حکایت شیخ بوبکر نشابوری که خرش بر لاف زدن او بادی رها کرد
هوش مصنوعی: شیخ بوبکر نشابوری به همراه مریدانش از خانقاه خارج میشود. او در حالی سوار بر خر است که ناگهان باد شدیدی میوزد و او را تحت تأثیر قرار میدهد. شیخ از شدت هیجان نعرهای میزند و لباسش را پاره میکند، عملی که مورد پسند مریدانش و دیگران قرار نمیگیرد. یکی از مریدان از او میپرسد که این رفتار چیست و او در پاسخ توضیح میدهد که با وجود مریدانی که حولش هستند، هنوز از حالت خودآگاهی و شناخت به دور است. او به بیجانی بعضی از مریدانش اشاره میکند و میگوید که فقط آنها در ظواهر ماندهاند و از حقیقت دور هستند. شیخ در نهایت به این نتیجه میرسد که باید از غرور و عجب خود رها شود و به صفات واقعی خود نگاه کند. او میگوید که اگر کسی به حقیقت برسد، باید از خود و انانیتش عبور کند تا به جوهر وجود خود پی ببرد.
شیخ بوبکر نشابوری به راهبا مریدان شد برون از خانقاه
هوش مصنوعی: شیخ بوبکر نشابوری با مریدانش از خانقاه خارج شد و به سفر رفت.
شیخ بر خر بود بیاصحابناکرد ناگه خر مگر بادی رها
بی اصحابنا به عربی یعنی با دوستانمان
شیخ را زان باد حالت شد پدیدنعرهای زد، جامه بر هم میدرید
هوش مصنوعی: شیخ تحت تاثیر باد روحانی قرار گرفت و به شدت فریاد زد و لباسش را پاره کرد.
هم مریدان هم کسی کان دید ازوهیچ کس فی الجمله نپسندید ازو
هوش مصنوعی: هر دو گروه پیروان و کسانی که او را دیدهاند، هیچیک از او خوششان نیامد.
بعد از آن کرد آن یکی از وی سؤالکاخر اینجا در که کردای شیخ حال
هوش مصنوعی: پس از آن، یکی به او سوالی مطرح کرد: "در نهایت، اینجا که هستی، حال شیخ چگونه است؟"
گفت چندانی که میکردم نگاهبود از اصحاب من بگرفته راه
هوش مصنوعی: او گفت که به اندازهای که من به او توجه میکردم، از دوستانم دور شده بود.
بود هم از پیش و هم از پس مریدگفتم الحق کم نیم از بایزید
هوش مصنوعی: من از همیشه و در همه حال پیرو حقیقت بودهام و میگویم که در این مسیر، به اندازه بایزید (یکی از بزرگ ترین عارفان) چیزی از او کم ندارم.
هم چنین که امروز خویش آراستهبا مریدانم ز جان برخاسته
هوش مصنوعی: امروز به همراه مریدانم خود را به خوبی آراستهام و از جان خود برای این جمع خرج کردهام.
بیشکی فردا خوشی در عز و نازدرروم در دشت محشر سرفراز
هوش مصنوعی: بدون تردید، فردا روز خوشی و افتخار خواهد بود و من در دشت محشر با افتخار و زیبایی خواهیم بود.
گفت چون این فکر کردم، از قضاکرد خر این جایگه بادی رها
هوش مصنوعی: وقتی به این موضوع فکر کردم، به طور اتفاقی دیدم که الاغ در این مکان باد رها کرده است.
یعنی آن کو میزند این شیوه لافخر جوابش میدهد، چند از گزاف
هوش مصنوعی: کسی که ادعای بزرگ و گزاف میکند، در واقع به خودش ضربه میزند و در برابر این ادعاها، پاسخهای روشنی خواهد داشت.
زین سبب چون آتشم در جان فتادجای حالم بود و حالم زان فتاد
هوش مصنوعی: به خاطر این موضوع، آتش درونم شعلهور شده و حالا احساساتی که دارم تحت تأثیر این آتش قرار گرفتهاند.
تا تو در عجب و غروری ماندهایاز حقیقت دور دوری ماندهای
هوش مصنوعی: در حالی که تو در تفکرات و خودبینیهای خود غرق شدهای، از واقعیت و حقیقت فاصله زیادی گرفتهای.
عجب بر هم زن، غرورت رابسوزحاضر از نفسی، حضورت را بسوز
هوش مصنوعی: عجبی است که تو با غرورت در اینجا حاضر شدهای، اما باید از یک نفس، حضور تو را به آتش بکشم.
ای بگشته هر دم از لونی دگردر بن هر موی فرعونی دگر
هوش مصنوعی: ای کسی که هر لحظه به رنگی جدید درآمدهای، در دل هر موی تو نشانهای از قدرت فرعون وجود دارد.
تا ز تو یک ذره باقی ماندستصد نشان از تو نفاقی ماندست
هوش مصنوعی: تا زمانی که حتی ذرهای از تو باقی مانده باشد، نشانههایی از تو به وضوح در زندگی دیده میشود.
از منی گر ایمنی باشد ترابا دو عالم دشمنی باشد ترا
هوش مصنوعی: اگر از وجود من مصون باشی، اینکه با تمام عالم دشمنی کنی، برایت مهم نخواهد بود.
گر تو روزی در فنای تن شویگر همه شب در شبی روشن شوی
هوش مصنوعی: اگر تو یک روز به فنا و زوال جسم خود تن در دهی، حتی اگر همه شب در روشنایی باشی، باز هم به این حال ادامه خواهی داد.
من مگو ای از منی در صد بلاتا به ابلیسی نگردی مبتلا
منیت و غرور را کنار بگذار تا هم کیش و مثل شیطان نشوی و بدان ازین غرور گرفتار صد بلا و مشکل شده ای