(۲) حکایت باز با مرغ خانگی
هوش مصنوعی: در این شعر، مرغ خانگی با مرغی دیگر گفتوگو میکند و از وفای مردم شکایت میکند. مرغ خانگی معتقد است که انسانها به او وفا نمیکنند و همواره او را تحت مراقبت و محدودیت نگه میدارند. او به خشونت و بیوفایی انسانها اشاره میکند و میگوید که نوع وفایی که از انسانها انتظار میرود، در واقع جفا است. او از زندگی و سرنوشت خود گله میکند و به زحمتها و آلام زندگیاش میتازد. در نهایت، مرغ خانگی به بیمعنی بودن وفا در دوران خودش اشاره میکند و نسبت به این رفتارهای انسانی تردید و انزجار نشان میدهد.
ز مرغ خانگی بازی برآشفتبمرغ خانگی آنگه چنین گفت
هوش مصنوعی: مرغ خانگی از رفتار یکی از همنوعانش ناراحت شد و به او گفت:
که مَردُم داردت تیمارخانهدمی نگذاردت بی آب و دانه
هوش مصنوعی: مردم برای تو مانند پرستارانی هستند که لحظهای تنهایت نمیگذارند و همیشه مراقب تو هستند تا هیچ چیز کم و کسری نداشته باشی.
نگه میدارد از اعدات پیوستکه تابر تو نیابد دشمنی دست
هوش مصنوعی: او به طور مداوم مراقب و مواظب توست تا دشمن نتواند به تو صدمه بزند.
تو پیوسته ز مردم میگریزیچنین بد عهد از بهر چه چیزی
هوش مصنوعی: تو همیشه از مردم دوری میکنی و این بیوفاییات به چه علت است؟
وفای تست مردم را همیشهترا جز بیوفائی نیست پیشه
هوش مصنوعی: وفای تو به مردم همیشه در حالتی است که جز بیوفایی چیزی از تو نمیبینند.
نیامیزی تو با مردم زمانیچو تو نشنیدهام نامهربانی
هوش مصنوعی: تو با مردم همنشینی نمیکنی، و من هیچگاه چنین بیمحبتی را ندیدهام.
مرا باری اگر مردم بصد بارز پیش خویش بفرستد بصد کار
هوش مصنوعی: اگر من بارها بمیرم، اما او مرا بارها به جلو بفرستد تا کارهای زیادی انجام دهم.
درآیم عهد ایشان را بپروازبزودی هم بر ایشان رسم باز
هوش مصنوعی: به زودی وارد میشوم و پیمان آنها را به جا میآورم و دوباره با آنها دیدار خواهم کرد.
وفایی نیست مرغ خانگی راکه پیشه میکند بیگانگی را
هوش مصنوعی: وفا و پایبندی در شخصیت مرغ خانگی دیده نمیشود وقتی که به بیگانگان و محیطی غیر از خانهاش عادت میکند.
چو مرغ خانگی بشنید این رازجواب باز داد اندر زمان باز
هوش مصنوعی: چون مرغ خانگی این خبر را شنید، بلافاصله پاسخ داد و در همان لحظه واکنش نشان داد.
که ای بی دانش بی قدر و مقدارنه بینی باز کُشته سر نگون سار
هوش مصنوعی: ای کسی که دانش نداری و ارزشی نداری، نمیدانی که چطور سرنگونی و شکست را میتوان با دیدی متفاوت نگاه کرد.
ولی صد مرغ بینی سر بریدهبه پای آویخته سینه دریده
هوش مصنوعی: اما میبینی که بسیاری از پرندگان با سرهای بریده و سینههای پاره، به پای درخت آویزان شدهاند.
وفای آدمی گر این چنینستازان بیزار گشتم این یقینست
هوش مصنوعی: اگر وفای انسان اینگونه باشد، من از آن تنفر دارم و این برایم مسلم است.
چنین عهد و وفا را در زمانهچه بهتر، خاک بر سر جاودانه
هوش مصنوعی: در این دنیا، وفا و تعهدی که وجود دارد، خیلی ارزشمند است. اما از طرفی، گاهی اوقات فکر کردن به جاودانه بودن آن، فقط آدم را دچار ناامیدی و سرخوردگی میکند.
چه گر این ساعتم میپرورد لیکبرای کشتنم میپرورد نیک
هوش مصنوعی: هرچند که این زمان به من کمک میکند، اما در حقیقت به منظور نابود کردن من نیز آماده است.
تو گر این را وفا دانی جفا بِهبسی کفر از چنین مهر و وفا به
هوش مصنوعی: اگر تو این محبت را وفاداری به حساب میآوری، پس در واقع خیلی بیشتر به کسی ظلم میکنی که از چنین عشق و وفاداری ناامید شود.
ز دیری گه ترا ای چرخ گردانروانست آسیا برخون مردان
هوش مصنوعی: زمانی است که ای چرخ گردان، آسیا به خاطر خون مردان میچرخد.
شگفتا کارِ تو ای چرخ ناسازکه در خاک افکنی پروردهٔ ناز
هوش مصنوعی: عجب است که تو ای تقدیرِ نامناسب، چگونه میتوانی کسی را که در ناز و نعمت پرورش یافته است، به سختی و گرفتاری بیندازی.
جهانا حاصل پروردن ماچه خواهد بود جز خون خوردن ما
هوش مصنوعی: جهان چه دستاوردی از زندگی ما خواهد داشت جز اینکه ما را به سختی و خونریزی میکشاند؟
کس از خون خوردن تو نیست آگاهکه پنهان میکنی در خاک و در چاه
هوش مصنوعی: هیچکس از درد و رنجی که به خاطر تو متحمل میشود، خبر ندارد؛ زیرا تو این احساسات را در دل و در عمق زمین پنهان میکنی.
جهانا چون حیات تو مماتستوفا ازتو طمع کردن وفاتست
هوش مصنوعی: زندگی واقعی دنیا به وجود تو بستگی دارد و انتظار وفاداری از تو، جز نابودی نیست.
جفات اوّل مرا در شور انداختوفات آخر مرا در گور انداخت
هوش مصنوعی: آغاز کارهای او باعث شد که من دچار حیرت و آشفتگی شوم و پایان کارم نیز به مرگ و دفن من انجامید.
نمیدانم که تا این بی در وبامبرای چیست گردان بام تا شام
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا تا این حد در جستجوی چیزی هستم که نمیدانم چیست، در حالی که در بام خانهام، سایهها و صداها ادامه دارند تا شب فرا برسد.
عجایب نامهٔ این هفت پرگارمرا در خون بگردانید صد بار
هوش مصنوعی: عجایب این کتاب باعث شد تا من بارها در نگرانی و اندوه غوطهور شوم.
ز سر تا پای رفتم هر زمان مننمیدانم سراپای جهان من
هوش مصنوعی: هر بار که به جهان نگاه کردم، از ابتدا تا انتها را جستجو کردم، اما نمیدانم که تمام این جهان چیست.
چو گوئی بی سر و بی پای ازانمکه سر از پای و پای از سر ندانم
هوش مصنوعی: وقتی میگویی که من بیسر و بیپا هستم، باید بدانم که خودم نمیدانم سرم چیست و پایم کجاست.
چو جان اینجا نفس از خود نهان زدچگونه لاف دانش میتوان زد
هوش مصنوعی: وقتی که جان در اینجا از خود پنهان میشود، چگونه میتوان ادعای دانش کرد؟