فی التوحید باری تعالی جل و علا
هوش مصنوعی: این شعر به ستایش خداوند و قدرت او پرداخته و به ذکر آفرینش世界 و انسانها اشاره میکند. شاعر از آفرینش آسمانها و زمین، خلقت انسان و نبیهای خداوند صحبت میکند و به چالشها و مصائب آنان در راه ایمان و هدایت اشاره میکند. او به زیبایی و پیچیدگی خلقت و نقش انسان در آن میپردازد و در نهایت، دعا میکند تا خداوند او را از گمراهی و درد رهایی بخشد. او از عشق و اشتیاق به خداوند و درخواست راهنمایی برای یافتن مسیر درست سخن میگوید. شعر به نوعی نشاندهنده وجود تضاد میان ضعف انسانی و قدرت بینهایت خداوند است.
آفرین جانآفرین پاک راآن که جان بخشید و ایمان خاک را
هوش مصنوعی: ستم زشتی را برطرف کن و به زیبایی و پاکی احترامی ویژه بگذار. آن کسی را ارج نهاد که جان را به انسان بخشیده و به خاک، ایمان و روحی تازه عطا کرده است.
عرش را بر آب بنیاد او نهادخاکیان را عمر بر باد او نهاد
هوش مصنوعی: خداوند آسمان را بر روی آب قرار داد و عمر انسانها را همچون بادی که میگذرد، گذاشت.
آسمان را در زبردستی بداشتخاک را در غایت پستی بداشت
هوش مصنوعی: آسمان را در اوج زیبایی و عظمت قرار داده و خاک را در نهایت حقارت و فرومایی قرار داده است.
آن یکی را جنبش مادام دادوان دگر را دایما آرام داد
هوش مصنوعی: یکی از این دو همیشه در حال حرکت و فعالیت است، در حالی که دیگری همیشه در حالت سکون و آرامش به سر میبرد.
آسمان چون خیمهای برپای کردبیستون کرد و زمینش جای کرد
هوش مصنوعی: آسمان مانند یک خیمه بدون تیرک برپا شده و زمین به عنوان زیرانداز آن قرار گرفته است.
کرد در شش روز، هفت انجم پدیدوز دو حرف آورد نُه طارم پدید
طارم = آسمان، سپهر، فلک
مهرهٔ انجم ز زرین حقه ساختبا فلک در حقه هر شب مهره باخت
مهره باختن = شعبده کردن - بازی کردن
دام تن را مختلف احوال کردمرغ جان را خاک در دنبال کرد
هوش مصنوعی: تن انسان در شرایط و حالات متفاوتی قرار میگیرد، اما روح و جان او همواره در جستجوی معنای عمیقتری از زندگی است.
بحر را بگذاشت در تسلیم خویشکوه را افسرده کرد از بیم خویش
هوش مصنوعی: در این بیت، به تصویر کشیده شده است که دریا در برابر قدرت و تسلط کوه تسلیم میشود و کوه نیز از ترس قدرت دریا مجبور به خم شدن و افسردگی میشود. به عبارت دیگر، این دو عنصر طبیعی با یکدیگر در تضاد و در عین حال در تأثیرگذاری متقابل قرار دارند.
بحر را از تشنگی لب خشک کردسنگ را یاقوت و خون را مشک کرد
هوش مصنوعی: در اثر تشنگی، دریا به تنگ آمده و سنگها به شکل یاقوت و خون به مانند مشک درآمدهاند.
روح را در صورت پاک او نموداین همه کار از کفی خاک او نمود
هوش مصنوعی: روح در قالبی پاک و زیبا تجلی یافته است و این همه کارهای بزرگ و شگفتانگیز، نتیجه خاکی است که از آن به وجود آمده است.
عقل سرکش را به شرع افکنده کردتن به جان و جان به ایمان زنده کرد
هوش مصنوعی: عقل سرکش را به دستور دین تسلیم کرده و به وسیله ایمان، جان را به حیات واقعی بخشید.
کوه را هم تیغ داد و هم کمرتا به سرهنگیِّ او افراخت سر
هوش مصنوعی: کوه هم شمشیری به او داده و هم بر کمرش زره گذاشت تا او را به مقام سرهنگی برساند.
