غزل شمارهٔ ۷۴۹
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و زیبایی است. شاعر از زیبایی معشوق خود سخن میگوید و چهره او را به خورشید تشبیه میکند که نوری اعجابانگیز دارد. او احساس میکند که در برابر زیباییهای معشوق، دیگر زیباییها محو شدهاند و دلش در تنگناست. شاعر از زلف معشوقش خواهش میکند که آرامش او را بر هم نزند و به او وعده میدهد که در کنار زیباییها، خاطرهها و رویاهایش را مرور کند. در نهایت، شاعر از معشوق طلب میکند که پاسخ آرزوهایش را بدهد.
ای از شکنج زلفت هرجا که انقلابیهرگز نتافت بر کس چون رویت آفتابی
هوش مصنوعی: ای کسی که زلفت به قدری زیبا و پیچیده است که هر جا بروی، انقلابی به وجود میآورد. هیچ کس را به اندازه تو که چون آفتاب درخشان هستی، تحت تأثیر قرار نمیدهد.
در پیش عکس رویت شمس و قمر خیالیدر جنب طاق چشمت نیل فلک سرابی
هوش مصنوعی: در برابر تصویر زیبای تو، آفتاب و ماه هم به خیال میرسند و در کنار نگاهت، آسمان مانند سرابی جلوه میکند.
بی تنگی دهانت جان مانده در مضیقیبی آتش رخ تو دل گشته چون کبابی
هوش مصنوعی: وقتی از گفتن سخنهایت کم میگذاری، زندگیام در تنگنایی گرفتار میشود و بدون زیبایی چهرهات، دلام مانند کبابی که روی آتش مانده، در آتش سوزان است.
چون چشم نیم خوابت بیدار کرد فتنهناموس شوخ چشمان آنجا نمود خوابی
هوش مصنوعی: وقتی که چشمانت در خواب نیمه بیدار شد، تلاطم و جذابیت چشمان فریبنده آنجا، تو را به خواب و خیالاتی کشاند.
آن چشمهای که لعلت سیراب شد از آنجادر خلد هیچ حوری آنجا نیافت آبی
هوش مصنوعی: چشمهای که لبان تو را سیراب کرده، در بهشت هیچ حوریای آب آن را نیافت.
من تاب می نیارم تابی ز زلف کم کنتا کی بود ز زلفت در دل فتاده تابی
هوش مصنوعی: من نمیتوانم این کشش و دلتنگی را تحمل کنم، کمی از پیچیدگیهای زلفت کم کن. تا چه زمانی باید این تأثیر زلف تو در دل من ادامه داشته باشد؟
ای گنج آفرینش دلها خراب از توآرام گیر با من چون گنج در خرابی
هوش مصنوعی: ای خالق دلها، دلهای خراب شده از عشق تو را آرام کن، مانند گنجی که در میان ویرانهها پنهان است.
در شش جهات عالم از هشت خلد خوشتردر تو نگاه کردن در نور ماهتابی
هوش مصنوعی: در تمام جهات دنیا، هیچ چیز زیباتر از تماشای چهرهات در نور ماه نیست.
خواهم که مست باشی در ماهتاب خفتهمن بر رخت فشانده از چشم تر گلابی
هوش مصنوعی: میخواهم که در زیر نور ماه، تو حالتی سرمست داشته باشی و من در خواب بر رخت دراز کشیدهام و اشکی که از چشمانم ریخته، مانند گلابی بر چهرهات نشسته است.
گه کرده بر رخ تو از برگ گل نثاریگه خورده با لب تو از جام جم شرابی
هوش مصنوعی: هر از گاهی بر چهرهات از گلبرگها نشانهای زده شده و گاهی نیز با لبهایت از جامی گوارا و خوشطعم نوشیدهای.
این آرزوست اکنون عطار را ز عالماین آرزوی او را هین باز ده جوابی
هوش مصنوعی: این کلمات بیانگر longing و درخواستی از سوی عطار هستند. او از دنیای خود میخواهد که جواب آرزویی که در دل دارد، به او ارائه شود. در واقع، او در جستوجوی پاسخ به آرزوهایش است و از عالم میخواهد که این پاسخ را به او بدهد.