(۹) حکایت محمود با درویش بر سر راه
هوش مصنوعی: محمود شاه در مسیر خود به یک درویش برخورد کرد و به او سلام کرد. درویش در جواب فقط سلامی کرد و گذشت. سربازان شاه متعجب شدند که چرا یک درویش باید اینقدر متکبر باشد. درویش به شاه گفت: «اگر تو هوشمندی، بدان که من هم مانند تو گدایی در میان صد شهر دیدهام و هر جا مسجدی هست، گدایی مثل تو هم وجود دارد. در همه بازارها و دکانها از ظلمت فغان بود. حالا اگر چشمت باز باشد، هر دو ما گدا هستیم؛ تفاوت ما در چیست؟»
مگر محمود میشد با سپاهیرسیدش پیش درویشی براهی
هوش مصنوعی: آیا ممکن بود محمود با سپاهی از راهی به دیدار یک درویش برسد؟
سلامی کرد شاه او را دران دشتعلیکی گفت آن درویش و بگذشت
هوش مصنوعی: در آن دشت، شاه به درویش سلامی میکند و درویش نیز جواب میدهد و میرود.
بلشکر گفت شاه پاک عنصرکه بینید آن گدا با آن تکبّر
هوش مصنوعی: سربازان به شاه نیکوکار گفتند که ببینید آن گدا چگونه با اقرار به فقر و نیاز، خود را بزرگ و متکبر جلوه میدهد.
بدو درویش گفت ار هوشمندیگدا خود چون توئی بر من چه بندی
هوش مصنوعی: به درویش گفت: اگر تو عاقل و دانا هستی، پس چرا گدایی مثل تو بر من حکومت میکند؟
که در صد شهر وده افزون رسیدمبهر مسجد گدائی تودیدم
هوش مصنوعی: من در صد شهر و ده به جستجوی مساجد رفتم و در هر کجا که بودم، با درخدمت بودن و گدایی کردن روبرو شدم.
چو جَوجَو نیم جَو بر هر سرائینوشتند از پی چون تو گدائی
هوش مصنوعی: در هر خانهای که میروی، نام تو را به عنوان گدا نوشتهاند، درست مانند گدایی که در نصف روز تنها یک مشت جَو دارد.
ندیدم هیچ بازار و دکانیکه از ظلمت نبود آنجا فغانی
هوش مصنوعی: در هیچ بازاری و هیچ مغازهای نیست که صدای فریاد و نالهای به خاطر ظلمت و ناامیدی به گوش نرسد.
کنون گر بینش چشمت تمامستز ما هر دو گدا بنگر کدامست
هوش مصنوعی: اکنون اگر چشمت به همه چیز باز است، هر دو گدا را تماشا کن و ببین کدام یک از ما بیشتر در خور توجه است.