المقالة الحادی و العشرون
هوش مصنوعی: در این شعر، پسر به پندهایی که گرفته اشاره میکند و میگوید که این پندها بسیاری از مشکلاتش را حل کرده و به او کمک کردهاند. او میفهمد که این سخنان بسیار مفید و بلندمرتبه هستند؛ اما در عین حال، او به دنبال چیزی بیشتر از آنهاست که هم دنیای او را بهبود ببخشد و هم دینش را. او میخواهد معشوقی داشته باشد که در راه رسیدن به این خواستهها به او کمک کند، زیرا بدون داشتن یک یار، به هیچیک از این اهداف نخواهد رسید.
پسر گفتش بهر پندم که دادیبهر پندی مرابندی گشادی
هوش مصنوعی: پسر به پدرش گفت: بخاطر نصیحتی که به من کردی، من به خاطر آن نصیحت از بندهای دلتنگی رها شدم.
مرا صد مشکل از پند تو حل شدمِس من با زر رُکنی بَدَل شد
هوش مصنوعی: من با نصیحت تو توانستم بسیاری از مشکلاتم را حل کنم، به گونهای که مانند مس که به طلا تبدیل میشود، تغییر کردم.
سخنهای تو یکسر سودمندستبغایت هم مفید و هم بلندست
هوش مصنوعی: صحبتهای تو کاملاً پربار و سودمند است، هم بسیار به درد میخورد و هم از محتوای عمیق و بلندی برخوردار است.
ولی زانم هوای کیمیا خاستکزو هم دین و هم دنیا شود راست
هوش مصنوعی: اما میدانم که عشق کیمیا در دلم شکل گرفته است، که از آن جایی که میتوان به حقیقت دین و دنیا رسید.
که چون دنیا و دین بر هم زند دستبدست آید مرا معشوق پیوست
هوش مصنوعی: زمانی که دنیا و دیانت با هم درگیر شوند، عشق و محبوب من به من نزدیک میشود.
که تادنیا و دینم یار نبوَدمرا از یار استظهار نبوَد
هوش مصنوعی: تا زمانی که در دنیا و دینم یاری نداشته باشم، حمایت از یار نیز برای من اثری نخواهد داشت.