حکایت دختر پادشاه که بر غلامی شیفته شد و تحیر غلام پس از وصل در عالم بیخبری
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی زیبایی و جذابیت دختری است که در ایوان یک پادشاه به نام خسروی کافاق زندگی میکند. شاعر از زیباییهای او مانند چهرهی ماه، ابروهای قوسدار و موی بلند و نرم او سخن میگوید. توصیفاتی عاشقانه از حال و هوای عاشق، که دل و عقلش به خاطر عشق این دختر تحت تأثیر قرار میگیرد، آورده شده است.
دختر پادشاه که شیفتهی جمال غلامی زیبا میشود، حالتی از عشق و دیوانگی را تجربه میکند. او در تلاش است تا عشقش را نسبت به غلام ابراز کند، اما در عین حال از عواقب آن میترسد. غلام نیز به عشق و زیبایی دختر دچار شوق و شور میشود و در خلال این احساسات، حالاتی از مستی و سرمستی را تجربه میکند.
در نهایت، پس از یک شب پرشور و خوشی، غلام از خواب بیدار میشود و در تلاش است تا معنای تجربیاتش را درک کند، اما از آنچه که در خواب یا بیداری دیده، کاملاً سردرگم است و نمیتواند آن را برای دیگران توضیح دهد. او به شدت درگیر عواطف و احساساتش است و نمیتواند تصمیم بگیرد که آیا آنچه دیده واقعی بوده یا خواب.
«خسروی کافاق در فرمانش بوددختری چون ماه در ایوانش بود
هوش مصنوعی: پادشاهی در قدرت و سلطنتش بود که دختری زیبا مانند ماه در حیاط خانهاش زندگی میکرد.
از نکویی بود آن رشک پرییوسف و چاه و زنخدان بر سری
هوش مصنوعی: زیبایی آن پری که یوسف را دچار عشق خود کرده، به چاه و لبه زنخدان او حسادت میورزد.
طرهٔ او صد دل مجروح داشتهر سرمویش رگی با روح داشت
هوش مصنوعی: موی او به قدری زیبا و دلرباست که هر رشته از آن، دلهای بسیاری را آزار میدهد و هر کدام از این موها به نوعی با جان و روح انسانها ارتباط دارد.
ماه رویش مثل فردوس آمدهوانگه از ابروش در قوس آمده
هوش مصنوعی: چهره ماهش مانند بهشت است و بعد از آن، ابرویش به صورت قوس در آمده است.
چون ز قوسش تیر پران آمدیقاب قوسینش ثنا خوان آمدی
هوش مصنوعی: وقتی که از قوس و کمانش تیر پرتاب کردی، به اوج قوسش رسیدی و به ستایشش پرداختی.
نرگس مستش ز مژگان خار رادر ره افکندی بسی هشیار را
هوش مصنوعی: نرگس زیبای او چنان مست و مدهوش است که با نگاهی خود، افراد هوشیار و عاقل را به وسوسه و فریب میاندازد.
روی آن عذر اوش خورشید چهرهفده عذرا برده از ماه سپهر
هوش مصنوعی: چهرهی او مانند خورشید است و زنی زیبا به نام عذرا دارد که زیباییاش در آسمان مانند ماه درخشان است.
در دو یاقوتش که جان را قوت بوددایما روح القدس مبهوت بود
هوش مصنوعی: در دو یاقوت، جان تقویت میشود و همواره روح القدس شگفتزده است.
چون بخندیدی لبش، آب حیاتتشنه مردی وز لبش جستی زکات
هوش مصنوعی: وقتی لبخند زدی، همچون آب حیات برای مردی تشنه بودی و از لبان تو، مانند زکات، خیر و برکت جاری شد.
هرکه کردی در زنخدانش نگاهاوفتادی سرنگون در قعر چاه
هوش مصنوعی: هر کسی که به چهرهی زیبا و جذاب کسی خیره شود، به قدری مجذوب آن میشود که به راحتی در دام عشق و احساسات گرفتار میشود.
هرکه صید روی چون ماهش شدیبی رسن حالی فرو چاهش شدی»
هوش مصنوعی: هر کسی که به زیبایی و جذابیت چهرهای مانند ماه دل ببندد، بدون آنکه نیاز به وسیلهای داشته باشد، به شادی و محقق شدن آرزوهایش میرسد.
