غزل شمارهٔ ۶۵۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیباییهای دخترانه است و از محبوب خواسته میشود که زیباییهایش را پنهان نکند. شاعر از او میخواهد که زلفش را به هم نریزد و سایه زیبایش را بر دل عاشق نیفکند. او از درد و بیقراری عاشق سخن میگوید و خواستار آرامش و تسلّی از محبوبش است. شاعر از او میخواهد که آنقدر زیبا باشد که عشق را زنجیر دلی سوخته نکند و خود را از عشق دور نکند. در نهایت، به محبوب میگوید که اگر به او جفایی نکرده، نباید جفا کند.
زلف به انگشت پریشان مکنروی بدان خوبی پنهان مکن
هوش مصنوعی: موهای خود را به انگشتت درهم نبر و زیباییهای پنهانت را آشکار نکن.
طرهٔ مشکین سیه رنگ راسایهٔ خورشید درافشان مکن
هوش مصنوعی: موهای سیاه و مشکین خود را زیر نور آفتاب پخش نکن.
از سر بیداد سر سروراندر سر آن سرو خرامان مکن
هوش مصنوعی: از روی ظلم و ستم سران، به آن سرو زیبا و نرمخوی نزدیک نشو.
عاشق دل سوخته را دست گیرجان و دلم بی سر و سامان مکن
هوش مصنوعی: ای خدا، به عاشقانی که دلشان آتش گرفته کمک کن و جان و دل من را بیقرار نکن.
چون بر ما آمدهای یک زمانحال دل خسته پریشان مکن
هوش مصنوعی: وقتی که به نزد ما آمدهای، لطفاً دل نگران و ناراحتام را بیشتر خراب نکن.
در بر ما یک نفس آرام گیراز بر ما قصد شبستان مکن
هوش مصنوعی: لحظهای کنار ما بمان و آرامش را احساس کن، خواهش میکنم به خیال رفتن به خوابگاه فکر هم نکن.
بی رخ خود عالم همچون بهشتبر من دل سوخته زندان مکن
هوش مصنوعی: اگر چهرهات را از من دور کنی، دنیا برایم مانند بهشتی خواهد بود که تحمل آتش دلسوختهام را ندارد؛ پس مرا در این زندان نگذار.
بر تو چو عطار جفایی نکردآنچه ز تو آن نسزد آن مکن
هوش مصنوعی: اگر بر تو کسی مانند عطار بیاحترامی نکرد، پس تو هم به کسی که سزاوارش نیست، بیاحترامی نکن.