حکایت مردی که در کوه چین سنگ شد
هوش مصنوعی: مردی در کوه چین تبدیل به سنگ شده و اشکهایی از چشمانش به زمین میریزد. این اشکها باعث میشود که نمای سنگی او آشکار شود. اگر سنگی از او به دست مه غافل بیفتد، تا قیامت از آن سنگ دریغی نخواهد بارید. آن مرد دانشمندی راستگو است که در غم و اندوه دیگران به سنگ تبدیل شده است.
در این دنیای پر از ظلمت، دانش مانند جواهری راهنماست و جان انسان را فزونی میبخشد. اگر انسان در این تاریکی بیپناه و سرگردان بماند، به مانند سکندر بدون راه میماند. اگر بتوانی از این دانش بهرهمند شوی، خود را نه تنها یافتی، بلکه پشیمانی بیشتری در خود حس خواهی کرد.
این دنیا و آن دنیا در جان انسان گم است و تن از جان و جان از تن پنهان. وقتی از این گمراهی خارج شوی، به جایی خاص و انسانی میرسی که در آن رازهای زیادی نهفته است. اگر در این راه توقف کنی، گم میشوی. شب را نگذران و در روز غرق میرجوع خود نکن. باید با طلب خود مدام در جستجوی حقیقت باشی تا در طلب خود کمتر خسته و پشیمان شوی.
بود مردی سنگ شد در کوه چیناشک میبارد ز چشمش بر زمین
هوش مصنوعی: مردی وجود داشت که مانند سنگی در کوههای چین محکم شده بود و از چشمانش اشک بر زمین میریخت.
بر زمین چون اشک ریزد زار زارسنگ گردد اشک آن مرد آشکار
هوش مصنوعی: وقتی که بر زمین اشک میریزد و به شدت میگرید، آن اشکها تبدیل به نشانهای از درد و غم آن فرد میشود.
گر از آن سنگی فتد در دست میغتا قیامت زو نبارد جز دریغ
هوش مصنوعی: اگر سنگی از آسمان بر دست کسی بیفتد، تا پایان دنیا جز افسوس و ناامیدی نصیب او نمیشود.
هست علم آن مرد پاک راست گویگر به چین باید شدن او را بجوی
هوش مصنوعی: آدمی که پاک و راستگوست، دانش او به او اعتبار میبخشد. اگر هم بخواهد به دوردستها مانند چین برود، باید از او حقیقت و علمش را جستجو کرد.
زانک علم از غصهٔ بی همتانسنگ شد، تا کی ز کافر نعمتان
هوش مصنوعی: زیرا که علم به خاطر اندوه جدایی از همفکران به تحمل سختی و فشار دچار شده است. تا چه زمانی باید از کافران که قدر نعمتها را نمیدانند، رنج ببریم؟
جمله تاریک است این محنت سرایعلم در وی چون جواهر ره نمای
هوش مصنوعی: تمامی چهره علم در این مکان پر از رنج و غم تاریک و مبهم است، اما در دل آن مانند جواهرهایی است که راه و روش را نمایان میکنند.
رهبر جانت درین تاریک جایجوهر علمست و علم جان فزای
هوش مصنوعی: رهبری که در این مکان تاریک به کمک تو میآید، دانایی و علم است و همین علم است که جان را زنده و سرشار میکند.
تو درین تاریکی بی پا و سرچون سکندر ماندهای بیراه بر
هوش مصنوعی: تو در این تاریکی به حالتی گیر افتادهای که نه میتوانی راه بروی و نه سر و پا داری، مثل سکندر که در شرایط ناخوشایند و بدون راهی مانده است.
گر تو برگیری ازین جوهر بسیخویش را یابی پشیمانتر کسی
هوش مصنوعی: اگر تو از این ذات و ماهیت خودت چیزی بدست آوری، بیشتر از هر کس دیگری ممکن است که پشیمان شوی.
ور نباید جوهرت ای هیچ کسهم پشیمانتر تو خواهی بود بس
هوش مصنوعی: اگر ارزش و اصالت تو را هیچ کس نبیند، باز هم تو بیشتر از همه از این موضوع ناراحت خواهی شد.
گر بود ور نبود این جوهر تراهر زمان یابم پشیمانتر ترا
هوش مصنوعی: اگر این ویژگی تو وجود داشته باشد یا نداشته باشد، هر بار که تو را ببینم، بیشتر از قبل احساس پشیمانی میکنم.
این جهان و آن جهان در جان گمستتن ز جان و جان ز تن پنهان گمست
هوش مصنوعی: این دنیا و دنیای دیگر در وجود انسان گم شدهاند. بدن از جان تشکیل شده و جان نیز در بدن پنهان است.
چون برون رفتی ازین گم در گمیهست آنجا جای خاص آدمی
هوش مصنوعی: زمانی که از این دنیا خارج شوی، در جایی دیگر قرار خواهی گرفت که مخصوص انسانهاست.
گر رسی زینجا بجای خاص بازپی بری در یک نفس صد گونه راز
هوش مصنوعی: اگر از اینجا به مقصد خاصی برسی، در یک لحظه میتوانی صدها راز را کشف کنی.
ور درین ره بازمانی وای توگم شود در نوحه سر تا پای تو
هوش مصنوعی: اگر در این مسیر بمانی، وای بر تو که تمام وجودت در غم و اندوه غرق خواهد شد.
شب مخسب و روز در هم میمخوراین طلب در تو پدید آید مگر
هوش مصنوعی: در شب بیدار نمان و در روز نیز خود را خسته نکن. تنها در صورتی میتوانی به این خواسته برسی که شرایط مناسب برای آن به وجود آید.
میطلب تو تا طلب کم گرددتخورد روز و خواب شب کم گرددت
هوش مصنوعی: خود را به جستجو و طلب چیزهای بزرگ و ارزشمند عادت بده، تا روزهایت کمتر به تکرار و خوابهای بیهوده بگذرد.