آمدی القصه پیش پادشاهاز پی خدمت غلامی همچو ماه
هوش مصنوعی: تو به دربار پادشاه آمدی تا به عنوان خدمتکار، همچون ماه درخشان، خود را معرفی کنی.
چه غلامی، آنک داد او از جمالمهر و مه راهم محاق و هم زوال
هوش مصنوعی: چه بندهای که زیبایی خورشید و ماه را از من گرفته و حالا سایهام را هم به زوال برده است.
در بسیط عالمش همتا نبودمثل او در حسن سر غوغا نبود
هوش مصنوعی: در وسیعترین عالم، هیچ کس به پای او نمیرسد و هیچکس در زیبایی مانند او سر و صدایی ندارد.
صد هزاران خلق در بازار و کویخیره ماندندی در آن خورشید روی
هوش مصنوعی: هزاران نفر در خیابانها و بازارها با شگفتی به زیبایی و درخشش چهرهای مانند خورشید خیره شده بودند.
کرد روزی از قضا دختر نگاهدید روی آن غلام پادشاه
هوش مصنوعی: روزی سرنوشت، دختر به صورت تصادفی به چهره آن جوانی که خدمتکار پادشاه بود، نگاه کرد.
دل ز دستش رفت و در خون اوفتادعقل او از پرده بیرون اوفتاد
هوش مصنوعی: دل از دستش رفت و به خاطر او به شدت غمگین و پریشان شد، عقلش نیز به قهری شدید از آشفتهحالی و بیقراری او خارج شد.
عقل رفت و عشق بر وی زور یافتجان شیرینش به تلخی شور یافت
هوش مصنوعی: عقل از میان رفت و عشق بر او چیره شد، به طوری که زندگی شیرینش به تلخی و شور تبدیل گشت.
مدتی با خویشتن اندیشه کردعاقبت هم بیقراری پیشه کرد
هوش مصنوعی: مدتی به فکر خود بود و در نهایت، به احساس ناامیدی و بیقراری دچار شد.
میگداخت از شوق و میسوخت از فراقدر گداز و سوز دل پر اشتیاق
هوش مصنوعی: عشق و longing در دلش به شدت احساس میشود. او به خاطر جدایی ناراحت و داغان است و این احساساتش او را به شدت میسوزاند و در آتش شوق میسوزد.
بود او را ده کنیزک مطربهدر اغانی سخت عالی مرتبه
هوش مصنوعی: او دارای ده کنیزک موسیقیدان بود که در آوازها بسیار برتر و باارزش بودند.
جمله موسیقار زن، بلبل سرایلحن داودی ایشان جان فزای
هوش مصنوعی: هوا را پر کرده است صدای دلنواز یک موزیسین زن که با آهنگهایش، روح و جان بلبل را زنده میکند.
حال خود در حال با ایشان بگفتترک نام و ننگ و ترک جان بگفت
هوش مصنوعی: او حال خود را با آنها در میان گذاشت و گفت که باید از نام و حیثیت و حتی جان میگذرم.
هرکرا شد عشق جانان آشکارجان چنان جایی کجا آید بکار
هوش مصنوعی: هر کسی که عشق محبوبش بر او ظاهر شود، جان او چه جایگاهی پیدا میکند که به کار بیفتد.
گفت اگر عشقم بگویم با غلامدر غلط افتد که هم نبود تمام
هوش مصنوعی: اگر عشق من را بگویم، ممکن است با خدمتکار اشتباه گرفته شود، چون او نیز به تنهایی کامل نیست.
حشمتم را هم زیان دارد بسیکی غلامی را رسد چون من کسی
هوش مصنوعی: حشمتم هم ضرر میبیند زیاد، زیرا کسی مانند من مقام غلامی را نخواهد داشت.
ور نگویم قصهٔ خود آشکاردر پس پرده بمیرم زار زار
هوش مصنوعی: اگر داستان خود را بازگو نکنم، در پس پرده به شدت غمگین و محزون خواهم مرد.
صد کتاب صبر بر خود خواندهامچون کنم، بیصبرم و درماندهام
هوش مصنوعی: من صد کتاب درباره صبر را مطالعه کردهام، اما حالا که در حال بیصبری و ناامیدی هستم، نمیدانم چه کاری باید انجام دهم.
