غزل شمارهٔ ۳۷۲
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی مفهوم وجود و عدم، و نقش انسان در عالم میپردازد. شاعر از مخاطب میخواهد تا از همه نقوش و ظواهر دنیای مادی بگذرد و به حُقیقت و اصل خود بپردازد. او تأکید میکند که اگر انسان خود را از زوایای محدود دنیوی رها کند، حقیقتی جاودانه و گنجی نهان در وجودش نمایان خواهد شد. همچنین، به تفاوتهای ظاهری و تناقضهای موجود در زندگی اشاره میکند و میگوید که در اصل همه چیز یکسان است. او در نهایت از دل میخواهد تا با رسیدن به بینهایت و رهایی از مظاهر مادی، راز هستی و وجود خود را درک کند.
برکناری شو ز هر نقشی که آن آید پدیدتا تو را نقاش مطلق زان میان آید پدید
هوش مصنوعی: از هر نقشی که در زندگی پیش میآید دور باش، تا نقاش واقعی و بینقص درونت به نمایش درآید.
بگذر از نقش دو عالم خواه نیک و خواه بدتا ز بی نقشیت نقشی جاودان آید پدید
هوش مصنوعی: از دنیای دوگانگیها، چه خوب و چه بد، عبور کن تا از بینقشی خود، اثری ابدی و ماندگار پدید آید.
تو ز چشم خویش پنهانی اگر پیدا شویدر میان جان تو گنجی نهان آید پدید
هوش مصنوعی: اگر تو از دیدهها پنهان باشی و به یکباره خود را نشان دهی، در دل و وجودت یک گنج ارزشمند آشکار میشود.
تو طلسم گنج جانی گر طلسمت بشکنیز اژدها هرگز نترسی گنج جان آید پدید
هوش مصنوعی: اگر بتوانی محدودیتها و مشکلات را پشت سر بگذاری، به بزرگی و ارزش وجودیات پی خواهی برد و هیچ چیزی تو را از پیشرفت و دستیابی به آرزوهایت نمیترساند.
ای دل از تن گر برفتی رفته باشی زآسماندر خیال آسمان کی آسمان آید پدید
هوش مصنوعی: ای دل، اگر از بدن جدا شدی، در خیال خودت در آسمان باش، اما آیا واقعاً آسمان به تو میرسد؟
جز خیالی چشم تو هرگز نبیند از جهاناز خیال جمله بگذر تا جنان آید پدید
هوش مصنوعی: تنها خیال چشمان توست که در دنیا دیده میشود و باید از همهی خیالات بگذرند تا به بهشت دست پیدا کنند.
ناپدید از فرع شو، در هرچه پیوستی ببرتا پدید آرندهٔ اصل عیان آید پدید
هوش مصنوعی: به هر چیزی که به آن وابسته هستی، بیاعتنا شو و خود را از آن دور کن. فقط با این کار میتوانی به حقیقتی دست یابی که در نهایت خود را نشان میدهد.
چون تفاوت نیست در پیشان معنی ذرهایکس نگشت آگاه تا چون این و آن آید پدید
هوش مصنوعی: هیچ تفاوتی در معنا وجود ندارد، بهطوریکه هیچکس متوجه نمیشود که چرا این و آن بهظاهر نمایان میشوند.
چون در اصل کار راه و رهبر و رهرو یکی استاختلاف از بهر چه در کاروان آید پدید
هوش مصنوعی: در حقیقت، در یک سفر یا مسیر همه چیز باید هماهنگ باشد؛ ولی چرا در کاروانها اختلافات و تنشها بروز میکند؟
خار و گل چون مختلف افتاد حیران ماندهامتا چرا خار و گل از یک گلستان آید پدید
هوش مصنوعی: من در حیرتم که چرا خار و گل از یک گلستان به وجود آمدهاند، چرا که ظاهرشان کاملاً متفاوت است.
باز کن چشم و ببین کز بی نشانی چشم رانور با آب سیه در یک مکان آید پدید
هوش مصنوعی: چشمهایت را باز کن و ببین که چگونه در فضاهای خالی، نور و زیبایی به یک جای مشخص با هم میآید، حتی اگر آنجا تاریک و بینشانه باشد.
بود دریای دو عالم قطره نا افشاندهایچون چنین میخواست آمد تا چنان آید پدید
هوش مصنوعی: دو عالم مانند دریایی گسترده است، اما تو تنها یک قطره ناچیز هستی. همچنان که پیشتر درخواستی که داشت، به همین شکل باید به ظهور برسد.
گر تو نشنودی ز من بشنو که شاهی ای عجبمیزبانی کرده عمری میهمان آید پدید
هوش مصنوعی: اگر تو از من نشنیدهای، بشنو که چه شگفتانگیز است: شاهی برای خودش میزبان خوبی بوده و سالها مهمانانی به خانهاش میآیند.
ای عجب چون گاو گردون میکشد باری که هستدایم از گردون چرا بانگ و فغان آید پدید
هوش مصنوعی: عجب است که چرا زمین و زمان با همه بار سنگینی که دارد، سرشکسته نیست و همیشه ناله و فریاد به گوش میرسد.
چون توانم کرد شرح این داستان را ذرهایزانکه اینجا هر نفس صد داستان آید پدید
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم این داستان را توضیح دهم در حالی که هر لحظه در اینجا صدها داستان جدید پدیدار میشوند؟
این زمان باری فروشد صد جهان جان بینشانتا ازین پس از کدامین جان نشان آید پدید
هوش مصنوعی: در این زمان، زندگی یکی از جهانیان را به پایان میرساند، تا دیگر از کدام جان نمایانی به جلوه درآید.
چون بزرگان را درین ره آنچه باید حل نشدحل این کی از فرید خردهدان آید پدید
هوش مصنوعی: وقتی که بزرگترها در این حوزه مسائلی را که باید حل شوند، نتوانستند حل کنند، چگونه ممکن است که چیزی از یک شخص معمولی مثل فرید پیدا شود؟