غزل شمارهٔ ۲۷۱
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و دلتنگی است. شاعر بیان میکند که وقتی عشق واقعی به دل میآید، نه دل و نه عقل به خود نمیاندیشند و فقط به معشوق فکر میکنند. عشق مانند آتش در دل شعلهور میشود و کسی که به خود مشغول است، از عشق خالی است. اگر عاشق در سختی و درد ناشی از عشق به معشوق گرفتار شود، نباید به ذات خود فکر کند، چرا که عشق یعنی فدای خود برای معشوق. پروانه، که نماد عشق است، اگر همیشه به سوختن خود بیندیشد، هرگز به نور شمع نمیرسد. عاشق باید با تمام وجود در عشق فانی شود و در این راه به رسوایی و مشکلات اهمیتی ندهد. در نهایت، شاعر از دلشکستگی و ناتوانی در بیان احساساتش صحبت میکند و به جستجوی بیان عشق ادامه میدهد.
نه دل چو غمت آمد از خویشتن اندیشدنه عقل چو عشق آمد از جان و تن اندیشد
هوش مصنوعی: وقتی غم به دل میچسبد، دل دیگر به خود فکر نمیکند و زمانی که عشق به جان و تن میرسد، عقل هم توجهی به خود ندارد.
چون آتش عشق تو شعله زند اندر دلکم کاستیی آن کس ، کز خویشتن اندیشد
هوش مصنوعی: وقتی آتش عشق تو در دل بسوزد، کسی که فقط به خود و افکارش میپردازد، از حقیقت عشق غافل خواهد ماند.
گر مدعی عشقت در چاه بلا افتدکفر است درین معنی کانجا رسن اندیشد
هوش مصنوعی: اگر عاشق تو در درد و مشکلات بیفتد، نشانهاش این است که او به این عشق شک ندارد و آنجا به جای ناامیدی، باید به راهی برای نجات فکر کند.
پروانه بر معنی کی محرم شمع افتدگر در همه عمر خود از سوختن اندیشد
هوش مصنوعی: پروانه هرگز به راز شمع پی نخواهد برد اگر همیشه فقط به فکر سوختن خود باشد.
عاشق که به صد زاری در عشق تو جان بدهدخصمیش کند جانش گر از کفن اندیشد
هوش مصنوعی: عاشقی که به خاطر عشق تو بسیار گریان و نزار است، اگر بخواهد جانش را نجات دهد، با فکر به کفن و مردن، خود را از عشق دور میکند.
عاشق همه رسوا به در انجمن عالمکانجام نگیرد ره گر ز انجمن اندیشد
هوش مصنوعی: عاشقانی که در جمع مردم شناخته میشوند و در دید همه هستند، نمیتوانند به مقصود خود برسند و اگر بخواهند به این جمع فکر کنند، به نتیجهای نمیرسند.
جانا چو دلم خستی راه سخنم بستیعطار به صد مستی تا کی سخن اندیشد
هوش مصنوعی: ای جانا، وقتی دل من را شکستی و راه سخن را بر من بستی، عطار به حالت شگفتانگیزی دست یازید و من هرگز نمیتوانم به فکر و سخن بپردازم.