(۶) حکایت کشته شدن پسر مرزبان حکیم
هوش مصنوعی: حکیمی به نام مرزبان بود که پسرش از نظر علمی بسیار درخشان و مانند خورشید بود. اما ناگهان پسرش به دست یک سفیه کشته شد و این امر باعث درد و رنج زیاد برای پدرش شد. هنگامیکه مشاوران به او گفتند باید انتقام پسرش را بگیرد، مرزبان به سرعت پاسخ داد که چنین انتقامی ارزش ندارد و نمیتواند در این کار شرکت کند. او همچنین تاکید کرد که گرفتن خون کسی به خاطر پسرش نادرست است و چنین اقدامی هیچ منفعتی ندارد. مرزبان به این نکته اشاره کرد که اگر خوردن خون دیگری نادرست است، پس چرا باید به خاطر خودش این کار را انجام دهد. او در نهایت از گذشته پسرش یاد کرد و گفت که باید به فکر آینده باشد و به جای انتقام، توبه کند.
حکیمی بود کامل مرزبان نامکه نوشروان بدو بودیش آرام
هوش مصنوعی: حکیمی بود کامل به نام مرزبان، که نوشروان از او آرامش و آسایش میگرفت.
پسر بودش یکی چون آفتابیبهر علمی دلش را فتح بابی
هوش مصنوعی: او پسری داشت مانند خورشید که برای یادگیری، دلش را گشوده بود.
سفیهی کُشت ناگه آن پسر رابخَست از درد جان آن پدر را
هوش مصنوعی: بچهای نادان به ناگهان پسر دیگری را کشت و این عمل، پدر آن پسر را از شدت درد و اندوه رنجاند.
مگر آن مرزبان را گفت خاصیکه باید کرد آن سگ را قصاصی
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از فرمانی است که مرزبان (نگهبان) به شخص خاصی میدهد؛ او میگوید که باید نسبت به آن سگ، که ممکن است کار ناپسندی انجام داده باشد، اقدام مناسبی صورت گیرد. به طور کلی، این عبارت به لزوم پاسخگویی و برخورد با خطای انجام شده اشاره دارد.
جوابی داد او را مرزبان زودکه الحق نیست خون ریزی چنان سود
هوش مصنوعی: مرزبان به سرعت پاسخ داد که واقعا فایدهای در ریختن خون دیگران نیست.
که من شرکت کنم با او دران کاربریزم زندهٔ را خون چنان زار
هوش مصنوعی: من میخواهم در آن کار با او شریک شوم، هرچند که در حال حاضر به شدت ناراحتم و مانند کسی که در حال مرگ است، احساس میکنم.
بدو گفتند پس بستان دِیَت رانخواهم گفت هرگز آن دیت را
هوش مصنوعی: به او گفتند که پس از این، مال و بدهیات را بگیر. اما من هرگز نمیخواهم درباره آن بدهی صحبت کنم.
نمییارم پسر را با بها کردکه خون خوردن بوَد از خون بها خورد
هوش مصنوعی: من پسرم را با قیمت و ارزش نمیفروشم، زیرا خوردن خون، نتیجهاش خوردن خون است.
نه آن بَد فعل کاری بس نکو کردکه میباید مرا هم کار او کرد
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که فردی با رفتار ناپسند و نادرست، کار خوبی انجام داده است و این جایگاه او را نسبت به کاری که من باید انجام دهم، تغییر میدهد. به عبارت دیگر، گاهی اوقات کسی که معمولاً کارهای بدی میکند، ممکن است در شرایط خاصی کار خوبی انجام دهد و این موضوع بر قضاوت دیگران تأثیر میگذارد.
گر از خون پسر خوردن روا نیستچرا پس خونِ خود خوردن خطا نیست
هوش مصنوعی: اگر خوردن خون پسر خوب نیست، پس چرا خوردن خون خود خطا نیست؟
ز خون خویش آنکس خورده باشدکه عمر خویش ضایع کرده باشد
هوش مصنوعی: کسی که عمرش را بیهوده سپری کرده باشد، از خون خودش بهرهبرداری کرده است.
ترا از عمر باقی یک دو هفتهستدگر آن چیز کان به بود رفتهست
هوش مصنوعی: تو تنها دو هفته از عمر باقیات مانده است و آن چیز خوبی که بود، از دست رفته است.
گرفتم توبه کردی یک دو هفتهچه سازی چارهٔ آن عمرِ رفته
هوش مصنوعی: مدتی است که توبه کردهام، اما با این حال نمیدانم برای جبران عمر گذشتهام چه کاری باید انجام دهم.