غزل شمارهٔ ۳۹۷
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر شیفتگی و عشق عمیق گوید به معشوقش است. او از آتش عشق که دلش را سوزانده سخن میگوید و از درد و شادیهایی که به واسطهی حضور معشوق در زندگیاش تجربه کرده، بیان میکند. شاعر از مشکلی که در رنج و غم جهان وجود دارد حرف میزند و میخواهد به معشوق بگوید که با شراب و شادی میتوانند این غمها را فراموش کنند. او همچنین به زیبایی چهره معشوق و تاثیر آن بر خود اشاره میکند و از او میخواهد تا به خود بیندیشد و از خواب غفلت بیدار شود. در نهایت، شاعر به وجود عشق و زیبایی معشوقش به عنوان نور زندگیاش اشاره میکند و تأکید میکند که عشق و مستی او را به جلو میبرد.
آتش عشق تو دلم، کرد کباب ای پسرزیر و زبر شدم ز تو، چیست صواب ای پسر
هوش مصنوعی: عشق تو قلبم را به شدت مجروح کرده و مانند کباب شدهام. ای پسر، از تو گیج و آشفتهام و نمیدانم چه کار باید بکنم.
چون من خسته دل ز تو، زیر و زبر بماندهامزیر و زبر چه میکنی، زلف بتاب ای پسر
هوش مصنوعی: من به خاطر خستگی قلبیام از تو، احساس آشفتگی و بیقراری میکنم. تو چه کار میکنی؟ ای پسر، زلفهای خود را به هم بزن تا این حال و روز من تغییر کند.
تا که بدید چشم من، چهرهٔ جانفزای توساختهام ز خون دل، چهره خضاب ای پسر
هوش مصنوعی: وقتی که چشمم به چهرهٔ زیبا و دلربای تو افتاد، من با درد و رنج دل، چهرهای زیبا و آراسته برای تو خلق کردهام، ای پسر.
جان من از جهان غم، سوخته شد به جان توجام بیار و درفکن، بادهٔ ناب ای پسر
هوش مصنوعی: زندگی من به خاطر غم و اندوهی که دارم، به شدت دچار آسیب شده است. بیا و جام را بیاور و بادهٔ خالصی را به من بده، ای پسر.
آب حیات جان من، جام شراب میدهدزانکه به جان همی رسد، جام شراب ای پسر
هوش مصنوعی: آب حیات جان من است و جام شراب از آن میریزد، زیرا این شراب به جان من میرسد، ای پسر.
چند غم جهان خوری، چیست جهان، خرابهایما همه در خرابهای، مست و خراب ای پسر
هوش مصنوعی: چندین بار غم و اندوه دنیا را تحمل میکنی؟ در واقع دنیا چیست جز ویرانهای؟ همگی ما در این ویرانه هستیم، مست و در حال نابودی، پسر.
هین که نشست آسمان، در پی گوشمال توخیز و بمال اندکی، گوش رباب ای پسر
هوش مصنوعی: بنگر که آسمان به دنبال توبیشتر است، بنابراین برخیز و کمی به نرمی گوش ساز را نوازش کن، ای پسر.
نقل چه میکنیم ما، قند لب تو نقل بسزان دو لب شکرفشان، هین بشتاب ای پسر
هوش مصنوعی: ما چه داستانهایی برای گفتن داریم، وقتی شیرینی لبهای تو در دل است. از آن دو لب شیرین که گوارا هستند، زود باش، ای پسری که در حال تماشا هستی.
شمع چه میکنیم ما، نور رخ تو شمع بسبرفکن از رخ چو مه، خیز نقاب ای پسر
هوش مصنوعی: ما به شمع چه احتیاجی داریم؟ نور چهره تو روشنتر از هر شمعی است. از چهرهات پرده بردار، ای پسر، تا زیباییات مانند ماه بدرخشد.
نرگس نیم خواب را، باز کن و شراب خورغفلت ماست خواب ما، چند ز خواب ای پسر
هوش مصنوعی: نرگس نیمه خوابیده را بیدار کن و شراب بنوش، زیرا خواب ما به خاطر غفلت است. پسر، چند مدت دیگر در خواب بمانیم؟
زان دو لب تو یک شکر، بنده سال میکندمفتی این سخن تویی، چیست جواب ای پسر
هوش مصنوعی: از دو لب تو شکر sweeter تر است و من سالهاست که در این فکر هستم. ای پسر، تو بگو پاسخ این حرف چیست؟
گرچه تو آفتاب را، رخ بنهادهای به رخبا من دلشده مرا، خر به خلاب ای پسر
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تو مانند خورشید بر چهرهات نور میافشانی، اما دل من همچنان به تو گرفتار است، پسر.
وصف تو گر فرید را، ورد زبان همی شودآب شود ز رشک او، در خوشاب ای پسر
هوش مصنوعی: اگر تو را توصیف کنند، زبانها به بیان آن مشغول خواهند شد و از حسادت به زیباییات، آب خواهد شد، ای پسر.