غزل شمارهٔ ۶۹۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به انسان سنگدل و بیرحم اشاره میکند که با بیمحلی و سختدلی خود، درد و رنجهای زیادی را به زمین و اهل آن تحمیل میکند. او به فتنهها و مشکلاتی که از وجود این فرد پدید آمده اشاره میکند و میگوید این بلایا از آسمان نیز فراتر است. شاعر همچنین به زیبایی زبانی این شخص و تأثیرات آن بر دیگران اشاره میکند و از امید دلهای مردم به او سخن میگوید.
شاعر با بیانی نمادین و احساسی به عشق و درد خود میپردازد و از سرکشانی میگوید که تحت تأثیر این سنگدل قرار گرفتهاند. او به آرزوها و آلام عاشقان اشاره میکند و میخواهد که این شخص سختدل مرهمی بر دلهای رنجکشیده بگذارد. در نهایت، شاعر احساس یأس و ناامیدی خود را بیان میکند و میگوید دلش به خاطر غم این انسان شکسته است.
گر چنین سنگدل بمانی تووه که بس خونها برانی تو
هوش مصنوعی: اگر به این بیاحساسی ادامه دهی، وای بر تو که چه مقدار خونها به خاطر تو ریخته خواهد شد.
چه بلایی بر اهل روی زمیناز بلاهای آسمانی تو
هوش مصنوعی: چه مصیبتهایی بر ساکنان زمین وارد میشود از بلاهایی که از آسمان نازل میشود.
از تو صد فتنه در جهان افتادفتنهٔ جملهٔ جهانی تو
هوش مصنوعی: از تو بسیاری از مشکلها و آشفتگیها در دنیا ایجاد شد که تمام آنها ناشی از وجود توست.
فتنه برخیزد آن زمان که سحرفرق مشکین فرو فشانی تو
هوش مصنوعی: حادثهها و آشوبها زمانی پدیدار میشوند که زیبایی و جذابیت تو بر همه چیز چیره شود.
دهن عقل باز ماند بازچون درآیی به خوش زبانی تو
هوش مصنوعی: زمانی که تو با زبانی شیرین وارد میشوی، عقل انسان به حیرت میافتد و نمیتواند چیزی بگوید.
همه اهل زمانه دل بنهندبر امیدی که دلستانی تو
هوش مصنوعی: همه مردم در این زمان بر امیدی دل میبندند که تو بتوانی دل آنها را شاد کنی.
خط نویسی به خون ما چو قلمسرکشان را به سر دوانی تو
هوش مصنوعی: نوشتههایمان را با خون ما مینویسند، همانطور که تو با سرکشی و بیحوصلگی، قلم را به حرکت درمیآوری.
سرگرانی و سرکشی چه کنیکه سبک روحتر از آنی تو
هوش مصنوعی: نگرانی و طغیان چه فایدهای دارد وقتی که تو از آنچه هستی، آزادتر و سبکتر هستی.
باده ناخورده از من بیدلبا من آخر چه سر گرانی تو
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که ای بیدلی، چرا آخرین رفتار سنگین و دشواری را با من در پیش گرفتهای در حالی که هنوز از شراب نچشیدهام؟
چشم من ظاهرت همی بیندگرچه از چشم بد نهانی تو
هوش مصنوعی: چشم من به ظاهر تو نگاه میکند، هرچند که تو از دید چشم بد پنهانی.
اگر از من کنار خواهی کردروز و شب در میان جانی تو
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از من فاصله بگیری، همیشه در دل و ذهن من میمانی.
گلی از گلستانت باز کنمکه به رخ همچو گلستانی تو
هوش مصنوعی: میخواهم گلی از باغ تو برایت بیاورم که به زیبایی چهرهات مثل یک گلستان باشد.
شکری از لب تو بربایمکه به لب چون شکرستانی تو
هوش مصنوعی: از لبهای تو اندکی شیرینی میچشم، زیرا لبهایت مانند سرزمین شکر است.
خون فشانند عاشقان بر خاکچون ز یاقوت درفشانی تو
هوش مصنوعی: عاشقان چون به یاد تو میافتند، اشکهایشان مانند یاقوت بر زمین میریزد.
چند آخر به خون نویسی خطهیچ خط نیز می ندانی تو
هوش مصنوعی: به چندباره تلاش کردن و نوشتن چیزهای بیمعنا یا بیفایده، در حالی که خودت هم نمیدانی چه چیزی را مینویسی، اشاره دارد. در واقع، این جمله به نوعی ناتوانی در فهم یا بیان احساسات و اندیشهها اشاره میکند.
دل عطار در غمت ریش استمرهمی کن اگر توانی تو
هوش مصنوعی: دل عطار به خاطر غمت دچار درد و رنج است. اگر توانایی داری، برایش تسکینی فراهم کن.