آن همی خواهم کزان سرو سهیبهره یابم او نیابد آگی
هوش مصنوعی: من میخواهم از آن تمایل و زیبایی بهرهمند شوم، اما او هیچ چیزی نخواهد فهمید.
گر چنین مقصود من حاصل شودکار جان من به کام دل شود
هوش مصنوعی: اگر آنچه میخواهم به دست آید، زندگیام بر وفق مراد خواهد بود.
چون خوش آواز آن شنودند این سخنجمله گفتندش که دل ناخوش مکن
هوش مصنوعی: وقتی که آن خوش صدا این سخن را شنید، همه گفتند که دل را ناخوش نکن.
ما به شب پیش تو آریمش نهانآن چنان کو را خبر نبود از آن
هوش مصنوعی: ما در شب به راز و پنهانی پیش تو میآییم، بهگونهای که او از وجود ما بیخبر است.
یک کنیزک شد نهان پیش غلامگفت حالی تا میش آورد و جام
هوش مصنوعی: یک دختر خدمتکار در خفا به خدمتکار دیگری گفت که تا زمانی که گلههای گوسفند بیایند و جامی پر شود، انتظاری نیست.
داروی بیهوشیش در می فکندلاجرم بیخویشیش در وی فکند
هوش مصنوعی: داروی بیهوشیاش را در میریزد و در نتیجه، ناآگاهیاش در او تأثیر میگذارد.
چون بخورد آن می غلام از خویش شدکار آن زیبا کنیزک پیش شد
هوش مصنوعی: وقتی آن نوشیدنی را بلافاصله نوشید، وارد دنیای جدیدی شد و به زیبایی آن کنیزک علاقهمند شد.
روز تا شب آن غلام سیم بربود مست و از دو عالم بیخبر
هوش مصنوعی: او تا شب در مستی سپری میکند و از هر دو جهان بیخبر است.
چون شب آمد آن کنیزان آمدندپیش او افتان و خیزان آمدند
هوش مصنوعی: هنگامی که شب فرا رسید، آن کنیزان با افت و خیز به سمت او آمدند.
پس نهادند آن زمان بر بسترشدر نهان بردند پیش دخترش
هوش مصنوعی: آن زمان او را بر بستر خوابش گذاشتند و بهطور پنهانی او را به سوی دخترش بردند.
زود بر تخت زرش بنشاندندجوهرش بر فرق میافشاندند
هوش مصنوعی: به سرعت او را بر تخت زرینی نشاندند و از گوهرش بر سرش میپاشیدند.
نیم شب چون نیم مستی آن غلامچشم چون نرگس گشاد از هم تمام
هوش مصنوعی: در نیمه شب، همچون کسی که نیمه مست است، آن جوان با چشمانی به زیبایی گل نرگس، چشمانش را باز کرده است.
دید قصری همچو فردوس آن نگارتخت زرین از کنارش تا کنار
هوش مصنوعی: نگاهی به قصر زیبایی که همچون بهشت است، آن معشوق در کنار تختی زرین که از یک سو تا سوی دیگر آن را میتوان دید.
عنبرین دو شمع برافروختندهمچو هیزم عود برهم سوختند
هوش مصنوعی: دو شمع معطر روشن شدهاند و مانند چوبهای عود کنار هم میسوزند.
برکشیده آن بتان یک سر سماععقل جان را کرده، جان تن را وداع
هوش مصنوعی: آرزوهای زیبا و معشوقهها، روح انسانی را به وجد آورده و از دنیای مادی و جسمی جدا میکنند.
بود آن شب می میان جمع درهمچو خورشیدی به نور شمع در
هوش مصنوعی: در آن شب که جمعی گرد هم آمده بودند، مانند خورشیدی درخشان، نور شمعی در آنجا تابید.
در میان آن همه خوشی و کامگم شده در چهرهٔ دختر غلام
هوش مصنوعی: در میان تمام شادیها و لذتها، چیزی از چهرهٔ دختر غلام پنهان شده است.
مانده بود او خیره، نه عقل و نه جاننه درین عالم به معنی نه در آن
هوش مصنوعی: او متحیر و گیج مانده بود، نه فکر و عقلی داشت و نه روحی، نه در این دنیا معنایی داشت و نه در آن دنیا.
سینه پر عشق و زفان لال آمدهجان او از ذوق در حال آمده
هوش مصنوعی: این فرد دلش مملو از عشق است اما زبانش خاموش است. روح او با شوق و خوشحالی به وضوح نمایان شده است.
