تناجی
عطار نیشابوری

(۸) حکایت یحیی معاذ رازی

مگر یحیی معاذ آن مردِ محرمبراهی بر دهی بگذشت خرّم
یکی گفتش که هست این ده دهی خوشزبان بگشاد یحیی همچو آتش
کزین خوشتر دل مردیست بالغکه هست او از ده خوش سخت فارغ