قصیدهٔ شمارهٔ ۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بررسی زندگی و محدودیتهای آن میپردازد. او انسان را به پرندهای تشبیه میکند که باید از دامی که در آن گرفتار است، رها شود و به آسمان معنوی پرواز کند. شاعر تأکید میکند که انسان نباید به ظواهر دنیا دل ببندد، زیرا همگان در معرض فنا و مرگ هستند. زندگی انسانی همچون گلی ضعیف و زودگذر است و انسان باید از خواب غفلت بیدار شود و به حقیقت وجود خود پی ببرد. در نهایت، او به حقیقت مرگ و جدایی اشاره میکند و از انسان میخواهد که در تلاش برای درک معنای زندگی باشد و از سرنوشت خود آگاه شود. دلسوزی و طلب رحمت خداوند نیز در این شعر مورد تأکید قرار گرفته است.
ای مرغ روح بر پر ازین دام پر بلاپرواز کن به ذروهٔ ایوان کبریا
هوش مصنوعی: ای پرندهٔ روح، از این دام سخت و مشکلات رهایی یافته و به اوج عذاب و رنج پرواز کن.
بر دل در دو کون فروبند از گمانگر چشم خویش بازگشایی از آن لقا
هوش مصنوعی: اگر بر دل خود در این دنیا و آن دنیا قفل کنی و از گمانها بپرهیزی، وقتی چشمانت را به روی حقیقت باز کنی، از دیدار زیباییها بهرهمند خواهی شد.
سیمرغ وار از همگان عزلتی طلبکز هیچ کس ندید دمی هیچکس وفا
هوش مصنوعی: مانند سیمرغ، از همه جدا شده و تنهایی میطلبد، زیرا از هیچ کس، حتی برای یک لحظه، وفا و دوستی ندیده است.
گنج وفا مجوی که در کنج روزگارگنجی نیافت هیچ کس از بیم اژدها
هوش مصنوعی: به دنبال وفای واقعی نباش، زیرا هیچکس در طول زندگیاش به خاطر ترس از خطرات و مشکلات به چنین گنجی دست نیافته است.
بنگر که چند پند شنیدی ز یک به یکبنگر که با تو چند بگفتند انبیا
هوش مصنوعی: نگاه کن که چقدر نصیحت از افراد مختلف شنیدی، و به یاد داشته باش که پیامبران چقدر با تو صحبت کردهاند.
این جمله گفت و گوی نه زان بود تا تو خوشدر ششدر غرور دغل بازی و دغا
هوش مصنوعی: این جمله نشاندهنده این است که گفت و گو به خاطر غرور و فریبکاری تو به نتیجهای نخواهد رسید. آنچه که مهم است، پاکی نیت و صداقت است و نه بازیهای فریبنده و ظاهری.
آخر بقای عمر تو تا چند درکشدتو در محل نیستی و معرض فنا
هوش مصنوعی: عمر تو تا چه زمانی ادامه دارد در حالی که در جایی قرار نداری و در معرض زوال هستی؟
ای همچو مور خسته درین راه بیش جویوی همچو گل ضعیف درین دور کمبقا
هوش مصنوعی: ای کسی که مانند مور، در این مسیر خسته و ناامید هستی، او همچنین مانند گل نازک و شکنندهای است که در این دنیا عمر کوتاهی دارد.
افلاک در میان کشدت خوشخوش از کنارو ایام در کنار کند خوش خوشت سزا
هوش مصنوعی: جهان در حال گردش و چرخش است و زمان، در کنارت به خوشی میگذرد. بنابراین، خوب است که تو نیز در این ایام خوشحال باشی و از زندگی لذت ببری.
