غزل شمارهٔ ۷۰۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به وصف زیباییهای عشق و دلبستگی میپردازد. او از زلف معشوق و تأثیر آن بر دل عاشقان میگوید. شاعر احساس درد و شوق را به تصویر میکشد و اشاره میکند که توبه در عشق حتی بدتر از گناه است. او از معشوق میخواهد که گاهی از می عشق به او بنوشاند و میگوید که برای رسیدن به کمال باید از خود فانی شود. در ادامه، شاعر به این نکته اشاره میکند که نباید از وجود خود بترسد و اشاره به آهو و گیاه میکند که نشان از تنوّع و زیبایی دارد. او در نهایت به دشواریهای علم و دانایی اشاره میکند و توصیه میکند که برای رهایی از مشکلات و پیدا کردن راه درست به علم و کار برگردیم. به طور کلی، شعر شروعی از عشق و تلاش برای رهایی از دنیای مادی و رسیدن به حقیقت را نشان میدهد.
دوش درآمد ز درم صبحگاهحلقهٔ زلفش زده صف گرد ماه
هوش مصنوعی: دیشب در صبح زود، وقتی که از در خانهام بیرون آمدم، حلقهای از موهایش مانند دایرهای زیبا، دور چهرهاش را گرفته بود.
زلف پریشانش شکن کرده بازکرده پریشان شکنش صد سپاه
هوش مصنوعی: موهای آشفتهاش به قدری زیبا و جذاب است که گویا سپاههای بسیاری را به تسخیر خود درآورده است.
از سر زلفش به دل عاشقانمژده رسان باد صبا صبحگاه
هوش مصنوعی: باد صبحگاهی از زیباییهای موهای او به عاشقان خبر میدهد.
مست برم آمد و دردیم دادتا دلم از درد برآورد آه
هوش مصنوعی: در حالت مستی به من احساس درد دست داد و این درد باعث شد که قلبم از شدت ناراحتی یک آه عمیق بکشد.
گفت رخم بین که گر از عشق منتوبه کنی توبه بتر از گناه
هوش مصنوعی: اگر از عشق من دست بکشی، این دست کشیدن خود گناهی بزرگتر از خود گناه است.
گفتمش ای جان چکنم تا مرازین می نوشین بدهی گاه گاه
هوش مصنوعی: به او گفتم: ای جان، چه کنم تا گاهی به من از این شراب شیرین بدهی؟
گفت ز خود فانی مطلق بباشتا برسی زود بدین دستگاه
هوش مصنوعی: بگو از خود و هستی خود بگذر تا زودتر به این مقام و مرتبه برسی.
گر بخورندت به مترس از وجودگرچه بگردی تو نگردی تباه
هوش مصنوعی: اگر به تو آسیب بزنند، نترس از وجودت، زیرا هرچقدر هم که دچار مشکل شوی، نابود نخواهی شد.
آهو چینی چو گیاهی خورددر شکمش مشک شود آن گیاه
هوش مصنوعی: وقتی آهویی گیاهی را میخورد، آن گیاه در شکمش به مشک تبدیل میشود.
مات شو ار شاه همه عالمیتا برهی از ضرر آب و جاه
هوش مصنوعی: اگر در برابر پادشاه همه دنیا تسلیم شوی و خود را در برابر او قرار دهی، میتوانی از آسیبها و خطرات زندگی، مانند مشکلات و حسادتها، رها شوی.
از شدن و آمدن و از گریزکی برهد تا نشود مات شاه
هوش مصنوعی: هیچچیز از تغییر و رفت و آمد و فرار نمیتواند شما را نجات دهد تا زمانی که به صحنهی حقیقت و واقعیت بپیوندید و فهم عمیقتری از زندگی پیدا کنید.
گفتمش از علم مرا کوههاستکس نتواند که کند کوه کاه
هوش مصنوعی: به او گفتم که دانش من مثل کوههای بلند است و هیچکس نمیتواند آن را به کاه تبدیل کند.
گفت که هرچیز که دانستهایجمله فرو شوی به آب سیاه
هوش مصنوعی: گفت هر چیزی که یاد گرفتهای را در آب سیاه فرو ببر و فراموش کن.
چون همه چیزیت فراموش شدبر دل و جانت بگشایند راه
هوش مصنوعی: وقتی همه چیز را فراموش کردی، دل و جانت را باز میکنند تا راهی جدید را در پیش بگیری.
یوسف قدسی تو و ملک تو مصرجهد بر آن کن که برآیی ز چاه
هوش مصنوعی: تو همچون یوسف هستی و سرزمین تو مصر است. تلاش کن که از چاه بیرون بیایی.
تا سر عطار نگردد چو گویاز مه و خورشید نیابد کلاه
هوش مصنوعی: تا وقتی که عطار به اوج و کمال نرسد، مانند گوی چرخان در برابر ماه و خورشید، هیچ شکوه و بزرگی نخواهد داشت.
هرکه درین واقعه آزاد نیستگو برو و خرقه ز عطار خواه
هوش مصنوعی: هر کسی که در این وضعیت احساس آزادی نمیکند، بهتر است برود و لباس زهد و ولایت را از عطار بگیرد.