(۳) مناظرۀ عیسی علیه السلام با دنیا
هوش مصنوعی: مسیح، با نگاهی به دنیا و آرزوهایش، روزی در حال گذر بود که در دوردست پیرمردی را دید که چهرهاش خالی از زیبایی بود و به زشتی و کثافت آغشته بود. مسیح که از دیدن او شگفتزده شده بود، از او پرسید تا کی به این حال ادامه میدهد.
پیرمرد پاسخ داد که او آرزوی مسیح است و جامهای رنگین به تن کرده تا دنیا را گمراه کند. مسیح او را به خاطر خون آلود بودن دستش و کشتن شوهرانش سرزنش کرد. پیرمرد از قساوت قلبش دفاع کرد و گفت که هیچ رحمت و شفقتی بر انسانها نداشته است.
مسیح در نهایت از این دنیا و انسانهایش ناامید شد و به آنها هشدار داد که دنیا همچون مرداری غدار است و نباید در آن غرق شوند. او به انسانها یادآوری کرد که باید از دنیا عبرت بگیرند و به دین و سعادت واقعی فکر کنند.
مسیح پاک کز دنیا علو داشتبسی دیدار دنیا آرزو داشت
هوش مصنوعی: مسیحی که از دنیا بالاتر بود و مقام والایی داشت، در دل خود آرزوی دیدار دنیا را داشت.
مگر میرفت روزی غرقهٔ نوربره در پیر زالی دید از دور
هوش مصنوعی: روزی برهای که غرق در نور بود، از دور مردی پیر و زال را دید.
سپیدش گشته موی و پشتِ او خمفتاده جملهٔ دندانش از هم
هوش مصنوعی: موهای او سفید شده و پشتش خمیده است، دندانهایش نیز به طور کامل از هم جدا شدهاند.
دو چشمش ازرق و چون قیر رویشنجاست میدمید از چار سویش
هوش مصنوعی: چشمانش به رنگ آبی تیره بودند و روی صورتش لکههایی از کثیفی و ناپاکی پخش شده بود.
ببر درجامهٔ صد رنگ بودشدلی پر کین میان چنگ بودش
هوش مصنوعی: او ظاهری زیبا و رنگارنگ داشت، اما در دلش کینه و دشمنی نهفته بود.
بصد رنگی نگارین کرده یک دستدگر دستش بخون آلوده پیوست
هوش مصنوعی: به رنگهای مختلف زیبا دست اطرافش را تزئین کرده و دستانش به خون آلوده شده است.
بهر موییش منقار عُقابیفرو هشته بروی او نقابی
هوش مصنوعی: به خاطر موی او، مانند منقار یک عقاب، بر روی او نقابی گذاشتهام.
چو عیسی دید او را گفت ای زالبگو تا کیستی ای زشتِ مختال
هوش مصنوعی: عیسی وقتی او را دید، گفت: ای زال (میانسال یا پیر)، بگو که تو کیستی، ای کسی که به خود میبالید و زشت است.
چنین گفت او که چون بس راستی تومنم آن آرزو که خواستی تو
هوش مصنوعی: او گفت که من همان چیزی هستم که تو همیشه آرزوش را داشتی.
مسیحش گفت تو دنیای دونیمنم گفتا چنین باری تو چونی
هوش مصنوعی: مسیح به او گفت: تو در این دنیا فردی پست و پایینتری هستی. او پاسخ داد: پس چگونه میتوانی بگویی که من چه جایگاهی دارم؟
مسیحش گفت چون در پردهٔ توچرا این جامه رنگین کردهٔ تو
هوش مصنوعی: مسیح به او گفت: چرا در پس پردهٔ تو همچنان لباس رنگارنگی به تن داری؟
چنین گفت او که در پرده ازانمکه تا هرگز نه بیند کس عیانم
هوش مصنوعی: او چنین گفت که من در خفا و پنهان هستم، به گونهای که هیچکس هرگز نتواند مرا آشکارا ببیند.
که گر رویم بدین زشتی به بینندکجا یک لحظه پیش من نشینند
هوش مصنوعی: اگر با این زشتی به سراغ مردم بروم، آنها جایی را نمیبینند که یک لحظه پیش من نشسته باشند.
ازان این جامه رنگین کردهام منکه گم ره عالمی زین کردهام من
هوش مصنوعی: من به خاطر این لباس رنگارنگی که بر تن دارم، دنیای پر از اشتباه و گمراهی را از خود دور کردهام.
مرا چون جامه رنگارنگ بینندهمه ناکام مهر من گزینند
هوش مصنوعی: هر کسی مرا به صورت زیبا و پر زرق و برق میبیند، اما در واقع همه در انتخاب محبت من ناکام هستند.