گر آنچه میکنی تو ز غفلت برای خویشبا تو همان کند دگری کی دهی رضا
هوش مصنوعی: اگر آنچه که انجام میدهی به خاطر غفلت خودت است، دیگران نیز همین کار را با تو خواهند کرد. پس چطور میتوانی از این موضوع راضی باشی؟
مرکب ضعیف و بار گران و رهی درازتو خوش بخفته کی رسی آخر به منتها
هوش مصنوعی: سوارکاری با اسبی ضعیف و باری سنگین و مسیری طولانی در پیش داری، پس خوش خیال نباش؛ آیا آخر این سفر به مقصدی خواهی رسید؟
تو خفتهای ز دیرگه و عمر در گذرتو غافلی ز کار خود و مرگ در قفا
هوش مصنوعی: تو در غفلت خوابیدهای و از گذر عمر بیخبر هستی، در حالی که مرگ پشت سرت در کمین است.
عمر تو در هوا بد و برباد رفته شدتو همچنین نشسته چنین کی بود روا
هوش مصنوعی: عمر تو در هدر رفته و در هوا تباه شده است، تو هم همچنان نشستهای و هیچ تلاشی نمیکنی، آیا این کار درست است؟
عمری که یک نفس اگرت آرزو کندنفروشدت کس ار بدهی صد گهر بها
هوش مصنوعی: اگر تنها یک نفس به زندگیات آرزو کنی، هیچکس نمیتواند تو را به بهایی بالا بفروشد، حتی اگر صد گوهر به تو بدهند.
دربند خلق ماندهای و زهد از آن کنیتا گویدت کسی که فلانی است پارسا
هوش مصنوعی: تو درگیر و محدود به نظرات و قضاوتهای مردم هستی و برای به دست آوردن تأیید آنها در حال نمایش زهد و پارسایی هستی، تا شاید کسی دربارهات بگوید که فلانی فردی پارسا و درستکار است.
این زهد کی بود که تو را شرم باد ازینگویی تو را نه شرم بماندست و نه حیا
هوش مصنوعی: این نوع پرهیزگاری چه معنایی دارد که تو از گفتن آن احساس شرم میکنی؟ در واقع، تو نه از شرم و نه از حیا چیزی برای خودت باقی نگذاشتی.
باد غرور از سر تو کی برون شودتا ندروند از تو سر تو چو گندنا
هوش مصنوعی: وقتی که باد غرور از سرت بیرون برود، دیگر سر تو مانند گل بوی گند نمیدهد و از تو نمیگذرد.
از بس که چرخ بر سر تو آسیا براندمویت همه سپید شد از گرد آسیا
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه زمان و سرنوشت بر تو تاثیر گذاشته و مشکلات و سختیها چرخ حوادث را بر تو چرخاندهاند، موهایت همه سپید شدهاند و نشانهای از این دشواریهاست.
کافور گشت موی تو ساز سفر بکنکامد گه رحیل سوی عالم جزا
هوش مصنوعی: موی تو همچون کافور شده است و این نشان از آن است که زمان سفر فرا رسیده است؛ اکنون وقت حرکت به سوی جهانی دیگر و جزای اعمال است.
منشین که عمر رفت و دریغا به دست ماندبرخیز و رو که بانگ برآمد که الصلا
هوش مصنوعی: این شعر به ما میگوید که وقت را غنیمت بشماریم و از خواب و تنبلی بیدار شویم، زیرا عمر ما در حال گذر است. همچنین به ما یادآوری میکند که صدای اذان بلند شده و زمان عبادت و توجه به امور مهم فرا رسیده است. پس باید از جا برخیزیم و به مسئولیتهای خود بپردازیم.
خو کردهاند جان و تن از دیرگه به همخواهند شد هرآینه از یکدگر جدا
هوش مصنوعی: روح و جسم به هم عادت کردهاند و هرگز از یکدیگر جدا نخواهند شد.
بگری چو ابر و زار گری و بسی گریدر ماتم جدایی این هر دو آشنا
هوش مصنوعی: گریه کن مانند ابر و با دلتنگی بسیار به خاطر جدایی، چرا که این احساس برای هر دوی شما آشناست.
