گفتار پیری مستغنی
هوش مصنوعی: در این شعر، مردی از اهل راز به پیر حکیم میپردازد و از او میخواهد تا به اسرار عالم پی ببرد. هاتفی به پیر میگوید هرچه میخواهد، به سرعت طلب کند. اما پیر میگوید که او در زندگی ندیده است که انبیا در بلایا و مشکلات رنج نبرده باشند. او به این نتیجه میرسد که راحتی و عزت نمیخواهد و کاش در عجز و ناتوانیاش رها شود. او میگوید که اگر انبیا همواره در رنج و سختی بودهاند، پس چه گنجی برای او ممکن است وجود داشته باشد. در نهایت، او میگوید که در این مسیر پرخطر، تنها در صورت آگاهی و بیداری میتوان به آرامش رسید و باید از پندارهای بیپایه رها شود.
گفت مردی مرد را از اهل رازپرده شد از عالم اسرار باز
هوش مصنوعی: مردی به مرد دیگری گفت که از اهل دانایی است و به همین خاطر از دنیای پنهان و رازها بیرون آمده است.
هاتفی در حال گفت ای پیر زودهرچه میخواهی به خواه و گیر زود
هوش مصنوعی: صدایی میگوید ای سالخورده، هر چیزی که میخواهی را هر چه زودتر بخواه و به دست بیاور.
پیر گفتا من بدیدم کانبیامبتلا بودند دایم در بلا
هوش مصنوعی: پیر گفت که من دیدم که پیامبران همیشه با مشکلات و سختیها مواجه بودند و درگیر بلاها بودند.
هر کجا رنج و بلایی بیش بودانبیا را آن همه در پیش بود
هوش مصنوعی: هر جا که سختی و مشکلات زیادی وجود داشت، پیامبران در آنجا به مبارزه و تلاش پرداختهاند.
انبیا را چون بلا آمد نصیبکی رسد راحت بدین پیر غریب
هوش مصنوعی: وقتی که مشکلات به پیامبران هجوم میآورد، کی راحتی به این پیرِ تنها و غریب خواهد رسید؟
من نه عزت خواهم و نه خوارییکاش در عجز خودم بگذاریی
هوش مصنوعی: من نه به دنبال افتخار هستم و نه به دنبال ذلت. ای کاش مرا در بیقدرتی و ناتوانیام رها کنی.
چون نصیب مهتران در دست و رنجکهتران را کی تواند بود گنج
هوش مصنوعی: چون نصیب افراد برجسته و بزرگ در دست است، پس چه کسی میتواند از زحمت و تلاش افراد معمولی بهرهمند شود؟
انبیا بودند سر غوغای کارمن ندارم تاب، دست از من بدار
هوش مصنوعی: پیام این بیت بیانگر این است که نویسنده از مشکلات و چالشهای زندگی خسته و دوری میطلبد. او به این حقیقت اشاره میکند که حتی پیامبران هم نتوانستهاند او را از این آشفتگی دور کنند و در واقع، از دیگران میخواهد که دیگر به او توجه نکنند و بگذارند که خودش مسیرش را دنبال کند.
هرچ گفتم از میان خود چه سودتا ترا کاری نیفتد زان چه سود
هوش مصنوعی: هرچقدر که من از خودم بگویم و چیزی بگویم، فایدهای ندارد، زیرا تا زمانی که تو به کاری مشغول نمیشوی، هیچ نتیجهای نمیگیرم.
گرچه در بحر خطر افتادهایهمچو کبکی بال و پرافتادهای
هوش مصنوعی: هرچند که در شرایط دشواری گرفتار شدهای، مانند کبکی هستی که بالها و پرهایش را از دست داده است.
از نهنگ و قعر اگر آگاهییکی سلوک این چنین ره خواهیی
هوش مصنوعی: اگر از اعماق دریا و بزرگترین موجودات آن آگاه باشی، دیگر نمیتوانی چنین مسیری را دنبال کنی.
اول از پندار مانی بیقرارچون درافتی جان کی آری با کنار
هوش مصنوعی: ابتدا از افکار و باورهای خود بیقرار میشوی، وقتی به درون خود بروی، دیگر نمیتوانی به آرامش برسی.