حکایت غافلی که از ابلیس گله داشت
هوش مصنوعی: در این شعر، شخصی به ابلیس شکایت میکند و میگوید که او موجب فساد دینش شده است. مردی دیگر به او میگوید که ابلیس همیشه بوده و به خاطر ظلمهای او ناراحت است. او دلایلی میآورد که دنیا تماماً به او تعلق دارد و باید از وابستگی به دنیا دست بکشد تا بتواند به دینش بپردازد. او بیان میکند که هرکس از دنیا دور شود، دیگر ارتباطی با او ندارد و این مسئله را پایان میدهد.
غافلی شد پیش آن صاحب چلهکرد از ابلیس بسیاری گله
هوش مصنوعی: شخصی که در برابر آن کسی که تجربه و قدرت زیادی دارد غفلت میکند، از شیطان و مکرهای او شکایت دارد.
گفت ابلیسم زد از تلبیس راهکرد دین بر من به طراری تباه
هوش مصنوعی: ابليس به من گفت که با نیرنگ و فریب، دین را به شکل ناجوری از مسیر اصلیاش منحرف کرد.
مرد گفتش ای جوانمرد عزیزآمده بد پیش ازین ابلیس نیز
هوش مصنوعی: مرد به جوانمرد گفت: ای عزیز، تو که به خوبی آمدهای، بدان که حتی پیش از این نیز ابلیس به اینگونه نزد ما آمده بود.
مشتکی بود از تو و آزرده بودخاک از ظلم تو بر سر کرده بود
هوش مصنوعی: او به شدت از تو دلخور بود و خاک از ظلم تو بر خود احساس رنج میکرد.
گفت دنیا جمله اقطاع منستمرد من نیست آنک دنیا دشمنست
هوش مصنوعی: این دنیا تمام قسمتها و بخشهای من است، اما مردی که در این دنیا زندگی میکند، وجود ندارد؛ زیرا دنیا دشمنی است که با انسانها به خوبی رفتار نمیکند.
تو بگو او را که عزم راه کندست از دنیای من کوتاه کن
هوش مصنوعی: برو به او بگو که اگر تصمیم به رفتن دارد، از زندگی و دنیا و وابستگیهایم دست بردارد.
من به دینش میکنم آهنگ سختزانک در دنیای من زد چنگ سخت
هوش مصنوعی: من به خاطر دینی که دارد به سمت او میروم، زیرا در زندگی من به شدت تأثیر گذاشته است.
هرک بیرون شد ز اقطاعم تمامنیست با او هیچ کارم والسلام
هوش مصنوعی: هر کسی که از مرزهای من خارج شود، هیچ ارتباطی با او ندارم و به همین سادگی پایان.