گاه گل در روی آتش دسته کردگاه پل بر روی دریا بسته کرد
هوش مصنوعی: گاهی اوقات گل به خاطر گرما و آتش، دسته میشود و گاهی اوقات هم پلی بر روی دریا ساخته میشود.
نیم پشه بر سر دشمن گماشتبر سر او چارصد سالش بداشت
هوش مصنوعی: یک پشه کوچک را برای آزار دشمن به کار گماشت و بر سر او صدها سال آزارش داد.
عنکبوتی را به حکمت دام دادصدر عالم را درو آرام داد
هوش مصنوعی: عنکبوتی با تدبیر خود دام درست کرد و از آن، آرامشی برای کل جهان به ارمغان آورد.
بست موری را کمر چون موی سرکرد او را با سلیمان در کمر
هوش مصنوعی: موری که مانند موهای سرش باریک و محکم شده بود، او را با سلیمان در کمر بست.
خلعت اولاد عباسش بدادطاء و سین بیزحمت طاسش بداد
هوش مصنوعی: او بدون زحمت به فرزندان عباس لباس و نیکویی ارزانی داشت.
پیشوایانی که رهبین آمدندگاه و بیگاه از پی این آمدند
هوش مصنوعی: رهبران و پیشوایانی که در زمانهای مختلف به مقام رهبری رسیدند، همیشه در پی این بودند که هدایت و راهنمایی کنند.
جان خود را عین حیرت یافتندهم ره جان عجز و حسرت یافتند
هوش مصنوعی: آنها جان خود را در اوج شگفتی پیدا کردند و در راه رسیدن به جان، عجز و حسرت را تجربه کردند.
در نگر اول که با آدم چه کردعمرها بر وی در آن ماتم چه کرد
هوش مصنوعی: به اولین باری که به آدم آسیب زد، توجه کن که چطور عمرها را در حسرت و اندوه سپری کرد.
باز بنگر نوح را غرقاب کارتا چه برد از کافران سالی هزار
هوش مصنوعی: به یاد بیاور نوح را که در میان آبهای طوفانی چه سرنوشتی از کافران دید و هر سال چه آزار و سختی را متحمل شد.
باز ابراهیم را بین دل شدهمنجنیق و آتشش منزل شده
هوش مصنوعی: ابراهیم اکنون در وضعیتی قرار دارد که دلش مانند یک منجنیق و آتشاش مانند یک منزل برای او شده است.
باز اسمعیل را بین سوگوارکبش او قربان شده در کوی یار
کبش = بره دو ساله
باز در یعقوب سرگردان نگرچشم کرده در سر کار پسر
هوش مصنوعی: یعقوب دوباره در پی فرزندش گم شده و با چشم انتظار به سرنوشت پسرش نگاه میکند.
باز یوسف را نگر در داوریبندگی و چاه و زندان بر سری
هوش مصنوعی: به یوسف دوباره نگاه کن که در شرایط سختی مثل بندگی، چاه و زندان چگونه بر مشکلاتش غلبه کرد و به مقام والا رسید.
باز ایوب ستمکش را نگرمانده در کرمان و گرگان پیش در
کرمان = کرم ها
باز یونس را نگر گم گشته راهآمده از مه به ماهی چند گاه
هوش مصنوعی: یونس را ببین که چگونه گم شده بود و حالا پس از مدتی، از تاریکی به روشنایی آمده است.
باز موسی را نگر ز آغاز عهددایه فرعون و شده تابوت مهد
هوش مصنوعی: موسی را ببین که از همان دوران کودکی و در زمانهایی که زیر نظر دایهاش فرعون بود، به طور معجزهآسا در تابوت مهد قرار گرفت.
باز داود زرهگر را نگرموم کرده آهن از تفِّ جگر
هوش مصنوعی: داود دوباره به کارگاه زرهسازی نگریست، جایی که آهن به وسیله حرارت و اراده، شکل میگیرد و از دل آتش سر بر میآورد.
