غزل شمارهٔ ۵۵۳
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر عطار نیشابوری است و حالتی عمیق از اندوه و حیرت را به تصویر میکشد. شاعر به جستجوی معنا و شناخت از خود و جهان پیرامونش پرداخته و از گم شدن در تاریکی و سردرگمی سخن میگوید. او احساس میکند که از خود دور شده و نمیداند کجا بوده و کجا رفته است. شاعری که در جستجوی گنج جان است اما نمیتواند آن را ببیند و در دریای بیپایان درد عاشقان تنها صدای شیون را میشنود. به نوعی، او در پی آرامش و سکنی در این حیرت است، اما با این حال میداند که یافتن آن سکون دشوار است. در نهایت، او به گنجینههای معنوی اشاره میکند که در زندگی و ارتباطات انسانی به سختی قابل درک هستند، و در تلاش برای یافتن حقیقت به بنبستی برمیخورد.
کجا بودم کجا رفتم کجاام من نمیدانمبه تاریکی در افتادم ره روشن نمیدانم
هوش مصنوعی: نمیدانم کجا بودم و کجا رفتهام، الان هم در کجایم. به تاریکی افتادهام و نمیدانم چگونه باید به راه روشن برگردم.
ندارم من درین حیرت به شرح حال خود حاجتکه او داند که من چونم اگرچه من نمیدانم
هوش مصنوعی: من در این حالت گیجی نیازی به توضیح حال خود ندارم، چرا که او میداند من چگونهام، هرچند خودم از حال خود باخبر نیستم.
چو من گم گشتهام از خود چه جویم باز جان و تنکه گنج جان نمیبینم طلسم تن نمیدانم
هوش مصنوعی: وقتی از خودم بیخبر شدهام، به دنبال چه چیزی میتوانم بگردم؟ نه میتوانم گنج جانم را ببینم و نه میدانم که بدن چه کارایی دارد.
چگونه دم توانم زد درین دریای بی پایانکه درد عاشقان آنجا به جز شیون نمیدانم
هوش مصنوعی: چطور میتوانم در این دریای وسیع صحبت کنم، وقتی که درد عاشقان فقط به زاری و ناله بیان میشود؟
برون پرده گر مویی کنی اثبات شرک افتدکه من در پرده جز نامی ز مرد و زن نمیدانم
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از پرده بیرون بیایی و چیزی را نشان بدهی، این کارت میتواند به معنای اثبات شرک باشد. چون من در پس این پرده فقط نامهایی از مرد و زن میشناسم و هیچ چیز دیگری نمیدانم.
در آن خرمن که جان من در آنجا خوشه میچیندهمه عالم و مافیها به نیم ارزن نمیدانم
هوش مصنوعی: در جایی که روح من در حال برداشت خوشههای زندگی است، تمام جهان و هر آنچه در آن است، برای من به اندازه یک دانه کمارزش به حساب نمیآید.
از آنم سوخته خرمن که من عمری درین صحرااگرچه خوشه میچینم ره خرمن نمیدانم
هوش مصنوعی: من همچون کاهزاری هستم که سالها در این دشت زندگی کردهام و اگرچه خوشههایی را جمعآوری کردهام، اما هنوز نمیدانم چطور به منبع اصلی آنها برسم.
چو از هر دو جهان خود را نخواهم مسکنی هرگزسزای درد این مسکین یکی مسکن نمیدانم
هوش مصنوعی: اگر من تصمیم بگیرم که هیچگاه در هیچکدام از این دو جهان خانهای برای خود نداشته باشم، دلیلی وجود ندارد که برای درد و رنج این مسکین، فقط یک سرپناه را در نظر بگیرم.
چو آن گلشن که میجویم نخواهد یافت هرگز کسره عطار را زین غم به جز گلخن نمیدانم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که هیچکس نمیتواند به آن باغ سرسبز و زیبا که دنبال آن هستم دست پیدا کند. از این غم تنها جایی که به یاد میآورم، همان گلخانهای است که در آن به کاشت گل پرداختهام.