حکایت دردمندی که از مرگ دوستش پیش شبلی گریه میکرد
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر بیان میکند که یک دردمنـد نزد شیخ شبلی به خاطر از دست دادن دوستانش گریه میکند. شیخ از او میپرسد که چرا اینقدر غمگین است و او جواب میدهد که دوستی عمیق با کسی داشته که اکنون فوت کرده و این غم زندگیاش را تاریک کرده است. شیخ او را نصیحت میکند که بهتر است دوستی دیگری انتخاب کند که تا زمانی که او زنده است، نمیمیرد. او میافزاید که دوستی که به واسطه مرگ نقصانی ایجاد کند، تنها غم و درد به دنبال خواهد داشت. عشق به ظواهر مادی میتواند سبب بلا و غم شود و اگر کسی به آن وابسته شود، با از دست دادن آن، دچار حیرت و اندوه خواهد شد.
دردمندی پیش شبلی میگریستشیخ پرسیدش که این گریه ز چیست
هوش مصنوعی: بودی دردی در دل داشتی و نزد شبلی، عابدی بزرگ، نشسته بودی و از شدت ناراحتی اشک میریختی. شیخ از تو پرسید که علت این گریه و ناراحتیات چیست.
گفت شیخا دوستی بود آنِ مناز جمالش تازه بودی جان من
هوش مصنوعی: ای شیخ، دوستی داشتم که به خاطر زیباییاش جان من تازه میشد.
دی بمرد و من بمردم از غمششد جهان بر من سیاه از ماتمش
هوش مصنوعی: دیروز یکی از نزدیکانم از دنیا رفت و من به اندازهای غمگین شدم که تمام جهان بر من تیره و تار شده است. حس فقدان او به شدت مرا تحت تاثیر قرار داده و زندگیام را به تباهی کشانده است.
شیخ گفتا چون دلت بیخویش ازینست؟این چه غم باشد؟ سزایت بیش ازینست
هوش مصنوعی: شیخ پرسید: دل تو چرا اینگونه بیخود است؟ این چه اندوهی است که داری؟ سزاوار تو بیش از این است.
دوستی دیگر گزین ای یار توکو نمیرد تا نمیری زار تو
هوش مصنوعی: ای دوست، بهتر است دیگری را به دوستی انتخاب کنی، زیرا کسی که واقعاً دوستت باشد، تا زمانی که تو زندهای از بین نمیرود.
دوستی کز مرگ نقصان آورَددوستی او غم جان آورد
هوش مصنوعی: دوستی که با مرگش باعث ناراحتی و درد و اندوه شود، دوستیاش برای جان آدمی سختی و غم به همراه خواهد داشت.
هرکه شد در عشق صورت مبتلاهم از آن صورت فتد در صد بلا
هوش مصنوعی: هر کسی که به عشق زیبایی دچار شود، از همان زیبایی به مشکلات زیادی روبرو میشود.
زودش آن صورت شود بیرون ز دستو او از آن حیرت کند در خون نشست
هوش مصنوعی: بسیار زود آن چهره از دست رها میشود و او در حالی که حیرتزده است، در خون خود غوطهور میشود.