غزل شمارهٔ ۷۳۲
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و عشق به معشوق میپردازد، که در آن شاعر به وصف ویژگیها و حالات عاشقانه خود میپردازد. او از شراب عشق و مستی ناشی از آن صحبت میکند که انسان را از دنیا جدا میکند. او به وجود معشوق به عنوان گوهری نادر و پنهان اشاره میکند و بیان میکند که عشق به او بالاتر از هر چیزی است. دلتنگی عاشقانه و اشتیاق به دیدار معشوق در این شعر به وضوح حس میشود. شاعر همچنین به غزرت و زیبایی معشوق اشاره میکند که در عین پنهان بودن، تأثیر عمیقی بر جان عاشقان دارد. او با استفاده از تمثیلها و تصاویر زیبا، ارتباط عمیق و معنوی بین خود و معشوق را به تصویر میکشد. در نهایت، شاعر از تلاش عاشقان برای شناخت و درک عشق الهی سخن میگوید.
ای جان ما شرابی از جام تو کشیدهسرمست اوفتاده دل از جهان بریده
هوش مصنوعی: ای جان ما، نوشیدنی از جام تو نوشیدهام که مملو از شادی و سرورم کرده و دلباختهام، از دنیا بیخبر و غرق در این حال هستم.
وی جان ما به یک دم صد زندگی گرفتهتا از رخت نسیمی بر جان ما وزیده
هوش مصنوعی: او جان ما را با یک لحظه پر از زندگی میبخشد، تا نسیمی از وجودش بر جان ما بوزد.
ای جان پاکبازان در قعر هر دو عالممثل تو هیچ گوهر نه دیده نه شنیده
هوش مصنوعی: ای جان پاکبازان، در عمق هر دو دنیا مانند تو هیچ جواهری نه دیده و نه شنیده شده است.
جانهای عاشقانت چون مرغ بال بستهدر زیر دام دنیا بر بویت آرمیده
هوش مصنوعی: جانهای عاشقانت مانند مرغی که بالش بسته شده و در زیر دام دنیا گرفتار است، به خاطر بوی تو آرام گرفتهاند.
آنجا که آتش تو بالا گرفته در دلهم شمع جان نهاده هم صبح دل دمیده
هوش مصنوعی: در جایی که شعلهٔ عشق و شور در دل انسان زبانه میکشد، هم نور امیدی در وجودش روشن شده و هم بیداری و تازگی روحش به وجود آمده است.
وآنجا که عرضه داده عشقت امانت خودهم کوه پست گشته هم چرخ در رمیده
هوش مصنوعی: در جایی که عشق تو به نمایش گذاشته شده، حتی کوهها کوتاهتر شده و گردونه آسمان هم از حالت طبیعی خود خارج شده است.
گردون سالخورده بویی شنیده از تودر جست و جویت از جان چندان به سر دویده
هوش مصنوعی: جهان کهن سالخورده، بویی از تو استشمام کرده و به خاطر جستجو و محبت تو، جان من چنان به تلاطم افتاده که بیوقفه در پی تو میدود.
عشقت به لاابالی بر چار سوی عالمپیران راهبین را بر دارها کشیده
هوش مصنوعی: عشق تو موجب شده است که با carefree بودن خود، تمام کسانی که در دنیا با حکمت و تجربه هستند را مورد تمسخر قرار دهی و به نوعی در معرض آسیب قرار دهی.
در راه انتظارت جانها ز اشتیاقتچون مرغ نیم بسمل در خاک و خون تپیده
هوش مصنوعی: در مسیر انتظار تو، جانها از شوق و عشق به تو مانند پرندهای زخمی و در حال نابودی در غم و اندوه غوطهور هستند.
تو فارغ از دو عالم مشغول خویش دایموز سختی ره تو کس در تو نارسیده
هوش مصنوعی: تو همیشه در دنیای خودت غرق هستی و هیچ کس نتوانسته از سختیها و چالشهای تو باخبر شود.
