پند دیوانهای با خواجهای ناسپاس
هوش مصنوعی: در این شعر، خواجهای در حین نماز از خدا تقاضای رحمت و کمک میکند. یک دیوانه که این را میشنود به او پاسخ میدهد و میگوید که تو در دنیای خود به واسطه ناز و تکبرت نمیتوانی به رحمت واقعی دست پیدا کنی. او به خواجه یادآوری میکند که با درخشش زندگی مادیاش و داشتن غلامان و کنیزکان، نمیتواند از رحمت الهی بهرهمند شود و باید خود را در آینه حقیقت بنگرد و از مغرور بودن دوری کند. دیوانه تأکید میکند که اگر خواجه تنها یک تکه از دنیا را دارد، باید به فکر رحمت باشد و بداند که با دلبستگی به مال و ملک، نمیتواند به معنای واقعی آزاد و فارغ شود.
خواجهای میگفت در وقت نمازکای خدا رحمت کن و کارم بساز
هوش مصنوعی: یک بزرگی در زمان نماز به خداوند دعا میکرد و از او میخواست که به او رحم کند و مشکلاتش را حل کند.
آن سخن دیوانهای بشنید ازوگفت رحمت میبپوشی زود ازو
هوش مصنوعی: سخنی را شنید دیوانهای و از آن گفت که به زودی رحمت را از او میپوشانی.
تو ز ناز خود نگنجی در جهانمیخرامی از تکبر هر زمان
هوش مصنوعی: تو به قدری ناز و غره هستی که نمیتوانی در این جهان جا بگیری و همیشه از روی تکبر خود در حال حرکت هستی.
منظری سر بر فلک افراشتهچار دیوارش به زر بنگاشته
هوش مصنوعی: اینجا منظرهای داریم که با دیوارهایی بلند و زینتی به خوبی محصور شده و به سمت آسمان رفته است. دیوارها با طلا تزئین شدهاند و جلوهای باشکوه دارند.
ده غلام و ده کنیزک کرده راسترحمت اینجا کی بود بر پرده راست
هوش مصنوعی: اینجا ده غلام و ده کنیزک وجود دارد و رحمت الهی در اینجا چقدر آشکار است که همه چیز به درستی چیده شده است.
خود تو بنگر تا تو با این جمله کارجای رحمت داری آخر شرم دار
هوش مصنوعی: به خودت نگاه کن و ببین که با این گفتهها چه ارتباطی داری. در نهایت خودت را کنترل کن و از شرم دوری کن.
گر چو من یک گرده قسمت دارییآنگهی تو جای رحمت داریی
هوش مصنوعی: اگر تو هم مانند من بخشی از درد و رنج را تجربه کرده باشی، آنگاه شایستهی رحمت و محبت خواهی بود.
تا نگردانی ز ملک و مال روییک نفس ننمایدت این حال روی
هوش مصنوعی: اگر برخلاف سلطنت و ثروت روی خود را برگردانی، هرگز این حالت روحت را به تو نشان نخواهد داد.
روی این ساعت بگردان از همهتا شوی فارغ چو مردان از همه
هوش مصنوعی: این ساعت را از هر چیز دیگری منحرف کن تا همانند مردان، از همه چیز آزاد شوی و بیخیال.