المقالة الرابعة
هوش مصنوعی: پسر از احساساتش نسبت به دختری زیبا و عزیز سخن میگوید و ابراز میکند که دلتنگ اوست. او از پدر میخواهد تا حقیقت این دختر را برایش بگوید. پدر نیز اشاره میکند که داستان عشق و عروسی در پس پرده رازها نهفته است و باید به آن پرداخته شود.
پسر گفتش دلم حیران بماندستکه بی شه زادهٔ پریان بماندست
هوش مصنوعی: پسر گفت: دلم در حالت حیرت و سرگشتگی مانده است، چون بدون حضور شاهزادهٔ پریان، دلم را رها نکرده است.
چو آن دختر محیّا و عزیزستبگو باری بمن تا آن چه چیزست
هوش مصنوعی: وقتی که آن دختر زیبا و محترم است، بگو تا من بدانم چه چیزی در میان است.
که من نادیده او را در فراقشچو شمعم جان بلب پُر اشتیاقش
هوش مصنوعی: من در غم دوری او مانند شمعی هستم که میسوزد و پر از اشتیاق است.
پدر گفت این حکایة پیش او بازعروسی جلوه داد از پردهٔ راز
هوش مصنوعی: پدر گفت که این داستان را برای او تعریف کن و مانند یک مراسم عروسی، زیباییها و رازهای آن را رونمایی کن.