غزل شمارهٔ ۴۸۱
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات خود را به عنوان فردی گرفتار در درد و عشق معرفی میکند. او به قضاوتهای دیگران درباره خود بیتوجهی میکند و بهجای توبه از مستی، به عشق و وابستگیاش اعتراف میکند. او با افتخار از بند ننگ و نام خود آزاد شده و به تجربههایش در عشق و درد اشاره میکند. در نهایت، به نوعی از زهد و نیکنامی دوری میجوید و خود را فردی مست و عاشق معرفی میکند که در پی دردهای عاطفی است.
مرا قلاش میخوانند، هستممن از دردی کشان نیم مستم
هوش مصنوعی: مرا به عنوان کسی که فقیر و بیچیز است میشناسند، اما من از درد و رنجی که میکشم، حالتی نیمهمست دارم.
نمیگویم ز مستی توبه کردمهر آن توبه کزان کردم، شکستم
هوش مصنوعی: من نمیگویم که از مستی پشیمان شدم؛ هر بار که توبه کردم، آن را زیر پا گذاشتم.
ملامت آن زمان بر خود گرفتمکه دل در مهر آن دلدار بستم
هوش مصنوعی: زمانی که به عشق و محبت آن معشوق دلبسته شدم، به خودم سرزنش کردم.
من آن روزی که نام عشق بردمز بند ننگ و نام خویش رستم
هوش مصنوعی: من آن زمانی که عشق را به زبان آوردم، از زنجیر ننگ و شناسهی خویش آزاد شدم.
نمیگویم که فاسق نیستم منهر آن چیزی که میگویند هستم
هوش مصنوعی: من نمیگویم که آدم بدی نیستم، بلکه هرچه دربارهام میگویند، حقیقت دارد.
ز زهد و نیکنامی عار دارممن آن عطار دردیخوار مستم
هوش مصنوعی: من نسبت به زهد و خوشنامی خودم احساس عار و شرم میکنم، زیرا من مانند عطار، فردی هستم که از درد و رنج دیگران مست و سرمست میشوم.