المقالة الثامنة
هوش مصنوعی: پسر از معشوق خواسته است که جادوی عشق را برایش توضیح دهد؛ جادویی که بدون آن نمیتواند زندگی کند. او به محبوبش اشاره میکند و میگوید که اگر این عشق اینقدر شیرین است، چرا به خودش آسیب زده است. در نهایت، از محبوبش میخواهد که او را از این سحر باخبر کند و سپس او را با خود همراه کند.
پسر گفتش بگو تا جادوئی چیستکه نتوانم دمی بی شوقِ آن زیست
هوش مصنوعی: پسر از او خواست تا بگوید آن جادوئی که وجود دارد، چیست که او نتواند حتی یک لحظه بدون شوق و اشتیاق از آن زندگی کند.
چو سحرم این چنین محبوب آمدچرا نزدیک تو معیوب آمد
هوش مصنوعی: صبح زود وقتی محبوب من اینگونه زیبا و دلربا به نزد من آمد، چرا او را ناخوش و معیوب ببینم؟
مرا از سرِّ سحرآگاه گردانپس آنگه با خودم همراه گردان
هوش مصنوعی: مرا از رازهای سحر و زیبایی آگاه کن، سپس خودم را به تو نزدیکتر کن.