غزل شمارهٔ ۳۵۷
هوش مصنوعی: این شعر از عطار نیشابوری، شاعری بزرگ و عارف ایرانی، به توصیف عشق و جمال معشوق میپردازد. شاعر در این شعر بیان میکند که وقتی معشوق نقاب خود را برمیدارد، نور و زیبایی او باعث میشود که تمام عالم به وجد آید و فریاد برآید. وی همچنین به دنبال زیبایی و نیکی معشوق است و از درد و غم عشق سخن میگوید. شاعر به عواقب عشق اشاره میکند و این که عشق به معشوق به قدری عمیق است که انسانها بیخبر از جهان اطراف به عشق او فرو میروند و هویت خود را گم میکنند. در انتها، عطار به این نتیجه میرسد که رسیدن به معشوق و غم او همواره دل را شاد میکند و در نهایت به آزادی و رهایی منتهی میشود. این شعر نشاندهنده عمق احساسات عاشقانه و جستجوی معنای عشق در زندگی است.
چو نقاب برگشائی مه آن جهان برآیدز فروغ نور رویت ز جهان فغان برآید
هوش مصنوعی: وقتی که نقاب را کنار بزنی، ماه در آن دنیا از درخشش نور چهرهات برمیخیزد و از این دنیا صدای نالهای بلند میشود.
همه دُورهای عالم بگذشت و کس ندانستکه رخ چو آفتابت ز چه آسمان برآید
هوش مصنوعی: در طول زمان، همه چیز تغییر کرده و پیش رفته است، اما هیچکس ندانسته که چهره مانند خورشید از کدام سوی آسمان طلوع میکند.
ز دو لعل جانفزایت دو جهان پر از گهر شدچو تو گوهری ندانم ز کدام کان برآید
هوش مصنوعی: وجود تو همچون دو دندان زیبا، جانافزا و دلچسب است و به خاطر وجود تو، دنیا پر از زیبایی و ارزش شده است. نمیدانم تو از کدام سرچشمه و منبعی به این زیبایی و گوهری رسیدی.
دل و جان عاشقانت ز غمت به جوش آیدچو ز سر سینه نامت به سر زبان برآید
هوش مصنوعی: عاشقان تو به خاطر غم تو، دل و جانشان به شدت میجوشد، وقتی نام تو از دلشان به زبانشان میآید.
ره عشق چون تویی را که سزد، کسی که بیخودچو فرو شود به کویت ز همه جهان برآید
هوش مصنوعی: راه عشق تو به قدری ارزشمند است که اگر کسی به حالت مستی و بیخود به سوی تو بیفتد، از همه دنیا برتر خواهد بود.
چه ره است این که هرکس که دمی بدو فروشدنه ازو خبر بماند نه ازو نشان برآید
هوش مصنوعی: این مسیر چه مسیری است که هر کسی لحظهای در آن قدم بگذارد، نه خبری از او میماند و نه نشانهای از وجودش باقی میماند؟
همه عمر عاشق تو شب و روز آن نکوترکه ز کفر و دین بیفتد که ز خان و مان برآید
هوش مصنوعی: تمام عمرم را به عشق تو سپری کردهام، چه در شب و چه در روز. بهتر است که از کفر و دین فاصله بگیرم، تا اینکه از خانواده و دیارم دور شوم.
ز حجاب اگر برآیی برسند خلق در توپس از آن دم اناالحق ز جهانیان برآید
هوش مصنوعی: اگر از حجاب و پرده بیرون بیایی، مردم بیدرنگ به تو میرسند و بعد از آن، صدای «من حق هستم» از جهانیان به گوش خواهد رسید.
منم و غم تو دایم که کسی که در غم توبه تو در گریخت غمگین، ز تو شادمان برآید
هوش مصنوعی: من همیشه در غم تو هستم، و هر کسی که به خاطر غم تو به من پناه بیاورد، از تو شاد شده و خوشحال خواهد شد.
چو غم تو هست جانا چه غمم بود که دل راغم تو به غمگساری ز میان جان برآید
هوش مصنوعی: وقتی که غم تو در دل من وجود دارد، دیگر چه غمی برای من باقی مانده؟ این غم تو به قدری در عمق جانم نفوذ کرده که میتواند تمام دردها و رنجهای دیگر را از من بگیرد.
ز پی تو جان عطار اگرش قبول باشدز مکان خلاص یابد چو به لامکان برآید
هوش مصنوعی: اگر جان عطار به دنبالت باشد و تو را بپذیری، از محدودیتهای دنیوی خلاص میشود و به مرتبهای بالاتر دست مییابد.