غزل شمارهٔ ۳۲۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. او بیان میکند که هرکس با لبان معشوقش پیمان داشته باشد، مانند آب حیات است و برای او زندگی تازهای آغاز میشود. کسی که چهرهی معشوق را میبیند، در حیرت و شگفتی فرو میرود. شاعر از زیبایی معشوق میگوید که هیچچیز نمیتواند با آن مقایسه شود و وقتی رنگ لب او را میبیند، احساس شوری در دلش ایجاد میشود. او آرزوی وصال را دارد اما از تیر چشمهای معشوق میترسد. دلنوشتههای شاعر که به خون بر چهرهاش نقش بسته، نشاندهندهی رازهای پنهان عشق اوست. شاعر میخواهد بدون معشوق نفس بکشد، اما میداند که هر نفس بیاو meaningless است. در نهایت، او جان خود را برای معشوق داده و زندگی و مرگش به هم گره خورده است، زیرا وجودش وابسته به وجود معشوق است.
هر که را با لب تو پیمان بوداجل او از آب حیوان بود
هوش مصنوعی: هر کسی که لب تو را در عشق و محبت خود دوست داشته باشد، عمرش مانند آب حیات خواهد بود و هیچ مانعی در برابرش نخواهد بود.
هر که روی چو آفتاب تو دیدهمچو من تا که بود حیران بود
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند من زیبایی و درخشش چهره تو را ببیند، حتماً حیران و شگفتزده خواهد شد.
در نکویی پسندهٔ جاییکه نکوتر از آن بنتوان بود
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که در جایی که بهترین و نیکوترین وجود دارد، نمیتوان انتظار چیزی بهتر از آن را داشت.
چون بدیدم لب جگر رنگتنمکی داشت و شکرافشان بود
هوش مصنوعی: وقتی لبهایت را دیدم، متوجه شدم که رنگی همچون جگر دارد و پر از شگفتی است.
یک شکر آرزوم کرد الحقلیک بیمم ز تیر مژگان بود
هوش مصنوعی: یک بار جلب توجه من کرد، اما نگرانم از اینکه تیر نگاهش ممکن است به قلبم آسیب بزند.
بی رخت بر رخم نوشت به خوندیده هر راز دل که پنهان بود
هوش مصنوعی: او با نبودنش، بر چهرهام به کمک اشکهایم تمام رازهایی را که در دل پنهان کرده بودم، نوشته است.
خواستم تا نفس زنم بی تونزدم زانکه آن نفس جان بود
هوش مصنوعی: میخواستم به یاد تو نفس بکشم، اما از ترس اینکه آن نفس بی تو بیمعناست، این کار را نکردم، چون نفس کشیدن در کنار تو برایم زندگی است.
جان من گر بود وگر نبودکی مرا در جهان غم آن بود
هوش مصنوعی: اگر وجودم باشد یا نباشد، برای من در این دنیا غمی وجود ندارد.
لیک جان زان سبب ندادم منکه نه در خورد چون تو جانان بود
هوش مصنوعی: اما من به خاطر آن دلیل، جان خود را ندادم، زیرا جانان مانند تو برایم درخور نبود.
جان بدادم چو روی تو دیدمزانکه جان دادن من آسان بود
هوش مصنوعی: وقتی که چهرهی تو را دیدم، جانم را فدای تو کردم، چون فدای تو کردن برایم آسان بود.
جان عطار تا که بود از توهستی و نیستیش یکسان بود
هوش مصنوعی: جان عطار تا زمانی که زنده بود، وجودش و عدم وجودش برای او یکسان بود.