غزل شمارهٔ ۴۹۵
هوش مصنوعی: این شعر از عمق احساسات عاشقانه و سوز و گداز ناشی از عشق میگوید. شاعر هر شب با عشقش در آتش سوز دل میسوزد و مانند شمعی در روشنایی عشقش ذوب میشود. او بیپر و بال است و در عشق خود رنج میکشد. هر بار که به چهره معشوق مینگرد، دردش شدت میگیرد و امیدش را از دست میدهد. در این آتش عشق، او هر لحظه به نوعی دچار سوختگی جدیدی میشود. در نهایت، او به دیگران توصیه میکند تا در دل عشق خود احساساتی عمیق و صادقانه داشته باشند.
هر شبی عشقت جگر میسوزدمهمچو شمعی تا سحر میسوزدم
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر عشق تو مانند شمعی میسوزم و تا سپیدهدم ادامه میدهم.
بی پر و بال توام تا عشق توگاه بال و گاه پر میسوزدم
هوش مصنوعی: من بیپر و بال هستم و فقط عشق تو را دارم که گاهی مرا به اوج میبرد و گاهی به سوز و درد میاندازد.
چون کنم در روی چون ماهت نظرکز فروغ تو نظر میسوزدم
هوش مصنوعی: هر بار که به چهره زیبایت نگاه میکنم، حس میکنم چنان نور و درخشندگیای از تو میتابد که نگاهم را میسوزاند.
چند دارم دیده بر راه امیدکز نظر کردن بصر میسوزدم
هوش مصنوعی: چندین بار به امیدی که در راه است دیدم، و از اینکه به آن امید نگاه میکردم، چشمانم به شدت میسوزد.
بی جگر خوردن دمی در من نگرکز جگر خوردن جگر میسوزدم
هوش مصنوعی: لحظهای به من نگاهی بینداز که چگونه از درد و رنج قلبی خود رنج میبرم، چراکه این رنج و درد، همچون سوختن جگر مرا میآزارد.
گفت با من ساز تا کم سوزمتگر نمیسازم بتر میسوزدم
هوش مصنوعی: اگر با من رفیق و همراه شوی، کمتر آزار میبینم؛ اما اگر نخواهی با من باشی، اوضاع برایت بدتر خواهد شد و بیشتر تحت فشار قرار میگیرم.
سرد و گرمم مینسازد بی تو زانکسوز عشقت خشک و تر میسوزدم
هوش مصنوعی: بدون تو نه گرمی دارم و نه سردی حس میکنم، چرا که آتش عشق تو در وجودم همواره میسوزد، چه در حالی که شاداب هستم و چه در زمانهای سخت.
تا بخواهم سوختن یکبارگیهر دم از نوعی دگر میسوزدم
هوش مصنوعی: هر بار که میسوزم، احساس میکنم که سوختن من به نوعی متفاوت از قبل است.
تا قدم از سر گرفتم در رهشاز قدم تا فرق سر میسوزدم
هوش مصنوعی: همین که راه او را آغاز کردم، از پا تا فرق سرم را در عشق او سوزاندم.
تن زن ای عطار و عود عشق سوزتا به خلوتگاه بر میسوزدم
هوش مصنوعی: ای عطار، با عشق سوزانی که مانند عود است، زن را به آتش بکش تا در خلوت خود بسوزیم.