حکایت صوفی و انگبین فروش
هوش مصنوعی: در این شعر، صوفی در حال عبور از بغداد است و صدای فروشندهای را میشنود که میگوید عسل زیادی دارد و آن را ارزان میفروشد. صوفی به او پاسخ میدهد که اگر چیزی به او ندهی، چه چیزی میخواهی در عوض بگیری. سپس هاتفی به صوفی میگوید که به دکانی بیاید تا در عوض هیچی، همه چیز به او بدهند. او همچنین به رحمت الهی اشاره میکند که همه چیز را در بر میگیرد و با ذکر پیامبری که در عتاب خود به کافران، رحمت را شامل حال مومنان کرده است، بر بزرگی و بخشش خداوند تأکید میکند.
صوفیی میرفت در بغداد زوددر میان راه آوازی شنود
هوش مصنوعی: یک صوفی در حالیکه به بغداد میرفت، در میانهی راه صدایی را شنید.
کان یکی گفت انگبین دارم بسیمیفروشم سخت ارزان، کو کسی
شخصی گفت که من عسل زیادی دارم و به قیمت بسیار ارزان میفروشم، پس کسی هست که بخواهد بخرد؟
شیخ صوفی گفت ای مرد صبورمیدهی هیچی به هیچی، گفت دور
هوش مصنوعی: شیخ صوفی به مرد صبور گفت که تو به هیچ چیز چیزی نمیدهی، و او پاسخ داد که نه، من دور هستم از این کار.
تو مگر دیوانهای ای بوالهوسکس به هیچی کی دهد چیزی به کس
هوش مصنوعی: آیا دیوانهای که انتظار داری کسی چیزی به تو بدهد در حالی که هیچچیز نداری؟
هاتفی گفتش کهای صوفی درآییک دکان زینجا که هستی برترآی
هوش مصنوعی: صدایی به صوفی میگوید که بیا و به دکان ما وارد شو؛ تو که از دیگران بالاتر هستی.
تا به هیچی ما همه چیزت دهیمور دگر خواهی بسی نیزت دهیم
هوش مصنوعی: ما آمادهایم که همه چیزت را به تو بدهیم، حتی اگر بخواهی، چیزهای بیشتری هم به تو خواهیم داد.
هست رحمت آفتابی تافتهجملهٔ ذرات را دریافته
هوش مصنوعی: رحمت مانند نوری است که همه ذرات و موجودات را در برمیگیرد و به آنها آگاهی میدهد.
رحمت او بین که با پیغمبریدر عتاب آمد برای کافری
هوش مصنوعی: خداوند رحمتش را نازل کرده و با پیامبری که در زمانی خاص به عتاب و سرزنش آمده، به کافران هشدار میدهد.