چشم بر رخسارهٔ دلدار داشتگوش بر آواز موسیقار داشت
هوش مصنوعی: چشمانش به چهرهٔ معشوق دوخته شده بود و گوشش به صدای نوازنده توجه داشت.
هم مشامش بوی عنبر یافتههم دهانش آتشِ تر یافته
هوش مصنوعی: عطر خوشی در مشامش حس میشود و در دهانش طعم آتشین و شور مزهای به وجود آمده است.
دخترش در حال جام می بدادنُقل می را بوسهای در پی بداد
هوش مصنوعی: دخترش در حال نوشیدن شراب، به نُقل (نوعی شیرینی) بوسهای داد.
چشم او در چهرهٔ جانان بمانددر رخ دختر همی حیران بماند
هوش مصنوعی: چشم او به چهرهٔ محبوبش خیره مانده و در زیبایی صورت دختر دیگر نیز سردرگم و متعجب است.
چون نمیآمد زفانش کارگراشک میبارید و میخارید سر
هوش مصنوعی: چون نتوانست از زبانش چیزی بگوید، اشک میریخت و سرش را میخارانید.
هر زمان آن دختر همچون نگاراشک بر رویش فشاندی صد هزار
هوش مصنوعی: هر بار آن دختر مانند یک تصویر زیبا، اشک را بر صورتش جاری میسازد و این کار هزاران بار تکرار میشود.
گه لبش را بوسه دادی چون شکرگه نمک در بوسه کردی بیجگر
هوش مصنوعی: گاهی لبانش را میبوسیدی و شیرینی احساس میکردی، و گاهی هم بوسهای پر از تلخی و درد به او میزدی.
گه پریشان کرد زلف سرکششگاه گم شد در دو جادوی خوشش
هوش مصنوعی: گاهی اوقات، زلفهای تابدار و جذاب او مرا به هم میریزد و گاهی اوقات در زیباییهای دلنشینش گم میشوم.
وان غلام مست پیش دل نوازمانده بد با خود نه بیخود چشم باز
هوش مصنوعی: این پسر سرخوش و معصوم، با دلنوازیهایی که میکند، به حالتی از مستی و سرخوشی در آمده و به گونهای در خود غرق شده که توجهش به اطرافش را از دست داده است. او چشمانش را باز کرده اما همچنان در دنیای خود غوطهور است و نمیتواند از آن حالت خارج شود.
هم درین نظاره میبود آن غلامتا برآمد صبح از مشرق تمام
هوش مصنوعی: در این تماشا، آن خدمتگذار نیز حاضر بود تا صبح کامل از سمت مشرق طلوع کند.
چون برآمد صبح و باد صبح جستاز خرابی شد غلام اینجا ز دست
هوش مصنوعی: به هنگامی که صبح طلوع کرد و نسیم صبح از ویرانیها عبور کرد، در اینجا بندهای از دست رهایی یافت و نجات پیدا کرد.
چون به خفت آنجا غلام سرفراززود بردندش بجای خویش باز
هوش مصنوعی: وقتی که آن جوان شجاع به خواب رفت، به سرعت او را به مکانی که باید برگردانند، بردند.
بعد از آن چون آن غلام سیم بریافت آخر اندکی از خود خبر
هوش مصنوعی: پس از آنکه آن غلام، سیم را پیدا کرد، در نهایت کمی از خود خبر داد.
شور آورد و ندانستش چه بودبودنی چون بود از آن سوزش چه سود
هوش مصنوعی: شور و هیجان به وجود آمد و او ندانست که این وضعیت چیست. از آن احساس آتشینی که دارد، چه فایدهای دارد؟
گرچه هیچ آبی نبودش بر جگرآب او بگذشت از بالای سر
هوش مصنوعی: هرچند که او حس نمیکرد آبی بر دلش جاری نیست، اما از سرش این احساس و نگرانی عبور کرد.
دست در زد جامه بر تن چاک کردموی بر هم کند و سر بر خاک کرد
هوش مصنوعی: دست به لباسش زد و آن را پاره کرد، موهایش را بهم ریخت و سرش را بر زمین گذاشت.
قصه پرسیدند از آن شمع طرازگفت نتوانم نمود این قصه باز
هوش مصنوعی: یکی از داستانها را از آن شمع زیبا پرسیدند، اما او نتوانست آن داستان را دوباره بیان کند.