باز بنگر کز سلیمان خدیوملک وی بر باد چون بگرفت دیو
خدیو = پادشاه - شهریار
باز آن را بین که دل پرجوش شدارّه بر سر دم نزد خاموش شد
هوش مصنوعی: دوباره نگاه کن که وقتی دل پر از احساس و هیجان میشود، دیگر ساکت نمیماند و بر روی موضوعی که فکر میکند، صحبت میکند.
باز یحیی را نگر در پیش جمعزار سر ببریده در طشتی چو شمع
هوش مصنوعی: یحیی را میبینید که در حضور جمع، سرش بریده شده و در ظرفی مانند طشتی میلنگد، همچون شمعی که به آرامی در حال ذوب شدن است.
باز عیسی را نگر کز پای دارشد هزیمت از جهودان چند بار
هزیمت = شکست خورده و گریزان - تارومار
باز بنگر تا سر پیغمبرانچه جفا و رنج دید از کافران
هوش مصنوعی: به دور و بر خود دوباره نگاه کن، ببین پیامبران چه مشکلات و زحماتی از سوی کافران تحمل کردند.
تو چنان دانی که این آسان بودبلکه کمتر چیز تَرک جان بود
هوش مصنوعی: تو به خوبی میدانی که این کار سادهای است، حتی کمتر از اینکه چیزی را از جان خودت بگذری.
چند گویم چون دگر گفتم نماندگر گلی کز شاخ میرُفتم نماند
هوش مصنوعی: چندین بار بگویم که چه بگویم، وقتی دیگر بارها گفتهام و اثری نمانده است. مانند گلی که از درخت میافتد و دیگر نمیماند.
کشتهٔ حیرت شدم یکبارگیمیندانم چاره جز بیچارگی
هوش مصنوعی: من به طور کامل در حیرت و شگفتی فرو رفتهام و نمیدانم چه راه حلی جز بیچارگی و ناچاری دارم.
ای خرد در راه تو طفلی بشیرگم شده در جست و جویت عقل پیر
هوش مصنوعی: ای خرد، در مسیر تو، گویی همچون کودکی سرگردان هستم که در جستجوی تو به دنبال عقل و دانایی میروم.
در چنان ذاتی من آنگه کی رسم؟از زَعَم من در منزه کی رسم؟
زَعِم = گمان و ظن
نه تو در علم آیی و نه در عیاننی زیان و سودی از سود و زیان
هوش مصنوعی: نه تو در دانش وارد میشوی و نه در دیدهوری. نه زیانی از زیان در کار است و نه سودی از سود.
نه ز موسی هرگزت سودی رسدنه ز فرعونت زیان بودی رسد
هوش مصنوعی: نه از موسی نفعی به تو میرسد و نه از فرعون ضرری برایت پیدا میشود.
ای خدای بینهایت! جز تو کیست؟چون تویی بیحد و غایت جز تو چیست؟
هوش مصنوعی: ای خدا، تویی که بینهایتی؛ هیچکس و هیچچیز دیگری به اندازه تو کامل و فراوان نیست.
هیچ چیز از بینهایت بیشکیچون به سر ناید کجا ماند یکی؟
هوش مصنوعی: هیچ چیزی از بینهایت و نامشخص به احتمال زیاد باقی نمیماند وقتی که به پایان برسد، پس دیگر چیزی وجود نخواهد داشت.
ای جهانی خلق حیران ماندهتو به زیر پرده پنهان مانده
هوش مصنوعی: ای جهانی که خلق در شگفتی و حیرت از تو هستند، تو در زیر پردهای پنهان و دور از چشمها جا گرفتهای.
پرده برگیر آخر و جانم مسوزبیش ازین در پرده پنهانم مسوز
هوش مصنوعی: آخرین بار پرده را کنار بزن و بیشتر از این جانم را نزن، دیگر در این پرده پنهان نمانم.
گم شدم در بحر حیرت ناگهانزین همه سرگشتگی بازم رهان
هوش مصنوعی: ناگهان در دنیای گیجی و سردرگمی گم شدم، اما اکنون از این همه سردرگمی میخواهم رها شوم.
در میان بحر، گردون ماندهاموز درونِ پرده بیرون ماندهام
هوش مصنوعی: من در دل گسترهی بینهایت گیر کردهام و از پشت پرده، از واقعیت پنهان ماندهام.