مسیحش گفت ای زندانِ خواریچرا یک دست خون آلوده داری
هوش مصنوعی: مسیح به زندانآور میگوید: چرا در دستانت لکههای خون وجود دارد و خودت را به این تحقیر دچار کردهای؟
جوابش داد کای صدر یگانهز بس شوهر که کُشتم در زمانه
هوش مصنوعی: پاسخش این بود که ای پیشوای بینظیر، به خاطر تمام شوهرانی که در طول زمان از میان بردم.
مسیحش گفت پس ای زال سرمستنگار از بهرِ چه کردی تو بر دست
هوش مصنوعی: مسیح به زال سرمست گفت: چرا به خاطر این معشوقه، این همه کار کردی؟
چنین گفت او که چون شوهر فریبمبسی باید نگار از بهرِ زیبم
هوش مصنوعی: او میگوید که برای فریب شوهر، باید زیبایی خود را به خاطر جذابیت بیشتری حفظ کند و به نمایش بگذارد.
مسیحش گفت چون کُشتی جهانیبر ایشان رحمتت نامد زمانی
هوش مصنوعی: مسیح به او گفت: چون که تو جهانی را در برابر خود کشتی، رحمتت برای آنها نیامد.
چنین گفت او که من رحمت چه دانممن این دانم که خون جمله رانم
هوش مصنوعی: او اینگونه گفت که من نمیدانم رحمت چیست، اما میدانم که خون همه را به هم میرساند.
مسیحش گفت چندان ای پریشانکه ناری اندکی شفقت بر ایشان
هوش مصنوعی: ای پریشان، مسیح به تو میگوید که چرا اینقدر در اندوه هستی؟ آیا نمیتوانی کمی محبت و مهربانی به آنان که رنج میبرند نشان دهی؟
چنین گفت او که من شفقت شنودمولی بر هیچکس مُشفق نبودم
هوش مصنوعی: او گفت که من دربارهی شفقت شنیدم، اما هیچگاه بر کسی مهربان نبودهام.
منم در گردِ عالم هر زمانیکه میافتد بدام من جهانی
هوش مصنوعی: من در هر زمانی که در محاصره دنیا قرار میگیرم، در حقیقت، در دنیا حضور دارم.
همه کس را گلوگیر آمدم منمُرید خویش را پیر آمدم من
هوش مصنوعی: من به همه مردم سختی و دشواری آوردم، اما برای مریدان خودم، به عنوان یک مرشد و راهنما، آرامش و هدایت به ارمغان آوردم.
ازو عیسی عجب ماند و چنین گفتکه من بیزار گشتم از چنین جفت
هوش مصنوعی: عیسی با تعجب از او گفت: من از چنین جفتی بیزار شدم.
ببین این احمقان بیخبر راکه میخواهند دنیا یکدگر را
هوش مصنوعی: این افراد نادان و بیخبر را ببین که در تلاشند تا دنیا را به هم بریزند.
نمیگیرند عبرت زین بلایهنمیسازند از تسلیم مایه
هوش مصنوعی: آنها از این مصیبتها درس نمیگیرند و از تسلیم شدن خود، چیزی نمیسازند.
دریغا خلق این معنی ندیدندکه دین از دست شد دنیا ندیدند
هوش مصنوعی: افسوس که مردم نتوانستند این حقیقت را درک کنند که با از دست رفتن دین، دنیا نیز به خطر میافتد.
چو حرفی چند گفت آن پاکِ معصومبگردانید روی از دنیی شوم
هوش مصنوعی: وقتی آن فرد پاک و معصوم چند کلمهای گفت، رو از دنیای زشت و ناخوشایند برگرداند.
چو مُرداریست این دنیای غدّار تو چون سگ گشتهٔ مشغول مردار
هوش مصنوعی: این دنیا مانند جهانی پر از نیرنگ و فریب است، و تو در آن به مانند سگی هستی که به تماشای مردارها مشغول است.
چو در بند سگ و مردار باشیپس از هر دو بتر صد بار باشی
هوش مصنوعی: اگر در حبس و اسارت چیزی زشت و ناپسند باشی، پس بهتر است که صد بار از آن بدتر باشی.
گر این سگ مینگردد سیرِ مردارتو زین سگ مینگردی سیر یکبار
هوش مصنوعی: اگر این سگ به دور و بر مردار تو میچرخد، تو نیز باید یک بار به دور آن سگ نگاه کنی.
اگر بندش کنی زو رسته باشیوگرنه روز و شب زو خسته باشی
هوش مصنوعی: اگر از او جدا شوی، آزاد خواهی بود؛ در غیر این صورت، همیشه از او آزردهخاطر خواهی بود.