا که آن شمع جهان پرده برافکند از رویبس دل و جان که چو پروانهٔ نا پروا شد
هوش مصنوعی: تا زمانی که آن شمع نوربخش پرده را از روی خود کنار بزند و دل و جانهای زیادی را تحت تاثیر قرار دهد، همچون پروانهای بیخیال و شجاع میشود.
هر که امروز معایینه رخ یار ندیدطفل راه است اگر منتظر فردا شد
هوش مصنوعی: هر کسی که امروز چهره محبوبش را نبیند، مثل کودکانی است که با امید به فردا منتظر میمانند.
همه سرسبزی سودای رخش میخواهمکه همه عمر من اندر سر این سودا شد
هوش مصنوعی: من تمام وجودم را فقط به خاطر زیبایی چهرهات میخواهم، زیرا تمام زندگیام صرف این خیال و آرزو شده است.
ساقیا جام می عشق پیاپی دردهکه دلم از می عشق تو سر غوغا شد
هوش مصنوعی: ای ساقی، پیوسته می عشق را در جام بریز که قلبم از شور و هیجان عشق تو در حال تلاطم و غوغا شده است.
نه چه حاجت به شراب تو که خود جان ز الستمست آمد به وجود از عدم و شیدا شد
هوش مصنوعی: نه نیازی به شراب تو دارم، چون وجودم از عالم عدم به وجود آمده و از آنجا مست و شیدا شدهام.
عاشقا هستی خود در ره معشوق بباززانکه با هستی خود مینتوان آنجا شد
هوش مصنوعی: ای عاشقان، برای رسیدن به محبوب، باید از خود بگذرید؛ زیرا با وجود خود نمیتوانید به آنجا برسید.
روی صحرا چو همه پرتو خورشید گرفتکی تواند نفسی سایه بدان صحرا شد
هوش مصنوعی: زمانی که در صحرا همه جا پر از نور خورشید باشد، هیچکس نمیتواند در آنجا سایهای پیدا کند.
قطرهای بیش نهای چند ز خویش اندیشیقطرهای چبود اگر گم شد و گر پیدا شد
هوش مصنوعی: تو فقط یک قطرهای و نباید خیلی به خودت فکر کنی. اگر این قطره گم شود یا دوباره پیدا شود، چه فرقی میکند؟
بود و نابود تو یک قطرهٔ آب است همیکه ز دریا به کنار آمد و با دریا شد
هوش مصنوعی: وجود تو مانند یک قطرهٔ آب است که زمانی در دریا بود و حالا به ساحل آمده است. این یعنی که تو و وجودت به طور موقت به این شکل هستید و در نهایت دوباره به منبع اصلی خود برمیگردید.
هرچه غیر است ز توحید به کل میل کشمزانکه چشم و دل عطار به کل بینا شد
هوش مصنوعی: هر چیزی غیر از یکتایی و توحید را از خود دور میکنم، زیرا که چشم و دل عطار کاملاً بصیر و آگاه شدند.