اول میان خون بدهای در رحم اسیرو آخر به خاک آمدهای عور و بینوا
هوش مصنوعی: در ابتدا در شرایط سخت و تاریک به دنیا میآیی و در نهایت به خاک بر میگردی در حالی که هیچ چیز از خود نداری و در وضعیتی نگرانکننده قرار داری.
از خون رسیدی اول و آخر شدی به خاکبنگر که اولت ز کجا و آخرت کجا
هوش مصنوعی: از خون به دنیا آمدی و در نهایت به خاک برمیگردی. به سرنوشتت توجه کن که آغاز تو از کجا بوده و پایان تو به کجا خواهد رسید.
خاک است و خون به گرد تو و در میانه توگه باغ و حوض سازی و گه منظر و سرا
هوش مصنوعی: زمین و خون دور تو است و در میان تو گاهی باغ و برکه میسازی و گاهی منظر و خانهای به وجود میآوری.
آگاه نیستی که ز چندین سرا و باغلختی زمین است قسم تو دیگر همه هبا
هوش مصنوعی: نمیدانی که از چندین مکان و باغ، کمی از زمین را در اختیار داری، قسم میخورم که دیگر همۀ آنها بیفایده است.
گر رای خویش جمله بیابی به کام خویشور ملک کاینات مسلم شود تو را
هوش مصنوعی: اگر تمام افکارت را مطابق میل و خواستهات پیدا کنی، یا اینکه جهانی که در آن زندگی میکنی به طور کامل به تو تسلیم شود.
در روز واپسین که سرانجام عمر توستاز خشت باشدت کله و از کفن قبا
هوش مصنوعی: در روزی که زندگیات به پایان میرسد، سرانجام به خاک و خشت تبدیل خواهی شد، و تنها آنچه از تو باقی میماند پیراهنی خواهد بود که در آن دفن میشوی.
رویی که ماه نو نگرفتی و نیم جودر زیر خاک زرد شود همچو کهربا
هوش مصنوعی: صورت تو مانند ماه نو است و گرمایی که در زیر خاک زرد میشود، شبیه کهربا میگردد.
تو طفل این جهانی و نادیده آن جهانگهوارهٔ تو گور و تو در رنج و در عنا
هوش مصنوعی: تو در این دنیا همچون کودکی هستی و به جهان دیگر که نامش گوهری فراتر از این است، نمینگری. زندگیات در این دنیا همچون گهوارهای است که در نهایت به گور ختم میشود و در این میان، تو با رنج و زحمت دست و پنجه نرم میکنی.
دو زنگی عظیم درآید به گور تووز نیکی و بدیت بپرسند ماجرا
هوش مصنوعی: در زمان مرگ، دو فرشته بزرگ به سراغ تو خواهند آمد و از تو درباره اعمال نیک و بدت سوال خواهند کرد و ماجرای زندگیات را بررسی خواهند کرد.
نه مادریت بر سر نه مشفقیت یارای وای بر تو گر نرسد رحمت خدا
هوش مصنوعی: اگر مادرت نباشد که بر سرت سایه بیفکند و یا یاری مهربان در کنار تو نباشد، افسوس بر تو اگر رحمت خدا به تو نرسد.
تو در میان خاک فرو ماندهای اسیرگویا زبان حال تو با حق که ربنا
هوش مصنوعی: تو در میان خاک و زمین گرفتار ماندهای، گویی که درخواست تو از خداوند این است که به حالت رسیدگی کند.
آن شیشهٔ گلاب که بر خویش میزدیبر خاک تو زنند و بدارندت از عزا
هوش مصنوعی: شیشهی گلابی که خود را با آن خوشبو میکردی، حالا بر خاک تو خواهند ریخت و به یاد تو سوگواری میکنند.
