(۸) حکایت ایاز با سلطان
هوش مصنوعی: این شعر درباره ایاز سیمبر است که در خواب خوشی به سر میبرد و دلش آرام است. محمود غازی به سراغ او میآید و در حالی که او هنوز در خواب است، او را نوازش میکند و بوسههایی بر صورتش میزند. زمانی که ایاز از خواب بیدار میشود، شرمگین از رفتار شاه میشود و درباره احساسات و محبت خود سخن میگوید. او به محمود میگوید که در زمانی که او نبود، حس و حالش افزایش یافته بود و حالا که دوباره محبوبش را یافته، باید از خودگذشتگی کند. او به این نتیجه میرسد که برای حفظ عشق و محبت، باید از خود فاصله بگیرد و به بیخودی بپردازد، زیرا در این حالت، به حقیقت عشق نزدیکتر خواهد بود. شعر نشاندهنده اهمیت از خودگذشتگی و رهایی از خود برای دستیابی به عشق واقعی است.
ایاز سیمبر در خواب خوش بوددلش چون دیده یک ساعت بیاسود
هوش مصنوعی: ایاز در خواب عمیق و خوشی به سر میبرد، چنان که دلش آرام و آسوده بود و یک ساعت هم نتوانست چشم باز کند.
ببالین آمدش محمودِ غازیکه بود اندر سر او سرفرازی
هوش مصنوعی: محمود غازی با افتخار و عزت به سراغ او آمد.
ز خواب خوش نکردش هیچ بیدارهزارش بوسه زد بر هر دو رخسار
هوش مصنوعی: او از خواب شیرین بیدار نشد و هزار بار بر هر دو گونهاش بوسه زد.
چو فارغ شد ز کار بوسه آن شاههمی مالید پایش تا سحرگاه
هوش مصنوعی: وقتی آن پادشاه از کارش فارغ شد، تا صبح پاهایش را مالش میداد.
بآخر چون زخواب خوش درآمدز شرم شاه چون آتش برآمد
هوش مصنوعی: در پایان، وقتی که از خواب خوش بیدار شد، به حدی شرمنده بود که مانند آتش شعلهور شد.
چو شاهش دید گفت ای حسنت افزونچو تو باز آمدی من رفتم اکنون
هوش مصنوعی: وقتی او شاه را دید، گفت: ای زیبایی، تو که به من لطف و محبت بیشتری کردی، حالا که دوباره به نزد من بازگشتی، من از اینجا رفتم.
دران ساعت که تو بیخویش بودیزهر وصفت که گویم بیش بودی
هوش مصنوعی: در آن زمانی که تو به خودت نبود، زهر یاد تو گویای درد من بود.
دران ساعت که دیدم جان فزایتنبودی تو که من بودم بجایت
هوش مصنوعی: در آن لحظه که به تو نیاز داشتم و به کمک تو احتیاج داشتم، تو در کنارم نبودی و من تنها بودم.
چو با خویش آمدی محبوب گم شدچو تو طالب شدی مطلوب گم شد
هوش مصنوعی: وقتی که به درون خود رجوع کردی و با خویش آشتی کردی، محبوبی که در جستجویش بودی از دست رفت. وقتی خواهان چیزی شدی، آن چیز که به دنبالش بودی نیز ناپدید شد.
مباش ای دوست تا محبوب باشیکه گر باشی بخود محجوب باشی
هوش مصنوعی: ای دوست، خودت را به گونهای رفتار کن که محبوب دیگران باشی، زیرا اگر در خودبینی غرق شوی، از دیگران دور خواهی ماند.
ز خود بگذر که بی خود جمله مائیچو بیخود خوش تری با خود چرائی
هوش مصنوعی: از خود بگذر و از دنیای خودت کنار برو، چراکه در حالتی که از خود بیخود شدهای، به بهترین حالت خود میرسی. پس چرا با خودت درگیر هستی؟
چو معدومی همه موجود باشیچو بر هیچی همه محمود باشی
هوش مصنوعی: هرگاه که چیزی در دسترس نباشد، تو باید به یاد داشته باشی که میتوانی به طور کامل در همه جا و همه چیز حاضر شوی، همانطور که وقتی هیچ چیز وجود ندارد، میتوانی به خوبی و زیبایی خود را به نمایش بگذاری.
همی تا با خودی از تو نگویندولی تا بیخودی جز تو نجویند
هوش مصنوعی: میخواهند به خود بپردازند و از تو صحبت نکنند، اما وقتی از خود بیخبر شوند، فقط تو را جستجو میکنند.