غزل شمارهٔ ۴۷۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و جدایی سخن میگوید و احساسات عمیق خود را نسبت به محبوبش بیان میکند. او میگوید که نه از وصل محبوب نشانی مییابد و نه از هجر او آرامش میکند. درد جدایی او را به شدت آزرده کرده و تنها در طلب وصال محبوبش زندگی میکند. شاعر خود را به مویی تش比ح میکند که فقط در میان محبوب قرار دارد و از درد جدایی رنج میبرد. او به زیباییهای محبوب و تأثیر آن بر جهان اشاره میکند و میگوید که بدون او، هیچ نمیداند و تمام وجودش تحت تأثیر زیبایی و کلام محبوب است. در نهایت، او احساس میکند که حتی در نبود محبوب نیز نمیتواند درک کند که چگونه باید زندگی کند.
نه ز وصل تو نشان مییابمنه ز هجر تو امان مییابم
هوش مصنوعی: من نه از بودن تو نشانی میگیرم و نه از دوریات آرامش پیدا میکنم.
دشنهٔ هجر توام کشت از آنکتشنهٔ وصل تو جان مییابم
هوش مصنوعی: درد جدایی تو مرا به مرگ میاندازد، اما از آنجا که برای رسیدن به تو تشنهام، دوباره جان میگیرم.
از میان تو چو مویی شدهامکه تورا موی میان مییابم
هوش مصنوعی: من به قدری تحت تأثیر تو قرار گرفتهام که در هر جایی، نشانی از تو را میبینم.
به یقین از دهن پرشکرتاثری هم به گمان مییابم
هوش مصنوعی: من به طور یقین از سخنان شگفتانگیز تو نشانهای میبینم که قابل تصور است.
بر رخت تا به نگویی سخنیمیندانم که دهان مییابم
هوش مصنوعی: تا زمانی که بر چهرهات چیزی نگوئی، من نمیدانم چه چیزی بر زبان میآورم.
در صفات لبت از غایت عجزعقل را کند زبان مییابم
هوش مصنوعی: در توصیف ویژگیهای لبانت، به قدری عقل درمانده میشود که از بیان آن ناتوان میماند.
دل و جان بر چو لبت آن داردکین همه لایق آن مییابم
هوش مصنوعی: دل و جانم را به آن لبها میسپارم، زیرا هر آنچه را که شایسته است، در آن مییابم.
زان به روی تو جهان روشن شدکه تورا شمع جهان مییابم
هوش مصنوعی: جهان به خاطر وجود تو روشن و تابان شده است، زیرا من تو را همچون شمعی در این جهان میشناسم.
آنچه از خلق نهان میجستمدر جمال تو عیان مییابم
هوش مصنوعی: آن چیزی که من در زندگی و از چشم مردم پنهان میخواستم، در زیبایی تو به وضوح و روشنی میبینم.
بی تو عطار جگر سوخته رانتوان گفت چه سان مییابم
هوش مصنوعی: بدون تو، نمیتوانم به عطار بگویم که چطور جگر سوختهام را تحمل میکنم.