غزل شمارهٔ ۲۷۶
هوش مصنوعی: این شعر توصیف زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر با استفاده از تصاویری چون "لعل" و "چشم دلربا" به توصیف عشق و دلدادگی خود میپردازد. او به تأثیر عمیق زیبایی معشوق بر جان و دل خود اشاره میکند و از گره زلف او به عنوان نمادی از فریبایی یاد میکند. شاعر حسرت جدایی و بیوفایی را احساس کرده و میگوید که این جدایی باعث آزارش شده است. او همچنین میگوید که معشوقش در میان دیگران با زیبایی و جذبهای خاص نمایان است و میخواهد که او همیشه در کنارش بماند. در نهایت، شاعر به علاقه و آشنایی خود با معشوق اشاره میکند و از اهمیت این رابطه میگوید.
لعل تو به جان فزایی آمدچشم تو به دلربایی آمد
هوش مصنوعی: رنگ دلبری و زیبایی تو جان انسان را تازه میکند و چشمانت دلها را میرباید.
چون صد گرهم فتاد در کارزلفت به گرهگشایی آمد
هوش مصنوعی: وقتی صدها مشکل و گرفتار در کار پیچیدگیهای موهایت به وجود آمد، به گشایش و حل آنها پرداختم.
با زنگی خال تو که بر ماهدر جلوهٔ خودنمایی آمد
هوش مصنوعی: با لکه سبز چهره تو که درخشش و زیباییاش را بر ماه نشان داد.
در دیدهٔ آفتاب روشنچون نقطهٔ روشنایی آمد
هوش مصنوعی: در چشم خورشید، مانند نقطهای از روشنی به نظر میرسد.
با چشم تو میبباختم جانچون چشم تو دردغایی آمد
هوش مصنوعی: با نگاه تو جانم را فدای تو کردم، زیرا چشم تو ماجرای درد و رنجی را نشان میدهد.
بگریخت دلم ز چشم تو زودوآواره ز بی وفایی آمد
هوش مصنوعی: دل من به سرعت از نگاه تو فرار کرد و به خاطر بیوفایی، آواره و بیسرپناه شد.
در حلقهٔ زلفت آن دم افتادکز چشم تواش رهایی آمد
هوش مصنوعی: وقتی که زلفت دور سرم پیچید، آن لحظه، نگاهم از چشمان تو آزاد شد.
هرگاه که بگذری به بازارگویند به جان فزایی آمد
هوش مصنوعی: زمانی که تو از بازار عبور کنی، مردم خواهند گفت که شخصی با روح و جان تازه وارد شده است.
یکتایی ماه شق شد از رشکتا سرو تو در دوتایی آمد
هوش مصنوعی: ماه به خاطر زیبایی و جذابیت تو حسادت کرد و از این رو به تنهایی خود پایان داد، زیرا تو و سرو قامتت در کنار هم آمدهاید و اشکال مختلفی را خلق کردهاید.
بنشین و دگر مرو اگرچهدر کار تو صد روایی آمد
هوش مصنوعی: بیا بنشین و دیگر نرو، حتی اگر شرایط به نظر سخت یا دشوار بیاید.
دانی نبود صواب اسلامآنجا که بت ختایی آمد
هوش مصنوعی: آیا میدانی که در جایی که بتپرستی وجود دارد، حقیقت اسلام برقرار نیست؟
بردی دلم و بحل بکردمواشکم همه در گوایی آمد
هوش مصنوعی: دلم را بردی و عشق تو در وجودم ریشه دوانده است، به طوری که اشکهایم هم به خاطر تو جاری شدهاند.
در کار من جدا فتادهچندین خلل از جدایی آمد
هوش مصنوعی: در نتیجه جدایی، مشکلات و نقصهای زیادی در کار من به وجود آمده است.
بیگانه مباش زانکه عطارپیش تو به آشنایی آمد
هوش مصنوعی: با بیگانگان رفتار نکن، چون عطار به خاطر دوستی و آشنایی به سمت تو آمده است.