آنچ من دیدم عیان مست و خرابهیچ کس هرگز نبیند آن به خواب
هوش مصنوعی: آنچه من به وضوح دیدم، در حالی که مست و به هم ریخته بودم، هیچ کس هرگز نمیتواند آن را حتی در خوابش هم ببیند.
آنچ تنها بر من حیران گذشتبر کسی هرگز ندانم آن گذشت
هوش مصنوعی: آن چیزی که فقط بر من گذشته و من را متعجب کرده، هرگز نمیدانم که بر کسی دیگر چه گذشته است.
آنچ من دیدم نیارم گفت باززین عجایبتر نبیند هیچ راز
هوش مصنوعی: آنچه من دیدهام، نمیتوانم بگویم؛ زیرا از این شگفتیها، هیچ رازی دیگر وجود ندارد که دیده شود.
هر کسی گفتند آخر اندکیبا خود آی و بازگو از صد یکی
هوش مصنوعی: اگر کسی به تو گفت که در زندگی خود از کارهای کوچک و بیاهمیت غفلت نکن، دقت کن و از هر یک از آنها درسی بگیر.
گفت من درماندهام چون دیگریکان همه من دیدهام یا دیگری
هوش مصنوعی: گفت: من در وضعی سخت و ناگزیر به سر میبرم، زیرا همه چیز را از نظر خودم دیدهام و نمیتوانم به دیدگاه دیگران توجه کنم.
هیچ نشنیدم چو بشنیدم همهمن ندیدم گرچه من دیدم همه
هوش مصنوعی: هیچگاه چیزی نشنیدم که وقتی شنیدم، همه را به وضوح ندیدم، با اینکه واقعا همه چیز را دیدهام.
غافلی گفتش که خوابی دیدهایکین چنین دیوانه و شوریدهای
هوش مصنوعی: یک شخص غافل از حال و وضعیت فردی که دیوانه و پریشان است، به او میگوید که آیا خواب خاصی دیدهای که اینگونه دچار جنون و بیتابی شدهای؟
گفت من آگه نیم پندارییتا که خوابم بود یا بیداریی
هوش مصنوعی: او گفت: من به درستی نمیدانم که آیا در خواب هستم یا در بیداری، و این موضوع برایم نامشخص است.
من ندانم کان به مستی دیدهامیا به هشیاری صفت بشنیدهام
هوش مصنوعی: من نمیدانم که آنچه دیدهام در حال مستی بوده یا اینکه در حالت هوشیاری این ویژگی را شنیدهام.
زین عجبتر حال نبود در جهانحالتی نه آشکارا نه نهان
هوش مصنوعی: در جهان، حالتی وجود ندارد که به این اندازه عجیب باشد؛ نه کاملاً آشکار است و نه به طور کامل پنهان.
نه توانم گفت و نه خاموش بودنه میان این و آن مدهوش بود
هوش مصنوعی: نمیتوانم صحبت کنم و نمیتوانم سکوت کنم، در حالتی بین این دو هستم که به شدت گیج و سردرگم هستم.
نه زمانی محو میگردد ز جاننه از و یک ذره مییابم نشان
هوش مصنوعی: هیچگاه عشق از وجود من ناپدید نمیشود و حتی یک ذره از آن را هم نمیتوانم فراموش کنم.
دیدهام صاحب جمالی از کمالهیچ کس مینبودش در هیچ حال
هوش مصنوعی: من کسی را دیدهام که از زیبایی و کمالش هیچ کس در هیچ حالتی به پای او نمیرسد.
چیست پیش چهرهٔ او آفتابذرهٔ والله اعلم باالصواب
هوش مصنوعی: چهرهٔ او چنان درخشانی دارد که آفتاب در مقابل آن مانند ذرهای کوچک و ناچیز میباشد، و علم حقیقی در این مورد فقط برای خداوند است.
چون نمیدانم چه گویم بیش ازینگرچه او را دیدهام من پیش ازین
هوش مصنوعی: من دیگر نمیدانم چه بگویم، هرچند که قبلاً او را دیدهام.
من چو او را دیده یا نادیدهایمدر میان این و آن شوریدهام
هوش مصنوعی: من در حالی که او را دیدهام یا حتی ندیدهام، در بین این دواندیشه و سردرگمی به سر میبرم.