غزل شمارهٔ ۶۸۰
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و شوری که نسبت به محبوب خود دارد سخن میگوید. او هر لحظه دلش بیشتر برای محبوبش تنگ میشود و آماده است تا هر دو جهان را برای عشق او از دست بدهد. شاعر احساس میکند که دلش پر از درد و خون است و نمیتواند بدون یاد محبوبش زندگی کند. عشق او به محبوبش آنقدر عمیق است که حتی قطرهای آب هم برای التیام دردش نمییابد. او مانند شمعی بیسپیده و نیای پر از ناله است که در فراق محبوب به سر میبرد و از غم و درد عشق رنج میکشد. در نهایت، از عطار (شاعر و عارف مشهور) میخواهد تا به او کمک کند تا از این دردی که دارد رهایی یابد.
هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خستهتر دارم ز تو
هوش مصنوعی: هر لحظه که به تو فکر میکنم، شور و حالی تازه در دل میجویم و در عین حال، حس کردم که دلتنگیام بیشتر میشود.
بر بساط عشق تو هر دو جهانمی ببازم تا خبر دارم ز تو
هوش مصنوعی: من برای عشق تو همه چیز را رها میکنم و در این راه همه چیز را از دست میدهم، فقط برای اینکه از حال و روز تو مطلع باشم.
خاک بر فرقم اگر جز خون دلهیچ آبی بر جگر دارم ز تو
هوش مصنوعی: اگر جز اشک و غم برایم چیزی نمانده باشد و تنها درد دل از تو در دلم است، بر سرم خاک بپاشید.
چون ندارم هیچ آبی بر جگرپس چگونه چشم تر دارم ز تو
هوش مصنوعی: وقتی که هیچ احساسی ندارم و دلم بیآب و عاطفه است، چگونه میتوانم به یاد تو اشک بریزم؟
نه که چشم من تر است از خون دلزانکه دل خون تا به سر دارم ز تو
هوش مصنوعی: چشم من از درد و اندوه پر از اشک نیست، بلکه دل من به خاطر تو آنقدر خونین و غمگین است که اشکهایم جاری میشود.
این دل یکتای من شد تو به توهر تویی عشق دگر دارم ز تو
هوش مصنوعی: دل یکتای من به عشق تو غرق شده و هیچ عشق دیگری جز تو برایم معنا ندارد.
نی خطا گفتم که در دل توی نیستهم توی تویی اگر دارم ز تو
هوش مصنوعی: من نادرست نگفتهام که در دل تو هیچچیزی نیست؛ تو همان خودت هستی اگر من از تو چیزی داشته باشم.
گفته بودی دل ز من بردار و رودل چو خون شد من چه بردارم ز تو
هوش مصنوعی: تو گفته بودی که از من دل برکن و برو، اما حالا که دل من مثل خون شده، من چه چیزی میتوانم از تو بگیرم؟
هر شبی چون شمع بیصبح رختسوز و تفی تا سحر دارم ز تو
هوش مصنوعی: هر شب مانند شمعی که تا صبح بسوزد، از عشق تو میسوزم و فکر تو را تا سپیدهدم در ذهن دارم.
چون برآید صبح همچون آفتابزرد رویی در بدر دارم ز تو
هوش مصنوعی: وقتی صبح فرا میرسد و آفتاب زرد خود را نشان میدهد، من در دل خود یاد تو را دارم.
همچو چنگی هر رگی در پردهایسوی دردی راه بر دارم ز تو
هوش مصنوعی: مانند چنگی که هر رشتهاش در پردهای مینوازد، من نیز از تو راهی به سوی دردهایم پیدا میکنم.
همچو نی دل پر خروش و تن نزارجزو جزوم نوحهگر دارم ز تو
هوش مصنوعی: دل من مانند نی با صدای بلند ناله میکند و بدنم ضعیف و آسیبپذیر است، اما از تو برایم نوحه و اندوهی فراهم شده.
ماه رویا کار من از دست شدتا کی آخر دست بردارم ز تو
هوش مصنوعی: درخشش ماه و خیالاتم از دستم رفته است، نمیدانم تا کی باید از تو دل بکنم.
کوه غم برگیر از جانم از آنکدست با غم در کمر دارم ز تو
هوش مصنوعی: ای کوه غم، بار سنگین تو را از وجودم بگیر، زیرا که با وجود غم، به تو چنگ زدهام.
خیز ای عطار و سر در عشق بازتا کی آخر دردسر دارم ز تو
هوش مصنوعی: برخیز ای عطار و عشق را بگشا، تا کی باید از درد و مشکلات تو رنج ببرم؟