تو چون گیاه خشک بریزی به زیر خاکتا بنگری ز خاک تو بیرون دمد گیا
هوش مصنوعی: وقتی تو مانند گیاه خشکی، خود را زیر خاک میگذاری، به زودی از دل خاک، گیاهی تازه سر بیرون میآورد.
تو زیر خاک و بیخبران را خبر نه زانکبر شخص تو چه میرود از خوف و از رجا
هوش مصنوعی: تو در زیر خاک هستی و دیگران از حال تو بیخبرند، در حالی که برای تو فرقی نمیکند آنها چه میدانند، زیرا تو از ترس و امید در درون خود درگیر هستی.
چون مدتی مدید برین حال بگذردجای گذر شود سر خاکت به زیر پا
هوش مصنوعی: زمانی که مدت طولانی بر این وضعیت بگذرد، جای پای مردم بر روی خاک تو خواهد افتاد.
خاک تو خاک بیز به غربال میزندباد هوا همی برد آن خاک بر هوا
هوش مصنوعی: باد به زمین بیز میوزد و خاک آن را به سمت آسمان میبرد.
بسیار چون به بیزدت و باز جویدتنقدی نیابد از تو کند در دمت رها
هوش مصنوعی: اگر کسی از تو خواستهای داشته باشد و نتواند چیزی به دست بیاورد، در آن صورت از تو فاصله میگیرد و نخواهد ماند.
تو پایمال گشته و هر ذره خاک توبرداشته زبان که دریغا و حسرتا
هوش مصنوعی: تو به قدری تحت تأثیر شرایط قرار گرفتهای که حتی هر ذره خاکی که به تو تعلق دارد، به یاد تو حسرت میخورد.
آن دم که طاق عمر تو از هم فرو فتدنه طمطراق ماند و نه تاج و نه لوا
هوش مصنوعی: زمانی که عمر تو به پایان برسد، دیگر نه زرق و برق و عظمت باقی میماند و نه نشانههای قدرت و احترام.
بر آسمان مسای سر خود که تا نه دیرخواهی شدن به زیر زمین همچو توتیا
هوش مصنوعی: در آسمان قد علم کن و سر خود را بالا ببر تا اینکه دیرت نشود و به زیر زمین نرسی، مانند اینکه به زمین افتادهای.
از شرق تا به غرب سراپای خفتهاندخرد و بزرگ و پیر و جوان و شه و گدا
هوش مصنوعی: از شرق تا غرب، تمامی افراد با هر سن و مقام، اعم از کوچک و بزرگ، پیر و جوان، شاه و فقیر، در خواب هستند.
تو در هوای نفسی و آگاه نیستیکاجزای خفتگان است همه ذره در هوا
هوش مصنوعی: تو در حال نفس کشیدن هستی و از حال و هوای خود بیخبری؛ در حالی که همه موجودات در هوا به خواب رفتهاند.
نه پیشوای وقت بماند نه پس روشنه پاسبان ملک بماند نه پادشا
هوش مصنوعی: در آینده نه رهبری باقی میماند و نه روشهایی که به آن عمل شود، نه نگهبانی از سرزمین خواهد بود و نه سلطانی وجود خواهد داشت.
بیچاره آدمی دل پر خون ز کار خویشکه مبتلای آز و گه از حرص در بلا
هوش مصنوعی: آدمی در زندگی خود، به خاطر اعمال و رفتارهایی که دارد، دچار درد و رنج میشود. او در دام خواستهها و طمعهایش گرفتار میشود و این باعث میشود در وضعیتهای سخت و مشکلات قرار گیرد.
از دست حرص و آز بخستی به گوشهایزین بیش دست میندهد چون کنیم ما
هوش مصنوعی: از طمع و خواستههای بیپایان دوری کن و به گوشهای پناه ببر، زیرا چنگال این خواستهها از تو رها نخواهد شد. ما باید چه کنیم؟
بیچاره آدمی که فروماندهای است سختدر ماتخانهٔ قدر و ششدر قضا
هوش مصنوعی: مسکین آدمی که در دنیای حوادث و سرنوشت، به شدت آسیبدیده و ناتوان است.