بنده را زین بحر نامحرم برآرتو درافکندی مرا تو هم برآر
هوش مصنوعی: مرا از این دریای ناشناخته نجات بده، تو که مرا در آن گرفتار کردی.
نفْس من بگرفت سر تا پای منگر نگیری دست من، ای وای من
هوش مصنوعی: نفس من تمام وجودم را تحت تأثیر قرار داده است، اما اگر تو دستم را نگیری، وای بر من.
جانم آلودست از بیهودگیمن ندارم طاقت آلودگی
هوش مصنوعی: جانم به خاطر بیفایده بودن زندگیام به تنگ آمده و دیگر تاب و توان آلودگی و ناپاکی را ندارم.
یا ازین آلودگی پاکم بکنیا نه در خونم کش و خاکم بکن
هوش مصنوعی: ای کاش مرا از این آلودگی پاک کنی، وگرنه مرا بکش و به خاک بسپار.
خلق ترسند از تو من ترسم ز خودکز تو نیکو دیدهام از خویش بد
هوش مصنوعی: مردم از تو میترسند، اما من از خودم میترسم؛ چون از تو خوبیها را دیدهام و از خودم بدیها را.
مردهایام میروم بر روی خاکزنده گردان جانم ای جانبخش پاک
هوش مصنوعی: من مردهام و به زیر خاک میروم، اما ای بخشنده و پاک، جانم را زنده کن.
مؤمن و کافر به خون آغشتهاندیا همه سرگشته یا برگشتهاند
هوش مصنوعی: مومنان و کافران هر دو درگیر مسائلی عمیق و مهم هستند. یا همه در حال حیرت و حیرتزدگیاند یا به سوی درک و بازشناسی بازگشتهاند.
گر بخوانی این بود سرگشتگیور برانی این بود برگشتگی
هوش مصنوعی: اگر به سراغ این موضوع بروی، نتیجهاش سر درگمی است و اگر از آن دوری کنی، یعنی به نوعی به عقب برمیگردی.
پادشاها! دل به خون آغشتهامپای تا سر چون فلک سرگشتهام
هوش مصنوعی: ای پادشاه، دل من پر از غم و اندوه است و همه بدنم مانند آسمان در حالت حیرانی و سردرگمی میباشد.
گفتهای من با شمااَم روز و شبیک نفس فارغ مباشید از طلب
هوش مصنوعی: تو گفتهای که من همیشه و در هر لحظه با شما هستم، پس از هیچ چیزی نگران نباشید و از خواستهها و آرزوها خود را آزاد کنید.
چون چنین با یکدگر همسایهایمتو چو خورشیدی و ما هم سایهایم
هوش مصنوعی: ما در کنار هم هستیم، تو مثل خورشیدی هستی و ما هم مانند سایهای که به دنبال تو میآید.
چه بود ای معطی بیسرمایگانگر نگه داری حق همسایگان
چِبوَد = چه باشد
با دلی پر درد و جانی با دریغز اشتیاقت اشک میبارم چو میغ
هوش مصنوعی: با دل پر از درد و جان پر از حسرت به خاطر اشتیاق و عشق تو، مانند ابر اشک میریزم.
گر دریغ خویش برگویم تو راگم بباشم تا به کی جویم تو را
هوش مصنوعی: اگر غم و اندوه خود را به تو بگویم، ممکن است که برای همیشه گم شوم و دیگر نتوانم تو را پیدا کنم.
رهبرم شو زان که گمراه آمدمدولتم ده گر چه بیگاه آمدم
هوش مصنوعی: ای رهبر من، مرا هدایت کن زیرا که راه را گم کردهام. به من کمک کن تا به سرمنزلم برسم، هرچند که دیر به اینجا رسیدهام.
هر که در کوی تو دولتیار شددر تو گم گشت و ز خود بیزار شد
هوش مصنوعی: هر کسی که در مسیر عشق و محبت تو قرار گرفت، به طوری که در وجود تو محو شد و از خود بیخبر گشت.
نیستم نومید و هستم بیقراربوک درگیرد یکی از صد هزار
هوش مصنوعی: من ناامید نیستم و در عوض، در انتظار هستم که شاید یکی از آن صد هزار فرصت یا رویداد به من برسد.