الحق شگرف مرغی کز تو دو کون پر شدنه بال باز کرده نه ز آشیان پریده
هوش مصنوعی: درست است که مرغی شگفتانگیز از تو زاده شده است که دنیای دو سرای وجودش را پر کرده، اما نه بال خود را گشوده و نه از آشیانهاش خارج شده است.
ای در حجاب عزت پنهان شده ز غیرتنادیده گرد کویت مردان کار دیده
هوش مصنوعی: ای کسی که در پردهی عزت پنهان شدهای و به خاطر غیرت، از چشمها دوری میکنی، به کوی تو مردان با تجربه و کارآزموده میآیند.
تو همچو آفتابی در پردهها نشستهیک آه عاشقانت صد پرده بر دریده
هوش مصنوعی: تو مانند آفتابی هستی که در پس پردهها جای گرفتهای و یک نفس عاشقانه از دل عاشقان را میتواند هزار پرده را پاره کند.
ای جان ما چو آدم شادی هشت جنتداده به یک دو گندم واندوه تو خریده
هوش مصنوعی: ای جان ما، مانند آدم که شادیهای هشت بهشت را در ازای یک یا دو دانه گندم به دست آورد، تو هم غم خود را به بهای کوچک خریدهای.
در چشم ما نیایی گویی که نور چشمییا نور چشم جانی هم جای خود گزیده
هوش مصنوعی: وقتی تو در چشم ما نمیآیی، انگار که نوری در چشمان ما نیست و یا اینکه نوری که جان ما را حیات میبخشد، در جایی دیگر قرار گرفته است.
بر جان فتاده نورت وز جان فتاده بر دلوز دل رسیده بویی زان نور سوی دیده
هوش مصنوعی: نور تو بر جان من تابیده و بر دلم نشسته است. از دل، بویی از آن نور به چشمهایم رسیده است.
چون صنع توست جمله فارغ ز صنع خویشیزان دوستی نداری با هیچ آفریده
هوش مصنوعی: چون همه چیز نتیجه کار توست و خودت را از همه اینها جدا کردهای، پس با هیچ مخلوقی دوستی نداری.
جمله تویی ولیکن کس دیدهای نداردزیرا که پرده بینم بر دیدهها کشیده
هوش مصنوعی: تو به تنهایی همه چیز هستی، اما هیچکس تو را نمیبیند؛ چون پردهای بر چشمها کشیده شده است که مانع از دیدن تو میشود.
کو دیدهای که او را توحید کرده سرمهتا فرش راز بیند بر کون گستریده
هوش مصنوعی: هیچ دیدهای سویدی که او به وحدت رسیده باشد، همانطور که سرمه چشم را تیره میکند، بگذار تا پردههای راز را بر گسترهی وجود بگستراند.
هر بی خبر نشاید این راز را که این راجانی شگرف باید ذوق لقا چشیده
هوش مصنوعی: هر کسی که از این راز بیخبر است، شایسته نیست که دربارهاش صحبت کند؛ زیرا برای درک آن، کسی باید طعم دیدار و عشق را چشیده باشد.
بحری است حضرت تو جانها جواهر آنوان بحر سر جان را موجی برآوریده
هوش مصنوعی: حضرت تو مانند دریایی بزرگ است و جانها مانند جواهرات در آن دریا قرار دارند. این دریا که به جانهای ما تعلق دارد، موجی ایجاد کرده و ما را به حرکت درآورده است.
ای صد هزار کامل در وصف قدرت توجانهای دور فکرت در عجز پروریده
هوش مصنوعی: ای هزاران انسان کامل که قدرت تو را توصیف میکنند، جانهایی که از دوری فکر تو، در ناتوانی پرورش یافتهاند.
در کشف سر عشقت گردن کشان دین راسلطان غیرت تو بر خاک خوابنیده
هوش مصنوعی: عشق تو به قدری قوی است که حتی دین هم در برابر غیرت تو تسلیم شده و بر زمین افتاده است.
عطار دوربین را اندر مقام وحدتپروانهوار جانش در شمع تو پریده
هوش مصنوعی: عطار در مقام اتحاد و یکی شدن، مانند پروانهای است که جانش را به شمع تو داده و به دور آن میچرخد.