غزل شمارهٔ ۷۴۵
هوش مصنوعی: این شعر به مضامین عشق و عرفان پرداخته و اهمیت شکرگزاری و شناختن زیباییهای درونی را مورد تأکید قرار میدهد. شاعر از کسانی که به این اسرار آشنا نمیشوند، سخن میگوید و میفرماید که آنها همیشه بیگانه خواهند ماند. او تأکید میکند که درک این معانی نیازمند شجاعت و دلریزی است و هشدار میدهد که اگر کسی به غرور خود پا فشاری کند، از درک حقایق دور خواهد ماند.
سپس شاعر به نقش عشق و اذن الهی اشاره دارد و میگوید که اگر از موانع عبور کنند، به روشنایی و حقیقت خواهند رسید. او عشق را با نوشیدن شراب عاشقان مقایسه کرده و میگوید که در این دنیا و آن دنیا، پیمانهای برای عشق وجود ندارد. در نهایت، شاعر خود را شمعی میبیند که به عشق میسوزد و از آن نور میگیرد.
گر کسی یابد درین کو خانهایهر دمش واجب بود شکرانهای
هوش مصنوعی: اگر کسی در این دنیا خانهای پیدا کند، هر لحظه بر او واجب است که شکرگزار باشد.
هر که او بویی ندارد زین حدیثهر بن مویش بود بتخانهای
هوش مصنوعی: هر کسی که از این ماجرا بویی نبرد، هر تار موی او میتواند به عنوان ماجرای عشق و زیبایی محسوب شود.
هر که در عقل لجوج خویش ماندزین سخن خواند مرا دیوانهای
هوش مصنوعی: هر کسی که stubborn و یکدنده در عقاید خودش بماند، به حرفهای من گوش نمیدهد و مرا دیوانه فرض میکند.
هر که اینجا آشنای او نشدباز ماند تا ابد بیگانهای
هوش مصنوعی: هر کس که در این مکان نتوانست با او آشنا شود، تا ابد به عنوان یک بیگانه باقی خواهد ماند.
گر چنین خوابت نبردی از غروراین سخن نشنودیی افسانهای
هوش مصنوعی: اگر خواب تو به خاطر غرور تو نمیشد، هرگز این سخن افسانهای را نمیشنیدی.
زنصفت را نیست با این راز کارپر دلی میباید و مردانهای
هوش مصنوعی: زنصفت را نمیتوان به سادگی از رازهای عمیق آگاه کرد، این کار به دلی شجاع و مردانه نیاز دارد.
مرغ این اسرار را در حوصلهاز دو عالم میبباید دانهای
هوش مصنوعی: پرنده این رازها باید از دو جهان ذرهای برای خود جمعآوری کند.
گر ازین مویی چو شانه ره بریشاخ شاخ آید دلت چون شانهای
هوش مصنوعی: اگر از این موها با شانهای عبور کنی، دلت مثل شانهای پر از شاخ و برگ خواهد شد.
گر برانند از دو عالم باک نیستهست زین هر دو برون ویرانهای
هوش مصنوعی: اگر از هر دو جهان طرد شوم، نگران نخواهم بود، زیرا آنچه را که از این دو دنیا دارم، ویرانهای بیش نیست.
زان شرابی کان شراب عاشقانستنیست در هر دو جهان پیمانهای
هوش مصنوعی: شراب عشق که برای دلهای عاشق است، در هیچیک از دو جهان پیمانهای ندارد.
گر جهان آتش بگیرد پیش و پسنیستم آخر کم از پروانهای
هوش مصنوعی: اگر دنیا در آتش بسوزد، من نه جلو میروم و نه عقب میایستم؛ زیرا هیچ کمبودی از یک پروانه ندارم.
خویش بر آتش زنم پروانهواریا بسوزم یا شوم فرزانهای
هوش مصنوعی: میخواهم خودم را به آتش بسپارم مثل پروانه، یا بسوزم و نابود شوم و یا به حکمت و آگاهی برسم.
شمع جمعم من که هر دم غیب پاکمیدهد عطار را پروانهای
هوش مصنوعی: من شمع جمعام که هر لحظه به عطار، از وجودم، نیرویی الهی و پاک هدیه میدهم.