غزل شمارهٔ ۲۹۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و اشتیاق عمیق به معشوق است. شاعر بیان میکند که هیچ چیز در دنیا نمیتواند تأثیری بر دلبستگی و عشق او به معشوق داشته باشد. حتی اگر لحظهای از زیبایی معشوق نمایان شود، دیگر چیزی از دنیا باقی نخواهد ماند. او با اشاره به تأثیر عمیق محبت، تأکید میکند که تنها غم عشق است که در دل باقی میماند و در نهایت، خواستهاش این است که معشوق لحظهای به او محبت کند تا دلش در دو جهان بیدار بماند. شاعر به نوعی از دلتنگی و بیکسی سخن میگوید که فقط عشق میتواند آن را پر کند.
گرد ره تو کعبه و خمار نماندیک دل ز می عشق تو هشیار نماند
هوش مصنوعی: در مسیر تو، دیگر نه کعبهای باقی مانده و نه کسی در حالت عادی و هوشیاری به سر میبرد؛ همه دلها تحت تأثیر عشق تو، مست و غرق در شوق شدهاند.
ور یک سر موی از رخ تو روی نمایدبر روی زمین خرقه و زنار نماند
هوش مصنوعی: اگر حتی تنها یک تار موی از چهرۀ تو بر زمین نمایان شود، دیگر هیچگونه خرقه یا زنجیری باقی نخواهد ماند.
وآن را که دمی روی نمایی ز دو عالمآن سوخته را جز غم تو کار نماند
هوش مصنوعی: اگر تو لحظهای به من توجه کنی، کسی که در دو دنیا سوخته است، جز غم تو هیچ کار دیگری نخواهد داشت.
گر برفکنی پرده از آن چهرهٔ زیبااز چهرهٔ خورشید و مه آثار نماند
هوش مصنوعی: اگر پرده را از روی آن چهرهٔ زیبا کنار بزنی، آثار خورشید و ماه هم از آن چهره محو خواهد شد.
جان چون بگشاید به رخت دیده که جان رابا نور رخت دیده و دیدار نماند
هوش مصنوعی: وقتی جان انسان به حقیقت خود پی ببرد و به روشنایی چهرهات نگاه کند، دیگر چیزی از دیدار و دریافتهای دنیایی باقی نمیماند.
گر وحدت خود را ، به قلاووز فرستیاز وحدت تو هستی دیار نماند
هوش مصنوعی: اگر خود را از حقیقت و اصل خویش دور کنی، دیگر از وجود و هستی تو هیچ نشانی باقی نخواهد ماند.
جانا ز می عشق تو یک قطره به دل دهتا در دو جهان یک دل بیدار نماند
هوش مصنوعی: ای محبوب، یک قطره از عشق تو را به دل من ببخش تا در این دنیا و آن دنیا هیچ دلی بیخبر از عشق نماند.
در خواب کن این سوختگان را ز می عشقتا جز تو کسی محرم اسرار نماند
هوش مصنوعی: در خواب عشق، این سوختگان را با شراب عشق آرام کن تا هیچکس جز تو از رازهای دل آگاه نشود.
از بس که ز دریای دلم موج گهر خاستترسم که درین واقعه عطار نماند
هوش مصنوعی: به خاطر شدت احساسات و عشق در دل من، میترسم که در این وضعیت، چیزی از عطار باقی نماند.