حکایت ذالنون که چهل مرقع پوش را که جان داده بودند دید
هوش مصنوعی: این متن از زبان ذو النون (از شخصیتهای عرفانی) بیانگر تجربهای عرفانی و معنوی است. او در بیابان به توکل بر خداوند بدون هیچ وسیلهای میرود و در مسیر، شخصی با پوششی خاص را میبیند که با جانش برای یک هدف واحد در تلاش است. این مشاهده او را به شور و شوق میآورد و از خداوند پرسش میکند که چرا برگزیدگان را به زحمت میاندازد. یک هاتف به او پاسخ میدهد که ما خود میکُشیم و خود دیهاش را میدهیم.
در ادامه، ذو النون در مورد کشتن و دیه صحبت میکند و به این موضوع اشاره میکند که تا دیهای در خزانه باشد، میتواند ادامه دهد. او از تذکار مرگ و فنای سویی در عالم برای تعزیت یاد میکند و بعد از مشاهده مرگ، خواهان عرضه جمال آن شخص به آفتاب است.
به طور کلی، متن دعوت به محو شدن از خود و پیوستن به حقیقت الهی دارد. پیغام آن این است که انسان باید از خود بگذرد تا به مقام و حقیقت واقعی نزدیک شود. در پایان نیز بر این نکته تأکید میشود که تنها باید خود را در مسیر عشق و توکل به خداوند گم کرد.
گفت ذو النون میشدم در بادیهبر توکل، بیعصا و زاویه
هوش مصنوعی: ذو النون میگوید در بیابان به توکل و اعتماد به خدا به سفری میرفتم، بدون عصا و هیچ نشانهای.
چل مرقع پوش را دیدم به راهجان بداده جمله بر یک جایگاه
هوش مصنوعی: یک نفر را دیدم که لباسهای رنگارنگی به تن داشت و به صورت عجیبی در مسیر زندگیاش به یک نقطه ثابت رسیده بود.
شورشی در عقل بیهوشم فتادآتشی در جان پر جوشم فتاد
هوش مصنوعی: در ذهن بیخبرم دگر افکاری رخ داده که مانند آتشی در وجود پرشور و پرجنب و جوش من افتاده است.
گفتم آخر این چه کارست ای خدایسروران را چند اندازی ز پای
هوش مصنوعی: به خدا گفتم، این چه وضعی است که تو سروران را اینگونه به زمین میافکنی؟
هاتفی گفتا کزین کار آگهیمخود کشیم و خود دیتشان میدهیم
هوش مصنوعی: صوتی به ما اطلاع داد که ما از این ماجرا باخبر هستیم و خودمان تصمیمگیری میکنیم و به خودمان میریزنیم.
گفتم آخر چند خواهی کشت زارگفت تا دارم دیت اینست کار
هوش مصنوعی: گفتم چقدر میخواهی مزرعه را از بین ببری، گفت تا زمانی که پول داشته باشم، این کار ادامه دارد.
در خزانه تادیت میماندممیکشم تا تعزیت میماندم
هوش مصنوعی: در گنجینهات میماندم و تا زمانی که نیاز داشتی، به تو خدمت میکردم.
بکشمش وانگه به خونش درکشمگرد عالم سرنگونش درکشم
هوش مصنوعی: من او را میکشم و سپس با خون او، همهجا را تحت تأثیر قرار میدهم و جهان را به هم میزنم.
بعد از آن چون محو شد اجزای اوپای و سر گم شد ز سر تا پای او
هوش مصنوعی: بعد از اینکه اجزای او ناپدید شد، پا و سر او نیز از سر تا پا گم شد.
عرضه دارم آفتاب طلعتشوز جمال خویش سازم خلعتش
هوش مصنوعی: میخواهم زیبایی چهرهاش را به همه نشان دهم و از جمال خودم برای او لباس زیبایی بسازم.
خون او گلگونهٔ رویش کنممعتکف بر خاک این کویش کنم
هوش مصنوعی: برای کسی که در خاک این دیار گرفتار شده و با عشق به معشوقش متعهد است، تنها آرزویم این است که با خون من، رنگ و زیبایی چهرهاش را بیشتر کنم.
سایه در گردانمش در کوی خویشپس برآرم آفتاب روی خویش
هوش مصنوعی: اگر در خیابان خودم سایه بزنم، سپس چهرهام را همچون آفتاب به دیگران نشان میدهم.
چون برآمد آفتاب روی منکی بماند سایهای در کوی من
هوش مصنوعی: زمانی که آفتاب رخسار من طلوع کند، آیا سایهای در محلهام باقی میماند؟
سایه چون ناچیز شد در آفتابنیز چه والله اعلم با الصواب
هوش مصنوعی: سایه وقتی که در برابر نور خورشید قرار میگیرد، به حدی کوچک و کمارزش میشود که هیچکس نمیتواند به درستی بگوید حقیقت و واقعیت چیست.
هرکه در وی محو شد، از خود برستزانک نتوان بود جز با او به دست
هوش مصنوعی: هر کس که در وجود او غرق شود، از خودش جدا میشود؛ زیرا نمیتوان به چیزی جز با او دست یافت.
محو شو و از محو چندینی مگویصرف میکن جان و چندینی مگوی
هوش مصنوعی: از خودت خارج شو و دربارهی حالت سخن نگو. تنها به نوشیدن بپرداز و دربارهی آنچه که هستی صحبت نکن.
میندانم دولتی زین بیش منمرد را کو گم شود از خویشتن
هوش مصنوعی: من نمیدانم آیا کسی مثل من در این دنیا وجود دارد که از خود بیخبر باشد.