گاه از هوای کار جهان روی او چو زرگاه از بلای بار شکم پشت او دو تا
هوش مصنوعی: sometimes due to the demands of the world, I turn to him for support, just like gold; at other times, when facing the troubles of life, I feel burdened and weighed down.
گه خوف آنکه پاره کند سینه را ز خشمگه بیم آنکه جامه بدرد ز تنگنا
هوش مصنوعی: گاهی نگرانم که از خشم قلبم بشکند و گاهی هم نگرانم که لباسهایم از فشار و تنگی پاره شود.
گه مرده دل ز یک سخن طنز از کسیگه زنده دل به طال بقایی که مرحبا
هوش مصنوعی: برخی افراد با یک جمله شوخی میتوانند افسرده و بیروح شوند، در حالی که دیگران با همان جمله، سرزنده و شاداب باقی میمانند و به زندگی خود ادامه میدهند.
گه نیمجو نسنجد اگر خوانیش اسیرگه در جهان نگنجد اگر گوییش فتا
هوش مصنوعی: بسته به شرایط و زمان، ممکن است کسی ارزش یا توانایی خود را نبیند و در این دنیا جایی برای او وجود نداشته باشد. هر چند در این جهان ممکن است احساس بیمکانی یا بیاساس بودن داشته باشد، اما در درون او میتواند نکتهها و مفاهیم عمیقتری نهفته باشد.
گه بیخبر ز طفلی و آن در حساب نیستگه مست از جوانی و مستغرق هوا
هوش مصنوعی: گاهی از کودکی خود غافل هستیم و این موضوع در محاسبه زندگیمان معنی ندارد، و گاهی نیز به خاطر جوانی و شوق و هیجان، در حالتی سرمست و غرق در آرزوها به سر میبریم.
نه هیچ صدقه داده برای خدای خاصنه هیچ کار ساخته بیروی و بیریا
هوش مصنوعی: هیچ کس برای خداوند خاصی صدقهای نداده و هیچ کار نیکی بدون داشتن نیت خالص و بدون خودنمایی انجام نشده است.
گر هیچ پای بر سر خاری نهد به سهوبر جایگه بداردش آن خار مبتلا
هوش مصنوعی: اگر کسی به اشتباه پایش را روی خار بگذارد، آن خار به او آسیب خواهد رساند و او را دچار مشکل میکند.
عمرش گرو به یک دم و او صد هزار کوهبر جان خود نهاده که این چون و این چرا
هوش مصنوعی: عمر انسان به یک لحظه وابسته است، اما او برای زندگی خود بارها و بارها مشکلات و سختیهای زیادی را تحمل کرده است؛ اما در برابر آن یک لحظه، هزاران سوال و تردید وجود دارد.
بسیار جان بکنده و جان داده عاقبتمن جملهٔ حدیث بگفتم به سر ملا
هوش مصنوعی: بسیاری جان خود را فدای علم و معرفت کردهاند و در نهایت، من نیز تمامی سخنانی که در این زمینه داشتم را به آقایی که ریش سفید و عالم است، گفتم.
یارب به فضل در دل عطار کن نظرخط در کش آنچه کرد درین خطه از خطا
هوش مصنوعی: ای خداوند، با لطف خود نگاهت را به دل عطار (عطار نیشابوری) بیفکن و در آنچه در این سرزمین از خطا و اشتباه رخ داده، قلمی بکش و اصلاح کن.
یارب هزار نور به جانش رسان به نقدآن را که گویدم به دل پاک یک دعا
هوش مصنوعی: خداوندا، هزاران نور به روح او بفرست، به ارزش دعایی که از دل پاکم برایش میخوانم.