غزل شمارهٔ ۸۲۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق عمیق و دردناک شاعر نسبت به معشوق است. شاعر به معشوق میگوید اگر نقاب از چهرهات برداری و خود را نشان بدهی، عاشقان زیادی به تو روی خواهند آورد. او از غم و درد عاشقانهاش سخن میگوید و میافزاید که ای کاش معشوق به راز دل او پی ببرد و عشق را بر او آسان کند. شاعر از سوختن خود در عشق میگوید و در عین حال از وعدههایی که معشوق داده، اما هنوز محقق نشده، ابراز نارضایتی میکند. در نهایت، او آرزو میکند که معشوق او را به وصالی برساند که دیگر نیازی به هیچ چیز نداشته باشد.
گر نقاب از جمال باز کنیکار بر عاشقان دراز کنی
هوش مصنوعی: اگر پرده از زیبایی خود برداری، کار عاشقان را سخت میکنی و آنها را به زحمت میاندازی.
ور چنین زیر پرده بنشینیپرده از روی کار باز کنی
هوش مصنوعی: اگر در خفا و به آرامی نشسته باشی، پرده را از روی کار برمیداری و حقایق را آشکار میکنی.
از همه کون بی نیاز شودعاشقی را که اهل راز کنی
هوش مصنوعی: اگر کسی به راز و رموز عشق آگاه شود، دیگر نیازی به هیچ چیز از دنیا نخواهد داشت.
جگرم خون گرفت از غم آنکه مبادا که در فراز کنی
هوش مصنوعی: دلم خیلی aches میکند از ناراحتی اینکه نکند تو در اوج موفقیت نباشی.
گرچه چون شمع سوختم ز غمتهر زمانم به زیر گاز کنی
هوش مصنوعی: با وجود اینکه به خاطر غم تو همیشه در حال سوختن هستم، تو میتوانی به راحتی مرا خاموش کنی.
گفتیم ساز کار تو بکنمچون مرا سوختی چه ساز کنی
هوش مصنوعی: گفتیم که به خواستهات رسیدگی کنم، اما اکنون که قلبم را به آتش کشیدی، چه کاری از دستت برمیآید؟
وعده دادی به وصل جان مراعمر بگذشت چند ناز کنی
هوش مصنوعی: تو به من وعده دادی که به وصالت برسم، ولی عمرم گذشته و هنوز در حال ناز کردن هستی.
بکشد ناز تو به جان عطارگر به وصلیش بی نیاز کنی
هوش مصنوعی: اگر زیبایی تو جان عطار را بگیرد، او برای رسیدن به تو از همه چیز بینیاز میشود.