(۳) حکایت سلیمان داود علیهما السلام با مور عاشق
هوش مصنوعی: این شعر داستان سلیمان و موری را روایت میکند که با تلاش و همت بسیار در صدد از بین بردن تلم خاکی است که در برابر خانهاش قرار دارد. سلیمان به مور میگوید که با توان و عمرش نمیتواند این کار را انجام دهد، اما مور با عزم و ارادهای ویژه پاسخ میدهد که برغم کوچک بودنش، با عشق و همت میتواند به هدفش برسد. او به سلیمان میگوید که عشق و همت اوست که باعث میشود هر مشکلی را برطرف کند، حتی اگر به قیمت جانش باشد. در نهایت، پیام شعر این است که تلاش و همت در برابر مشکلات، حتی در اوج کوچکی و ضعف، میتواند منجر به موفقیت شود و باید به ارزش عشق و اراده توجه کرد.
سلیمان با چنان کاری و باریبه خیلی مور بگذشت از کناری
هوش مصنوعی: سلیمان با تمام توانمندیها و مقامش، از کنار یک مور بیخیال عبور کرد.
همه موران به خدمت پیش رفتندبه یک ساعت هزاران بیش رفتند
هوش مصنوعی: تمام مورچهها به خدمت پیش رفتند و در یک ساعت، هزاران کار بیشتر انجام دادند.
مگر موری نیامد پیش زودشکه تلی خاک پیش خانه بودش
هوش مصنوعی: موری به سمت خانهای که تلی از خاک مقابلش بود، نیامد.
چو باد آن مور یک یک ذرّهٔ خاکبرون میبرد تا آن تل شود پاک
هوش مصنوعی: هوا مانند باد، دانههای ریز خاک را یکی یکی میبرد تا آن توده از خاک تمیز شود.
سلیمانش بخواند و گفت ای مورچو میبینم ترا بیطاقت و زور
هوش مصنوعی: سلیمان به مور گفت: ای مور، وقتی تو را میبینم که ناتوان و بیطاقت هستی.
اگر تو عمر نوح و صبر ایّوببه دست آری نگردد کار تو خوب
هوش مصنوعی: اگر تو عمری به درازای عمر نوح و صبری مانند صبر ایوب داشته باشی، باز هم کارهایت به خوبی نخواهد بود.
به بازوی چو تو کس نیست این کارز تو این تل نگردد ناپدیدار
هوش مصنوعی: هیچکس به قدرت تو نیست؛ این کار از دست تو برمیآید و این تپه هیچگاه ناپدید نخواهد شد.
زبان بگشاد مور و گفت ای شاهبه همت میتوان رفتن درین راه
هوش مصنوعی: مور زبان باز کرد و گفت: ای شاه، با قدرت تو میتوان در این راه گام گذاشت.
تو منگر در نهاد و نبیت مننگه کن در کمال همت من
هوش مصنوعی: به جای اینکه به درون من نگاه کنی، به عظمت و ارادهام توجه کن.
یکی مورست کز من ناپدیدستبه دام عشق خویشم در کشیدهست
هوش مصنوعی: یک مورچهای وجود دارد که از من پنهان شده و در چنگال عشق خودم را به دام انداخته است.
به من گفتهست گر تو این تل خاکازینجا بفگنی و ره کنی پاک
هوش مصنوعی: به من گفتهاند اگر این توده خاک را از اینجا برطرف کنی و آن را پاک سازی کنی،...
من این خرسنگ هجران تو از راهبراندازم نشینم با تو آنگاه
هوش مصنوعی: من این سنگ بزرگ جدایی تو را از سر راهم برمیدارم و سپس با تو مینشینم.
کنون این کار را بسته میانمبجز این خاک بردن میندانم
هوش مصنوعی: اکنون نمیدانم چه کاری باید انجام دهم، جز اینکه این خاک را به دنیای دیگر ببرم.
اگر این خاک گردد ناپدیدارتوانم گشت وصلش را خریدار
هوش مصنوعی: اگر این زمین از دید پنهان شود، میتوانم به دنبال وصالش بروم و آن را بخرم.
وگر از من برآید جان درین بابنباشم مدّعی باری و کذّاب
هوش مصنوعی: اگر از من برآید، در این موضوع نه مدعی هستم و نه دروغگو.
عزیزا عشق از موری بیاموزچنین بینائی از کوری بیاموز
هوش مصنوعی: ای عزیز، از مورچگان بیاموز که چگونه عشق ورزند و از کوران یاد بگیر که چگونه بینایی را درک کنند.
کلیم مور اگرچه بس سیاهستولیکن از کرداران راهست
هوش مصنوعی: کلیم مور هرچند رنگش سیاه است، ولی از نظر رفتار و اعمالش راه را نشان میدهد.
به چشم خرد منگر سوی موریکه او را نیز در دل هست شوری
هوش مصنوعی: به دیدهی خرد خود ننگر به مور، زیرا او هم در دل خود احساسی دارد.
درین ره میندانم کین چه حالستکه شیری را ز موری گوشمالست
هوش مصنوعی: در این مسیر نمیدانم این چه وضعیتی است که شیر را به خاطر یک مورچه تنبیه میکنند.